انسان چگونه از طعمه به معماری سیاره‌ای بدل شد؟

کد خبر: 64011

گزارش کامل نشست «وزن دنیا» با حضور حامد وحدتی‌نسب و مسعود امیرزاده؛ از رازهای تکامل شناختی انسان و تبدیل او به نیروی سیاره‌ای تا بحران‌های غیرقابل‌بازگشت محیط‌زیستی ایران مانند دریاچه ارومیه و ضرورت بازنگری در «رژیم رابطه» انسان با طبیعت.

موفق‌ترین و ویران‌گرترین گونه زمین؛ گزارشی از نشست «وزن دنیا»

محسن عباسی‌فرد عضو فدراسیون‌های بین‌المللی و جهانی IFJ، AIPS، FISU)) سردبیر پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز؛ انسان چگونه از طعمه به معماری سیاره‌ای بدل شد؟

در نشست «وزن دنیا» با حضور حامد وحدتی‌نسب (انسان‌شناس) و مسعود امیرزاده (فعال محیط‌زیست)، دوگانگی انسان به‌عنوان موفق‌ترین و در عین حال ویران‌گرترین گونه زمین بررسی شد.

راز بقا و آزمون بزرگ انسان

انسان امروز نه‌تنها موفق‌ترین گونه تاریخ زمین، بلکه ویران‌گرترین آن نیز نام گرفته است.

موجودی که با تکیه بر شناخت پیچیده، زبان و همکاری در مقیاس بی‌سابقه، از یک شکارچی نحیف به نیرویی سیاره‌ای تبدیل شد؛

نیرویی که اکنون می‌تواند هم‌زمان زیست‌کره را دگرگون کند و برای نجات آن دست به کار شود.

به‌تازگی، نشستی با عنوان «انسان؛ موفق‌ترین گونه یا آسیب‌زننده‌ترین آن» در شب‌های گفت‌وگوی کتابفروشی «وزن دنیا» در تهران برگزار شد.

در این رویداد، حامد وحدتی‌نسب (انسان‌شناس پیش از تاریخ) و مسعود امیرزاده (کارشناس و فعال محیط‌زیست) به بررسی مسیر تحول رابطه انسان و طبیعت از عصر شکار و کشاورزی تا بحران‌های عصر مدرن پرداختند.

هوموساپینس؛ از طعمه‌ای ضعیف تا شکارچی غالب

وحدتی‌نسب سخنانش را با اشاره به نخستین انفجار هسته‌ای در سال ۱۹۴۵ آغاز کرد؛ لحظه‌ای که انسان به قدرتی در مقیاس سیاره‌ای دست یافت.

اما این موفقیت ریشه در صدها هزار سال تکامل دارد.

انسان‌های نخستین در آفریقا، دندان و چنگال قدرتمندی نداشتند و خود بخشی از زنجیره غذایی محسوب می‌شدند. آنچه آن‌ها را نجات داد، توانایی یادگیری، همکاری، ساخت ابزار و تغییر محیط بود.

انقلاب شناختی؛ برتری بر نئاندرتال‌ها

وحدتی‌نسب تفاوت اصلی انسان خردمند (هوموساپینس) با نئاندرتال‌ها را در «شناخت پیچیده» می‌داند؛ توانایی‌ای که به تفکر انتزاعی و زبانی پیشرفته انجامید.

او تأکید کرد که این ویژگی، زمینه‌ساز داستان‌گویی و باور به مفاهیم مشترک شد؛ چیزی که به انسان اجازه داد فراتر از روابط خویشاوندی، با میلیون‌ها نفر همکاری کند.

«نئاندرتال‌ها با وجود سازگاری با عصر یخبندان، هرگز جمعیتی بالغ بر ۸/۵ میلیارد نفر نشدند.

رمز موفقیت ما، انعطاف‌پذیری در همکاری در مقیاس بزرگ است.»

با ورود به عصر کشاورزی و دامپروری، تولید غذا جایگزین گردآوری شد و جمعیت انسان جهشی بی‌سابقه یافت.

روستاها، شهرها و تمدن‌ها شکل گرفتند و انسان برای توسعه زمین‌های کشاورزی به جنگل‌زایی روی آورد.
ابعاد فاجعه؛ انقراضی که ادامه دارد

وحدتی‌نسب با اشاره به تعبیر «شکارچیان تازه‌به‌دوران‌رسیده» یووال نوح هراری، به انقراض گسترده حیوانات در دوره‌های مختلف اشاره کرد:

در حدود ۲۰ هزار سال پیش، مهارت شکار اجداد ما به «انقراض جانوران غول‌آسا» انجامید؛

ماموت، کرگدن پشمالو، خرس غارنشین، اسب و شتر آمریکای شمالی همگی از بین رفتند.

در دوره معاصر (از قرن شانزدهم به بعد)، دست‌کم ۶۸۰ گونه جانوری به‌طور کامل نابود شده‌اند.

این آمار ناقص، گویای عمق اثرگذاری مخرب انسان است.

 

تناقض بزرگ انسان مدرن

انسان تنها گونه‌ای است که می‌تواند جنگل‌های آمازون را نابود کند و در عین حال بیابان‌زدایی کند؛

تنها موجودی که واکسن می‌سازد و عمر را افزایش می‌دهد، اما بیش از هر گونه‌ای، هم‌گونه‌های خود را به کشتن می‌دهد. وحدتی‌نسب این دوگانگی را نقطه‌عطف بحران کنونی خواند.

رژیم رابطه انسان و زیست‌کره

مسعود امیرزاده اما بحث را از «تخریب‌گری» فراتر برد و به مفهوم «رژیم رابطه» اشاره کرد.

به باور او، رابطه انسان با محیط‌زیست خود محصولی فرگشتی است که در طول زمان از شکارچی‌گردآوری تا عصر مدرن دچار تحول شده است.

تفاوت انسان در «مقیاس» اثرگذاری

امیرزاده تأکید کرد که همه موجودات (از باکتری تا فیل) دارای ردپای اکولوژیک هستند، اما تفاوت انسان در «مقیاس، فراوانی، شدت و گستردگی» این ردپاست.

در دوران پیشامدرن، فشار انسان در محدوده تاب‌آوری طبیعت باقی می‌ماند، اما با انقلاب صنعتی، رابطه تغییر کرد:

ملزومات مدرن: خودرو، مسکن، دامداری صنعتی و کالاهای مصرفی، ردپای مستقلی بر محیط دارند.

زیرساخت‌های عظیم: جاده‌ها، سدها، نیروگاه‌ها و پتروشیمی‌ها فشار مضاعفی بر زیست‌کره وارد می‌کنند.

هشدار درباره «علم‌باوری» و «سیاست‌زدگی»

امیرزاده با تأکید بر واقع‌گرایی سخت نسبت به سه نکته هشدار داد:

ظهوریافته بودن بحران: این نظام پیچیده از درهم‌تنیدگی اقتصاد، سیاست و فرهنگ به‌سادگی قابل مهندسی و کنترل نیست.

دوری از علم‌باوری افراطی: نباید منتظر معجزه‌ای فناورانه برای حل گرمایش زمین و انقراض گونه‌ها بود.

نادیده گرفتن سیاستمداران: اگرچه نباید ناامید بود، اما دل‌بستن به سیاستمداران برای حل این بحران سیستماتیک، خودفریبی است.

 

چرا مغز ما نسبت به بحران‌ها بی‌تفاوت است؟

وحدتی‌نسب از منظر روان‌شناسی تکاملی، دلیل کندی واکنش انسان به بحران‌های اقلیمی را ساختار مغز دانست:

«مغز ما برای تهدیدهای آنی طراحی شده است، نه تهدیدهای تدریجی.

از خطر خشک‌شدن دریاچه ارومیه یا فرونشست زمین آگاهیم، اما چون این خطرات فوری و ملموس نیستند، واکنش متناسبی نشان نمی‌دهیم.»

او بر ضرورت ملموس‌سازی بحران‌ها برای تحریک به اقدام فوری تأکید کرد.

ایران روی لبه تیغ؛ زنگ‌های خطر به صدا درآمده

امیرزاده وضعیت ایران را هشداردهنده توصیف کرد و گفت که تخریب دیگر به آینده موکول نیست:

دریاچه ارومیه از مرحله «پلایا» عبور کرده و ساختار آن به‌طور بنیادی تغییر کرده است؛

بازگرداندن آن تنها با افزودن آب ممکن نیست و پیامدهای زیست‌محیطی آن گریبانگیر شمال‌غرب خواهد شد.

استان‌هایی مانند سیستان‌وبلوچستان و خوزستان عملاً از دست رفته‌اند و ریزگردها دیگر محدود به این مناطق نیست.

حتی مازندران و گیلان با بحران آب دست‌وپنجه نرم می‌کنند و معادن جاده هراز، چشم‌انداز طبیعت ایران را تخریب کرده‌اند.

 

راهکارها؛ هدایت سیستم به جای کنترل مستقیم

امیرزاده برای تغییر این رژیم رابطه، راهکارهای چندسطحی ارائه داد:

طراحی فضای امکانی: باید شرایط اقتصادی و اجتماعی را به‌گونه‌ای تغییر داد که انتخاب‌های سازگار با محیط‌زیست برای افراد به‌صرفه‌تر شود.

هوشیاری در برابر «سبزشویی»: تغییر ظاهر فعالیت‌های مخرب با ادبیات سبز، نباید ما را فریب دهد.

مینیمالیسم فرهنگی: کاهش مصرف و حرکت به‌سوی سبک زندگی کم‌نیاز، ضرورتی انکارناپذیر است.

مداخله چندسطحی: اقدامات باید هم‌زمان در سطح فرد، خانواده، شهر، سیاست و اقتصاد دنبال شود.

 

 موفق‌ترین و در عین حال بدترین رابطه

در پاسخ به پرسش پایانی نشست که «انسان گونه‌ای مؤثر بوده یا مخرب؟»،

امیرزاده پاسخ داد: «هر دو.»

اگر موفقیت را در افزایش جمعیت و تسلط فناورانه بسنجیم، انسان بی‌نظیر است.

اما از منظر رابطه با زیست‌کره، انسان «بدترین نوع ارتباط» را در میان همه گونه‌ها رقم زده است.

با این حال، وحدتی‌نسب بر توانایی ذاتی انسان برای یافتن راه‌حل تأکید کرد و گفت:

که اجداد ما از بحران‌های سخت عبور کرده‌اند و امروز نیز با تکیه بر خرد جمعی و همکاری جهانی،

امکان تغییر سرنوشت محتوم وجود دارد؛ به شرط آنکه از دام خودفریبی و روزمرگی بگریزیم.

سه رکن اساسی نتیجه‌گیری:

۱. موفقیت انسان، ریشه‌ در شناخت و همکاری دارد، نه قدرت فیزیکی
انسان خردمند به مدد تفکر انتزاعی، زبان پیچیده و توانایی همکاری فراخویشاوندی، از طعمه‌ای ضعیف به معماری سیاره‌ای تبدیل شد.

اما همین ابزارها، وقتی با رشد بی‌رویه جمعیت و فناوری همراه شدند،

او را به تنها گونه‌ای بدل کردند که می‌تواند زیست‌کره را هم‌زمان نجات دهد یا نابود کند.

۲. بحران‌های محیط‌زیستی دیگر تهدیدی برای آینده نیستند؛ امروز در حال وقوع‌اند
از تغییر بنیادین ساختار دریاچه ارومیه تا نابودی تالاب‌های سیستان و خوزستان، و حتی هشدار درباره فرونشست و بحران آب در شمال کشور، نشانه‌ها گویای آن است که طبیعت دیگر توان بازآفرینی

خود را ندارد و برخی آسیب‌ها (مانند دریاچه ارومیه) غیرقابل‌بازگشت‌اند.

۳. راه‌حل، نه در علم‌باوری افراطی و نه در امید به سیاستمداران، بلکه در بازطراحی «رژیم رابطه» انسان و طبیعت است
این رژیم، شبکه‌ای پیچیده از اقتصاد، فرهنگ، سیاست و روان‌شناسی اجتماعی است که به‌سادگی قابل کنترل نیست.

سخن پایانی از نشست:

«انسان هم موفق‌ترین گونه است و هم بدترین رابطه را با زیست‌کره رقم زده است.

اما برخلاف دیگر گونه‌ها، او توانایی انتخاب دارد. پرسش این نیست که آیا می‌تواند تغییر کند،

بلکه این است که آیا به‌موقع دست به تغییر خواهد زد.»

نتیجه: آینده زمین، نه به فناوری‌های نجات‌بخش و نه به اراده سیاستمداران، که به تغییر بنیادین در نگرش، رفتار و ساختارهای اجتماعی انسان امروز گره خورده است.

پنجره فرصت رو به بستن است، اما تا وقتی انسان از خرد جمعی و توانایی داستان‌گویی برای

ترسیم آینده‌ای پایدار بهره ببرد، امید باقی است.

انسان چگونه از طعمه به معماری سیاره‌ای بدل شد؟

انسان چگونه از طعمه به معماری سیاره‌ای بدل شد؟

 

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *