ایران و امپریالیسم یادداشتی از امیر امجدیان

کد خبر: 60147

ایران و امپریالیسم یادداشتی از امیر امجدیان در پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز؛ “شرحی برچرایی دشمنی اسرائیل در انقلاب ۵۷ و تاثیر آن بر توافق هسته‌ای ” در کشمکش‌ها و نبرده‌های میدانی و نظامی نمی‌خواهم تحلیلی از پایان ماجرا ارائه کنم و یا اینکه بخواهم تصمیمات اخذ شده را نقد کنم یا تسلیم شدن و یا […]

ایران و امپریالیسم

یادداشتی از امیر امجدیان در پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز؛ “شرحی برچرایی دشمنی اسرائیل در انقلاب ۵۷ و تاثیر آن بر توافق هسته‌ای ”

در کشمکش‌ها و نبرده‌های میدانی و نظامی نمی‌خواهم تحلیلی از پایان ماجرا ارائه کنم و یا اینکه بخواهم تصمیمات اخذ شده را نقد کنم یا تسلیم شدن و یا نشدن را توصیه کنم هدفم هم شرح وقایع تلخ میهن و یا صرفاً تسلیت به مردم ایران وجانباختگان راه مبارزه با امپریالیسم نیز نیست.

در این یادداشت نمی‌خواهم به ناگفته‌هایی از “سازمانی مسلح” موسوم به اسراییل اشاره کنم اما در توضیح اینکه چرا دشمنی اسرائیل در نهادهای انقلابی ما عینیت یافته است سخن خواهم گفت چرا که هنوز برخی منتقدین فکر می‌کنند دشمنی با نظام سیاسی صهیونیستی صرفاً بحث‌های نظری است و اختیاری است و میشد بجای دشمنی دوستی ایجاد کرد تا این وضع پیش نیاید لذا شرحی که پیش‌روست می‌خواهد این موضوع را روی میز بحث بگذارد و حاشیه نرود و حال اینکه چرا این دشمنی به توافق هسته‌ای با ایالات متحده امریکا گره خورده است نیز موضوع مهمی است که خواهم گفت.

و در هر دو موضوع خواهیم دید که هیچ اختیاری و گزینه‌ای برای دور اندیشی در سال ۱۹۷۹ و همان انقلاب ۵۷ نبوده و نیست.

محمدرضا شاه پهلوی و “یکی به نعل و یکی به میخ”!

ازشهریور ۲۰ باید شروع کنم رضا خانی که به کمک انگلیسی‌ها به مسند قدرت تکیه داده بود متوجه می‌شود که عملاً انگلستان همه‌کاره است و باید کاری کند تا استعمار پیر را از حیات سیاسی و اقتصادی خود در ایران خلع ید کند و غائله حمایت از آلمان پیش می‌آید مانند شاه عباس صفوی فکر می‌کند اگر پولتیک به خرج دهد و با تکیه بر قدرت بزرگتر یعنی آلمان نازی به صف مبارزه با امپریالیسم انگلیس برود پیروز می‌شود که همه می‌دانیم چه شد…
آری در نهایت این بریتانیا است که تصمیم می‌گیرد به یافته‌های”لرد کرزن” در کتاب ایران و مسئله ایران” اعتماد کند و کار مهمی انجام دهد.

خیانت رضا خان به بریتانیا باید طوری پاسخ داده می‌شد که کمترین هزینه و بیشترین عایدی را می‌داشت لذا انگستان به جای اعدام خائن و یا زندانی کردن تصمیم مهم‌تری می‌گیرد لرد کرزن به صفت مشترک ایرانی‌ها اشاره‌ای دارد او استنباط می‌کند که در جامعه ایران” پدرها گرانقدرتر از پسرها “هستند یعنی بر عکس جوامع دیگر که اگر بخواهند از کسی اخاذی کنند فرزندش را گروگان می‌گیرند در جامعه ایرانی پدر همین ارزش را برای فرزندش دارد؛ لذا تصمیم می‌گیرند رضاخان(پدر) را به گروگان بگیرند و پسر را به تخت پادشاهی منصوب کنند.

و این کار را با تمامی خوانین نزدیک به رضاخان نیز کردند تا ایران را کنترل کنند
به عنوان مثال در کرمانشاه از خوانین کلیایی آقای نادعلی‌خان امیرامجد را که ارباب قلعه سیرکوه کلیایی بود به مهمانی دعوت کردند و کلنل فر چی سرکنسول انگلیس در کرمانشاه اورا به دعوت گرفتند و او را در کرمانشاه نگه داشتند و فرزندش عزت‌الله خان را به مسند نهادند تا کسی بدن اجازه انگلیس آب نخورد.

 

مصدق را خودم موافق بودم که بیاید و نخست وزیر شود

آری انگلستان با صفات شیطانی خود خاندان سلطنت و همپیمانان او را اینگونه کنترل می‌کرد
لذا دشمنی و پدر کشتگی محمدرضاشاه پهلوی با انگستان محرز است و از کوچکترین روزنه‌ای می‌خواست انگلستان را از حیات سیاسی ایران حذف کند طوری که در کتاب “پاسخی به تاریخ” شاه مخلوع می‌نویسد: “مصدق را خودم موافق بودم که بیاید و نخست وزیر شود و با ملی شدن صنعت نفت موافق بودم اما زمانی که نفت ملی شد انگلستان کشتی‌هایمان را اجازه خروج از خلیج فارس و بارگیری نمیداد و عملاً تحریم فروش نفت را داشتیم که انگلیس مانع می‌شد و اینجا بود که نمی‌خواستم بنابه دلایلی کشور را به جنگ و مخمصه بیاندازم ولی مصدق ابایی از تصرف دوباره ایران نداشت” من فکر می‌کنم دلایل خودش را داشت.

وقتی پدرش در فراق وطن بعداز ۳ سال میمیرد و هیچ بعید نیست انگلستان دوباره فرصت دیگری به خاندان پهلوی و یا ایران بدهد سعی می‌کرد سیاست یکی به نعل و یکی به میخ را پیش گیرد مصدق را داشته باشد تا ملت انگلستان را بیرون کند و اگر کودتایی شکل بگیرد که گرفت خودش اعتماد انگلیسی‌ها را از دست نداده باشد و وفاداری کنسرسیومی خود را به دولت فخیمه بریتانیا اثباتی کرده باشد قیام ۳۰ تیر بهانه‌ای بود که انگلستان عقب بنشیند و کودتا بهانه‌ای بود تا ایران دوباره تصرف نشود.

به هر حال او بعد از کنسرسیوم سعی کرد درآمدهای نفتی را برای تجهیز بیشتر ارتش و توان دفاعی صرف کند و پدرش هم رویای استقلال و قوام یافتن مملکت داشت و با نزدیکی به آلمان نازی می‌خواست شر انگلستان را بکند و اینجا محمدرضا نیز سعی کرد به بهانه خطر انقلاب توده‌ای‌ها این کار را بکند و بیش از پیش به آمریکا نزدیک شود.
اصولاً وقتی تاریخ معاصر ایران را ورق می‌زنم ضرورتی خاص را درک می‌کنم تمامی رجال سیاسی هرچند موافق ،سعی می‌کردند ایران را قوی کنند تا از تاراج اجنبی بدورش دارند و الان هم اراده ملی همین است.
و لذا دشمنی و پدر کشتگی با انگلستان ملموس بوده و هست. و اما موضوع اسراییل‌ها:

“از موساد تا ساواک”

کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲

پس از تاسیس کشور اسرائیل در سال ۱۹۴۸ مصادف با سال ۱۳۲۷ ه.شمسی اتفاق افتاد؛ انگلستان که زخم خورده قیام ۳۰ تیر ۳۲در ایران بود تلاش می‌کرد متصرفات پدری‌اش را پس بگیرد و به تارج منابع ایران ادامه دهد.
و اسراییل تازه تأسیس نیز که به کمک نظامی و مشاوره بریتانیا برای غلبه برتلاش‌های جمال عبدالناصر در تأسیس تشکیل ائتلاف عربی علیه اسرائیل دلخوش بود.

نیاز به یک نهاد قوی منطقه‌ای داشت لذا یک سازمان مخوف به نام موساد در سال ۱۳۳۰ شمسی در اسراییل تأسیس کرده بود.
در ایران نیز مقاومت ملت ایران به رهبری جبهه ملی اول و دوم که تا سال ۱۳۳۹ ممتد بود.
و تلاش‌های موساد را برای شکست ممتد جنبش ملی ایران احساس می‌کرد و زمزمه‌های ضد اسرائیلی در بین انقلابیان تعیین یافت تا تأسیس ساواک در سال ۱۳۳۵ به راهنمایی موساد محرز شد و در واقع موساد آغاز دشمنی خود را با انقلاب سازمان داد و سال‌های سال با رهنمایی‌ها و مشاوره‌ها و آموزش‌های وحشتناک شکنجه در برابر جنبش انقلابی ایران سد ساخت و انگلستان هم خود را پشت سر آمریکا و اسرائیل پنهان کرد همان طوری که مدیریت جهانی را هم اکنون نیز ادامه می‌دهد.

می‌خواهم بگویم ضد آمریکایی گری و ضد اسراییلی بودن به گونه‌ای از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ برای انقلابی بودن ضرورت داشت که امری مسلم بود و انتخاب بهتری یا بین و بد و بدتری نبود.

مضافاً اینکه انگلستان آن روز و امریکای آنروز نگاهی طلبکارانه به ایران داشتند و دارند طوری که شایع شده بود که ملکه الیزابت در مورد ایران گفته: پرنسس الکساندرا (دختر عموی ملکه)اگر بخواهد با پادشاه ایران (محمد رضاشاه) ازدواج کند بخاطر ایران بعید است مخالفت کنم هرچند که کلیسا اجازه ندهد چون او کاتولیک نیست چرا که ما برای ایران سال‌ها رشادت داشته ایم.

“یعنی حس مالکیت بر ایران به عنوان کشور مشترک‌المنافع(مستعمره) طوری است که حاضر نیستند دست از خیال و توهم تصرف دوباره ایران بکشند.

انقلابیان ۵۷ و حتی خود محمدرضا شاه نیز شاید بدش نمی‌آمد با یک تیر دو نشان بزند از دست بریتاتیا خلاص شود حتی به قیمت نزدیکی به موساد و سیا و مقابله با انقلابیون ۵۷ لذا تاسیس ساواک و انحلال ساواک هرچند هر دو به دستور شاه انجام گرفت اما هر انقلابی میهن پرست زندان رفته‌ای اگر با اسراییل می‌خواست خوب باشد در زندان‌ها و شکنجه گاه‌های ساواک رد موساد را می‌دید و این شدنی نبود و الان هم نیست!

هر روز که از ۲۸ مرداد ۳۲ به سمت ۲۲ بهمن ۵۷ می‌رویم می‌بینیم نفرت و ترس از سرکوب دوباره انقلاب توسط امریکا و اسراییل در بین مردم انقلابی ایران بیشتر و بیشتر میشد و طوری که انقلابیون با بینش مبارزه مسلحانه به جنبش‌های مسلحانه فلسطینی اعتماد می‌کردند و برای آموزش‌های نظامی اولیه به فلسطین می‌رفتند و اینگونه است که دو جنبش ملی و مترقی و اسلامی بین فلسطینی‌ها و ایرانی‌ها گره خورده است.

و بعد از انقلاب نیز هر روزه آمریکا و انگلیس و اسرائیل در صف مقابله با ایران و در توهم تصرف دوباره ایران بوده و هستند.

و این قدمت مبارزاتی چند نسل است که ادامه دارد و توان هسته‌ای و نظامی است که می‌تواند ایران را از تاراج دوباره مصون دارد و لذا پذیرش ایران هسته‌ای یعنی کشیدن دندان طمع امپریالیسم آمریکایی – انگلیسی که برایشان دردآور و غیر قابل تحمل است.

“یک گام به عقب دو گام به پیش! “

در مقاله‌ای با عنوان “کنسرسیوم هسته‌ای مدل ترامپ و..” توضیح دادم که چطور می‌شود که ملت انقلابی ایران با یک گام به عقب و پذیرش کنسرسیوم هسته‌ای هم بتواند در گام اول اوضاع را عادی کند و هم بتواند در گام دوم: به سیاست‌های انتقادی علیه امپریالیسم دسترسی تأثیر‌گذارتری داشته باشد. و در نهایت فکر می‌کنم این توافق مهم خواهد شد.

می‌خواهم بگویم هر کسی در کسوت پیشگامی مبارزات ملت ایران بایستد چه در شکل سلطنت ناصرالدین شاهی تا پهلوی‌خواهی و چه در شکل مشروطه خواهی مصدقی فاطمی و چه در شکل جمهوری‌خواهی خاتمی تا روحانی و چه درشکل ولایتمداری و رهبری راه‌گریزی جز قوی شدن ایران و مقابله رو در رو با متجاوزین ندارد و الا ایرانی و تاریخی از ایران برجای نمی‌ماند و فکر می‌کنم این همه انچیزی است که ملت ما درک کرده است و مقاومت و جانبازی و سربازی را پیشه کرده است و این میراث پدرانمان است و ملت ایران در این مسیر پیش خواهند رفت طوری که تا کنون نیز پیش رفته‌اند و پیروز و موفق بوده‌اند.

امیر امجدیان- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *