به بهانه روز جهانی کودک؛ با رنجهای کودکان سرزمینما…
یادداشتی از محسن عباسیفرد در پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ روز جهانی کودک را پشت سر گذاشتیم. وقتی سخن از کودک به میان میآید، جلوههای زیبای تولد ورشد، عواطف بینظیر در حال تبلور و عشق عمیق و خالص مادری و پدری در ذهن انسانها میدرخشد، حال آنکه فرزند پروری وظیفه و مسئولیتی است سخت با ابعادی چندگانه و نیازمند شناخت، آگاهی و مدیریتهای کلان، میانه و خرد در جامعه.
هدف از اختصاص دادن روزی در تقویم به یک گروه، برانگیحتن توجه انسانها برای تمرکز ویژه به آن گروه خاص است و این موضوع در مورد کودکان به صورت مضاعف نمود مییابد، زیرا که تمامیت ابعاد رشد زیستی، عاطفی، اجتماعی و شناختی کودکان در سیاستگذاری اجتماعی در بعد کلان، مدارس و گروههای اجتماعی در بعد میانه و والدین در بعد خرد ساخته میشود. در این یادداشت برآن هستم تا با تصویری – هر چند گذرا – از آسیبهای کودکان و نوجوانان در ایران اراِئه دهیم.
برای توضیح مصادیقی از آسیبهای عاطفی، شناختی و اجتماعی کودکان مروری بر تجارب کار مددکاری اجتماعی، واقعیتهایی دردناک را آشکار می سازد که تأمل بر آنها وظیفه انسانی ماست، حضور در شیرخوارگاهها و مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و بدسرپرست، مراکز نگهداری کودکان و نوجوانان بیسرپرست با ناتوانی های جسمانی، بخش های زایمان بیمارستانهای دولتی پر ازدحام، زندان زنان و کودکان همراه این بانوانِ در بند، مراکز بازپروری زنان و دخنران آسیبدیده اجتماعی و مراکز مداخله در بحرانهای اجتماعی، کانونهایی هستند که میتوان دردهایی را در آنها یافت که خاستگاهشان، کاستیهای عمیق و معنا دار زندگی این کودکان از پیش از تولد تا اکنون است.
به طور مثال کودکان طرد و رها شده از دامان خانواده از گروههای به شدت آسیبپذیر هستند که تبعات زندگی دشوار آنها تا همیشه بر بودنشان اثرگذار خواهد بود.
نوزادانی که از بدو تولد با چهره ای متفاوت از سایر نوزادان متولد می شوند و به دلیل عدم ارزیابی درست و یا شرایط نامساعد محیطی مادر درطی بارداری یا عدم غربالگری، با نقایص جسمانی و ذهنی متولد می شوند و متاسفانه این گروه از نوزدان از جمله کودکانی هستند که برخی از والدین به دلیل شرایط نامساعد خانوادگی و اقتصادی آنها را در بیمارستانهای محل تولد، در نزدیکی کلانتریها و یا شیرخوارگاهها رها میکنند و ادامهی زیست پردردشان را به روزگار سخت بیکسی میسپارند.
تعدادی از کودکانی که حاصل ازدواجهای موقت هستند و یا خارج از روند عادی زندگی زناشویی متولد میشوند نیز به همین سرنوشت دچارمی شوند، عوامل دشوار اجتماعی، اعتیاد زنان و مردان در جامعه زمینه را برای طرد و رها کردن کودکان مساعد مینمایند، این کودکان که ناخواسته پا به عرصه زندگی دردناک خود گذاشتهاند، برچسبهای بیرحمانهی جامعه را بر دوش میکشند، برچسبهایی از جنس فاقد پدر و مادر بودن، فرزند نامشروع بودن، سر سفره پدر و مادر بزرگ نشدن و… و آنها دردمند از درد رها شدن از یک سو و دردمند از داغ ننگ جامعه از سوی دیگر کوله باری از غمی را که خود هیچ نقشی در آن نداشتهاند با خود به همراه دارند، درد کودک بیسرپرست بودن از همان روزهای ابتدایی نوباوگی در پرورشگاهها رخ مینماید، به دور بودن از آغوش گرم مادر و سایه حمایت پدر، نبودن کسی که برای حرف افتادن، قدم فدم راه رفتن کودک ذوق کند، زندگی کردن در اتاقهای جمعی، بیکسی دردناک این کودکان در جای جای زندگی و قضاوت شدن به هرآنچه حقشان نیست گویی در سرنوشت این کودکان حک شده است.
دخترکان کوچکی که بلوغ جسمی معیار بزرگ شدن آنهاست و ازدواجهای زود هنگام که آسیبهای حاد جسمی و روانی را برای آنها رقم میزند، کودکانی که توسط والدین برای تکدیگری در زیر آسمان همین دیار به نامردمان سود جو فروخته میشوند و باندهای توزیع و فروش مواد مخدر که با آلوده کردن دختران و پسران نوجوان این سرزمین، دسته گلان عزیزمان را طعمه سیاه کاریهای دنیای سیاه کاران میکنند.
کودکان بیگناهی که در زندان متولد میشوند، در زندان قد میکشند، روی پا میایستند و با نابهنجاریهای درون زندان رشد مییابند و زبان باز میکنند.
از یاد نبریم کودکانی را که دردستان والدینی اسیرند که درامنترین مامن هستی(خانواده) سختترین و مهلکترین آسیبها را تجربه میکنند و مصادیق سخت کودک آزاری را لمس میکنند و به خاطر بسپاریم نفرت از پدران ناصالحی را که به عنوان ولی قهری کودک، برخود روا میدارند که هرآنچه بر ذهنشان میرسد برکودک اعمال کنند و در نهایت نام ولی را بر پیشانی خود داشته باشند.
و این فرزندان ما هستند که در آرزوی نظام آموزشی بارآور، آزاد توأم با احترام، پای به مدرسه میگذراند اما نظام آموزشی ما، آنها را در قالب ها از پیش تعیین شده ِ، میفشارد و حاصل آن افرادی تک بعدی است که صرفاً نمره، رتبه و قبولی در کنکور را میشناسند و برای دست یافتن به آن بر سرهم پای میگذارند و برای هم پشت پا میگیرند در این نظام آموزشی به نظر میرسد که مهرورزی، هنر، خلاقیت و توجه به تفاوت های فردی مغفول مانده است.
روز جهانی کودک را پشت سر گذاشتیم اما هنوز برای کودکان کار، کاری نکردهایم. کودکان مناطق محروم، کودکان فقر، کودکان رنج ، کودکان بیکس و بیمار…