یادداشت مهمان: کورش علیانی، فعال فرهنگی
در کشوری که در شرایط جنگ و تحریم به سر میبرد، منطق غالب بر تأمین و بقا استوار است و نه بر رشد و جذب سرمایهگذار. در این وضعیت، سوال اصلی این نیست که کدام کسبوکار را باید تقویت کنیم یا به چه ایدهای سرمایهگذاری کنیم، بلکه این است که چه عواملی میتوانند کشور را سر پا نگه دارند؟ آنچه اهمیت دارد، تولید اقلام ضروری مانند غذا، دارو، انرژی، مسکن، حمل و نقل، سلاح و قطعات یدکی است.
در این شرایط، سرمایهگذاری خارجی یا فرار میکند یا به سمت سوداگری جنگی میرود، اما به هر حال کمکی به ما نمیکند. سرمایه داخلی نیز تنها زمانی مفید است که صاحب آن بخواهد در دفاع از کشور سهمی داشته باشد، نه زمانی که به فکر سرمایهگذاری به معنای اقتصادی آن باشد. فعالیتهای کارآفرینی به جای تقویت تولید و امنیت، بیشتر به بازی سرمایه تبدیل شده است.
اکوسیستم استارتاپی به سبک سیلیکون ولی، شامل پیچدک، سرمایهگذاری خطرپذیر و یونیکورن، در این وضعیت اولویت کشور نیست. استارتاپها غالباً به خدمات مصرفی، واسطهگری، رانت، ارز یا مهاجرت میپردازند و نه به تولید حیاتی. برخی مسئولان به دلیل بیتوجهی به معادل مناسب برای کارآفرینی، گمان میکنند که این واژه به معنای ایجاد اشتغال است، در حالی که این یک فعالیت اقتصادی است و نه صرفاً تولیدی.
در شرایط جنگ و تحریم، این مدل نه تنها کافی نیست، بلکه میتواند توجه را از نیازهای اصلی منحرف کند. تولید به شعار و دستور نیاز ندارد، بلکه به مدیران، مهندسان، کارگران ماهر، تأمین نهاده، انرژی، امنیت، بازار و انگیزه نیازمند است. در جنگ، دولت نقش کلیدی و هدایتگری دارد، اما انحصار کامل دولتی معمولاً به رکود و فساد منجر میشود.
ترکیب واقعی برای تولید در شرایط جنگ و تحریم، بسیج عمومی تعاونیها، بخش خصوصی مولد و کارگران است، و هیچ یک از اینها به تنهایی کافی نیست. کار باید میان اینها سازماندهی شود و در نهایت به تولید منجر گردد. معیار موفقیت، توانایی تأمین نیازهای حیاتی و جایگزینی واردات در کالاهای راهبردی است و نه تعداد استارتاپها یا حجم سرمایهگذاری خطرپذیر.
کنترل خروج سرمایه، جلوگیری از واردات لوکس و مقابله جدی با سوداگری مالی، بخشی از منطق تولید و بقا است. اگر سرمایه به جای خط تولید به دلالی و داراییهای غیرمولد برود، حتی تولید موجود نیز فرسوده خواهد شد. بنابراین، سیاست صحیح، سخت کردن مسیر سوداگری و آسان کردن مسیر تولید است و نه صرفاً شعار دادن.
در چنین شرایطی، هر تصمیم اقتصادی باید با معیار بقا و تولید سنجیده شود و نه با معیار جذابیت برای سرمایه مالی یا شبیهسازی اکوسیستمهای آرام و برخوردار سیلیکون ولی. این معیار ساده اما دشوار، راه را روشن میکند و اولویتها را تغییر میدهد. اگر وضعیت را به درستی درک کنیم، هر ایده و سیاست را با این پرسش میسنجیم که آیا به تولید ضروری و امنیت ملی کمک میکند یا خیر؟