از واشنگتن تا آتن؛ روبیو و احیای شیوه‌های رسانه‌ای راست‌گرای افراطی

کد خبر: 66112

محمدرضا نوروزپور در یادداشتی، اظهارات روبیو درباره ایران را مصداقی از جنگ شناختی و پروژه دشمن‌سازی آمریکا برای توجیه سیاست‌های تهاجمی دانست.

“`html

یادداشت مهمان – محمدرضا نوروزپور

«هر کشوری، در هر منطقه‌ای، اکنون باید تصمیم بگیرد: یا با ماست یا با تروریست‌ها.» این جمله از جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، در سخنرانی‌اش به کنگره و پس از حملات یازده سپتامبر بیان شد و به‌وضوح تهدید را به معیاری برای تقسیم‌بندی کشورها تبدیل کرد. اظهارات اخیر مارکو روبیو، وزیر خارجه راست‌گرای آمریکا، در آتن نیز از همین منظر قابل بررسی است. او با یادآوری تهاجم خشایارشا به آتن، رهبران ایران را به زشت‌ترین شکل ممکن توصیف کرد و ادعا کرد که تهدیدهای کنونی ایران به اندازه تهدیدهای دوران باستان جدی هستند. روبیو با این مقایسه، سعی کرد منازعه سیاسی امروز را در قالب تقابل تمدنی قرار دهد و تصویری از ایران به‌عنوان تهدیدی وجودی برای تمدن غرب ارائه دهد.

این روایت، واقعیتی تلخ را نمایان می‌سازد: شباهت‌های جدی میان شیوه‌های روایت‌سازی جناح راست افراطی و جریان موسوم به «ماگا» در سیاست داخلی ایالات متحده و روش‌های آن‌ها در سیاست خارجی و رویکرد ژئوپلیتیک وجود دارد. این جریان سیاسی، فرمول‌ها و تکنیک‌های اقناع و دستکاری روانی را که سال‌ها در رسانه‌های جناح راست آمریکا (مانند فاکس‌نیوز، نیوزمکس و وان‌آمریکن‌نتورک) به کار می‌روند، به سطح جهانی منتقل می‌کند. در این دیدگاه، جهان دیگر عرصه‌ای برای دیپلماسی و گفت‌وگو نیست، بلکه به استودیویی بزرگ تبدیل می‌شود که در آن راوی با فنون دستکاری ذهنی، برای مخاطب «دشمن می‌سازد»، «هراس ایجاد می‌کند» و جهان را به دو قطب مطلق «خیر و شر» تقسیم می‌کند؛ سپس او را به صف‌آرایی در یکی از این دو قطب وادار می‌سازد.

تکنیک‌های رسانه‌ای و ژئوپلیتیک

تعمیم تکنیک‌های رسانه‌ای به صحنه ژئوپلیتیک (جعبه‌ابزار جنگ شناختی) زمانی که رهبران این جریان در مهد تمدن باستان غرب ایستاده و تاریخ پیچیده و پر از تعاملات میان شرق و غرب را به روایت «جنگ خیر و شر» میان خشایارشای مهاجم و آتن معصوم تقلیل می‌دهند، از همان تکنیک‌های آشنا در تبلیغات سیاسی و جنگ شناختی بهره می‌برند. این نوع قاب‌بندی خیر و شر مطلق، درست مانند رسانه‌هایی که جامعه را به دو دسته «خودی‌های وطن‌پرست» و «دشمنان داخلی» تقسیم می‌کنند، در سیاست خارجی نیز جهان را به دو دسته «وارثان پاک‌سرشت ارزش‌ها و تمدن غرب» و «دیگری بربر، ستیزه‌جو و شرور» تقسیم می‌کند. در حالی که ایران یکی از کانون‌های دیرپای تمدن بشری بوده و در دوره‌های مختلف به پیشرفت علم، فلسفه، شعر، طب، معماری و دیوان‌سالاری در جهان کمک کرده است.

منشور حقوق بشر کوروش سندی از دوره هخامنشی درباره فتح بابل و سیاست‌های پیشرو و متمدنانه آن عصر است که به همراه اسناد و وجوه مثبت دیگر تاریخ چند هزارساله ایران، در روایت‌هایی که می‌خواهند تصویری یکسره «بربر و ستیزه‌جو» از آن بسازند، عامدانه نادیده گرفته می‌شود.

پمپاژ هراس و تحریف تاریخ

پمپاژ هراس موجودیتی: همان‌طور که در داخل با بزرگ‌نمایی یا انتخاب گزینشی تهدیدها، حس بقا و ترس مخاطب تحریک می‌شود تا پذیرش سیاست‌های امنیتی آسان‌تر گردد، در صحنه بین‌المللی نیز با برجسته‌سازی تهدیدهای موهوم و پیوند زدن آن‌ها به روایت‌های تحریف‌شده تاریخی، به شهروند غربی القا می‌شود که بقای تمدنش در گرو سیاست‌های تهاجمی، گسترش پایگاه‌های نظامی و اعمال تحریم‌های خردکننده علیه کشوری مانند ایران است؛ گویی در غیر این صورت، هستی او به نابودی کشیده خواهد شد.

این در حالی است که حافظه تاریخی جهان گواهی دیگری می‌دهد: بخش عمده‌ای از بی‌ثباتی‌ها، کودتاها و جنگ‌های خانمان‌سوز خاورمیانه در قرن اخیر — از جمله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ایران — حاصل مستقیم مداخلات تهاجمی ایالات متحده و متحدانش بوده است. این الگوی پروپاگاندا نه تنها خطرات ناشی از سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا را سانسور می‌کند و جای متجاوز و قربانی را تغییر می‌دهد، بلکه سابقه سیاهی از فجایع بشری — از نخستین فاجعه اتمی تاریخ در هیروشیما و ناکازاکی تا حمایت بی‌دریغ از نسل‌کشی آشکار در فلسطین — را پشت نقاب «دفاع از تمدن» پنهان می‌سازد.

انسان‌زدایی و تحریف تاریخ

انسان‌زدایی از رقیب: الصاق عنوان‌های هراس‌افکن، به‌کارگیری ادبیات تحقیرآمیز و نادیده‌گرفتن وجوه فرهنگی و تمدنی یک ملت، در کنار فروکاستن آن به تصویری یکدست از جریان‌های افراطی و تهدیدگر، راه را بر گفت‌وگوی عقلانی می‌بندد. چنین تصویرسازی‌ای می‌تواند افکار عمومی را برای پذیرش خشونت‌های گسترده، جنگ‌های ویرانگر و تحریم‌هایی که دسترسی مردم عادی به دارو و کالاهای اساسی را محدود می‌کنند، آماده سازد یا آن‌ها را توجیه‌پذیر جلوه دهد.

این در حالی است که جامعه نزدیک به 90 میلیون نفری ایران، با تنوع سیاسی و اجتماعی و جمعیتی از جوانان تحصیل‌کرده و نخبگان، در این روایت‌ها به تصویری یکدست و افراطی تقلیل داده می‌شود؛ تصویری که پذیرش فشارهای معیشتی بر مردم عادی را برای وجدان غربی آسان‌تر می‌کند.

تحریف تاریخ و بمباران اطلاعاتی

تحریف و پاک‌سازی گزینشی تاریخ: مشابه روش رسانه‌هایی که سخنان سیاستمداران را با بریدن بخش‌هایی از آن‌ها بازنمایی می‌کنند، تاریخ روابط بین‌الملل نیز از تعامل، تجارت و اشتراک فرهنگی تهی می‌شود و فقط فریم‌های جنگ، آتش‌سوزی و تهاجم برجسته می‌ماند تا صحنه برای توجیه سیاست امروز آماده شود. تهاجم خشایارشا به یونان واقعیتی تاریخی است؛ اما تقلیل تاریخ روابط ایران و یونان به همین واقعه و تعمیم آن به تقابل‌های سیاسی امروز، نمونه‌ای آگاهانه از گزینش و بهره‌برداری سیاسی از تاریخ است.

تکرار و بمباران اطلاعاتی: در این روش، تصویر تحریف‌شده ایران به‌عنوان تهدیدی برای غرب، بارها در سخنان مقام‌های سیاسی و رسانه‌ای بازتولید می‌شود تا بر اثر تکرار، در ذهن مخاطب به واقعیتی بدیهی بدل شود. روبیو نیز با پیوند زدن جنگ خشایارشا با تصویر امروز ایران، حلقه‌ای دیگر به همین روایت می‌افزاید: روایتی که با حذف پیچیدگی‌های تاریخی و سیاسی، ایران را در جایگاه دشمنی دیرینه و تغییرناپذیر تمدن غرب می‌نشاند و همه جهان غرب را نسبت به رویارویی با این تهدید وجودی تحریک می‌کند.

کارکردهای پنهان و راهکارهای مواجهه

کارکردهای پنهان: از مصون‌سازی حاکمان تا خفه‌کردن دیپلماسی. این روایت‌سازی‌ها صرفاً برای توجیه سیاست خارجی یا انحراف افکار عمومی از بحران‌های داخلی نیست؛ بلکه با خلق تصویری اهریمنی از یک «دشمن وجودی»، صف حامیان را حول رهبری که خود را منجی امنیت و تمدن غرب می‌نامد، فشرده‌تر می‌سازد و سیاست‌های تهاجمی نظیر تحریم، تسلیحات‌گرایی و امنیتی‌سازی را از «انتخاب‌هایی چالش‌پذیر» به «ضرورت‌های ناگزیر» بدل می‌کند.

هم‌زمان، این مانور تبلیغاتی با ادعای اینکه آمریکا به نمایندگی از کل جهان غرب در حال نبرد است، نوعی «باج‌گیری اخلاقی» علیه دولتمردان مردد یا معترض به راه می‌اندازد؛ پیامی غیرمستقیم که القا می‌کند: «ما به نیابت از تمدن غرب می‌جنگیم؛ پس اگر همراه نمی‌شوید، دست‌کم سکوت کنید و مانع نشوید.» در چنین فضاسازی مسمومی، هزینه‌های سنگین انسانی و مسئولیت سیاسی تصمیم‌گیران سانسور می‌شود، منتقدان به خیانت، بی‌وطنی یا ساده‌لوحی متهم می‌گردند و با تنزل دیپلماسی به «سازش با شر»، هرگونه افق گفت‌وگو مسدود می‌شود.

راهکارهای مواجهه: برای مقابله با این ماشین عظیم جنگ شناختی و پروپاگاندای یک‌جانبه‌گرایانه، انفعال به معنای پذیرش شکست است؛ از این رو باید به‌جای افتادن در دام واکنش‌های هیجانی، روایت تاریخی مستند و چندبعدی از تعاملات و پیوندهای غنی فرهنگی شرق و غرب را در عرصه‌های دانشگاهی، رسانه‌ای و بین‌المللی برجسته کرد؛ سازوکارهای پشت‌پرده پروپاگاندا و تکنیک‌های دشمن‌تراشی گزینشی را با تکیه بر سواد رسانه‌ای انتقادی برای افکار عمومی جهانی رمزگشایی کرد؛ تبعات مرگبار و انسانی تحریم‌ها و جنگ‌افروزی‌ها بر زندگی، سلامت و دسترسی مردم عادی به دارو را با زبانی عینی، مستند و غیرجناحی به گوش آگاهی جمعی جوامع غربی رساند؛ و با توسعه دیپلماسی عمومی مستقل و ایجاد پل‌های مستقیم میان نخبگان، نهادهای علمی و روشنفکران آزاداندیش جهان با جامعه ایران، اجازه نداد که چهره ملت و تمدن ایران در انحصار تریبون‌های سیاسی مغرض و رسانه‌های جنگ‌طلب باقی بماند.

“`

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *