علیرضا بیرانوند و اکی خانم در سالگرد ازدواجشان با بوسه عاشقانه!
به گزارش پایگاه تحلیلی- خبری «درسانیوز»؛ این زوج که زندگی مشترکشان را از دوران جوانی و پیش از شهرت علیرضا بیرانوند آغاز کردهاند، با انتشار یک تصویر دونفره، بار دیگر توجه هواداران و کاربران فضای مجازی را به خود جلب کردند تا نشان دهند در کنار تمام هیجانات دنیای فوتبال، خانواده همچنان در اولویت است.
زندگینامه علیرضا بیرانوند
علیرضا بیرانوند متولد۳۰ شهریور ۱۳۷۱ بازیکن فوتبال اهل خرمآباد که برای نفت تهران بازی میکند. او در فصل ۹۴-۹۳ لیگ برتر فوتبال ایران به عنوان برترین دروازهبان سال انتخاب شد. در ادامه با شرکت پگاه سیستم همراه باشید.
علیرضا بیرانوند با تمام صداقتش برایمان صحبت کرد. بدون هیچ کم و کاستی. از تمام سختیهایش برای رسیدن به جایگاهی که حالا دارد گفت و از روزهایی که تنها هدف زندگیاش فوتبال بوده برای فهمیدنش انگار باید چند لحظه چشمانت را ببندی…
گویی هیچ چیز در دنیا جز فوتبال وجود ندارد! هیچچیز…
همهچیز از علیرضایی شروع میشود که آرزویش و هدف اصلیاش را در تهران میبیند و در پانزده سالگی راهی تهران میشود. تنها با یک قصد و نیت؛ ورزش فوتبال.
از همان ابتدا شروع کنیم؛ سال ۱۳۷۱ که علیرضا بیرانوند در یک خانواده پر جمعیت به دنیا آمد.
من در خانوادهای به دنیا آمدم که از نظر مالی خیلی ضعیف بود. من از همان ابتدای کودکی علاقه بسیار زیادی به ورزش به خصوص فوتبال داشتم و همه کار کردم تا به این علاقه و آرزویم برسم.
سال اولی که به تهران آمدم حتی پول کرایهام را نداشتم، چه برسد به اینکه بروم فوتبال بازی کنم! من از اقوام و فامیل پول کرایهام را قرض کردم تا بتوانم به تهران بیایم.
واقعاً خانواده من در شرایطی نبودند که بتوانند پول مرا هم بدهند. خلاصه به تهران آمدم و شروع کردم به کار کردن.
در کودکی خیلی شیطان بودی؟
نه، اصلاً. من آزارم به یک مورچه هم نرسید. واقعاً فکر نمی کنم تا الان کسی از اقوام و همسایهها از من ناراضی بوده باشد.
مثلاً بیاید بگوید علیرضا شیشه خانه ما را شکسته یا علیرضا ما را اذیت کرده…
اصلاً! برعکس، دیگران خیلی سر مرا با سنگ شکسته اند، شیشه های خانه مان را شکستهاند و من عکسالعملی نشان ندادم ولی خب من آدم رکی هستم و همیشه حرفم را میزنم.
یعنی عشق فوتبال در تو جوری نبود که هر روز شیشههای خانه مردم بریزد پایین؟
نه، عشق فوتبال در من جوری بود که همیشه با پدرم بر سر خواستن فوتبال دعوا می کردم. پدر من هم چون دستش به من نمیرسید وسایلم را پاره میکرد.
وقتی بابا وسایل ورزشی مرا پاره می کرد حس میکرد مرا یک دل سیر زده! چون میدانست وسایلم را خیلی دوست دارم و حاضرم هر کاری برای فوتبال بکنم.
چه سالی وارد تهران شدی؟
من سال ۸۶ به تهران آمدم؛ یعنی وقتی که ۱۵ سالم بود. من هست و نیستهای فوتبال در تهران را نمیدانستم.
نمیدانستم زیرگروههایی هست، آسیاویژنی وجود دارد، من فقط سوار اتوبوس شدم تا برای فوتبال از خرمآباد به تهران بیایم.
در اتوبوس یک آقایی را دیدم به اسم حسین فیض که مربی وحدت تهران بود. ما با هم صحبت کردیم.
به من گفت یک تیم دارم، صد و پنجاه هزار تومان پول بده من تو را به تیم ببرم و ثبتنام کنم؛ در صورتی که من حتی کرایه به تهران آمدنم را هم از دیگران گرفته بودم! گفتم من آمدهام پیشرفت کنم و پولی هم برای خودم دربیاورم.
یعنی به تیم وحدت رفتی؟
بله. حسینآقا پول از من نگرفت و مرا به تیم برد و من در آنجا درخشیدم. بعد کاپیتان تیم را دنبال من فرستادند که نگذار علیرضا بیرانوند از تیم برود. حیف میشود.
یک سال آنجا بازی کردم و آقای کمپانی که الان مربی امیدهای نفت تهران است، مرا برای نوجوانان نفت انتخاب کرد.
من حتی وقتی برای نوجوانان نفت بازی میکردم خوابگاه نداشتم. جایی نداشتم که شبها بخوابم. برای خواب حدود سه ماه خانه عمهام بودم ولی خب بیشتر از این نمیشد آنجا ماند، چون اذیت میشدند.
بعد از اینکه از خانه عمهام بیرون آمدم به خاطر اینکه جایی برای خواب داشته باشم رفتم برای یک کارواش کار کردم.
بعد از کارواش به یک پیتزافروشی میرفتم و کار میکردم. من حتی در تهران رفتگری هم کردم. همیشه و همه جا اینها را میگویم و هیچ وقت فراموش نمیکنم؛ مخصوصاً رفتگریام را. من افتخار میکنم که این کارها را انجام دادم و خدا را شکر خداوند مزد زحمات و زجرهایی را که کشیدم به من داد.
در این مدت با خانوادهات در ارتباط بودی؟
نه. آن اوایل که به تهران آمدم پدر و مادرم اصلاً از من خبری نداشتند. من تمام مواقعی که داشتم کار میکردم خانوادهام فکر میکردند هنوز خانه عمهام هستم.
آنان نمیدانستند دارم کار میکنم. دارم رفتگری میکنم. یک بار وقتی در کارواش کار میکردم یکی از اقوام من را دید و رفت به پدرم گفت شما واقعاً فکر میکنید پسرتان دارد فوتبال بازی میکندپسر شما دارد در تهران کار میکند.
بعد پدرم خیلی ناراحت به من زنگ زد و پرسید چرا؟ گفتم: مجبورم! چون جای خواب ندارم. باز هم گفت برو خانه عمه.
گفتم نمیشود. خودم اذیت میشوم. پدرم واقعاً خبر نداشت. اگر خبر داشت شاید اصلاً نمیگذاشت من فوتبال بازی کنم و به هر طریقی بود به تهران میآمد تا مرا ببرد.
تا اینکه شکر خدا باشگاه نفت کمکم به من یک نمازخانه داد تا آنجا بخوابم. بعد میرفتم در رختکن میخوابیم و بعد از آن هم یک سوییت در اختیار من گذاشتند که در آن ۸ نفر بودیم.
چرا دروازه بانی را انتخاب کردی؟
راستش من اول که فوتبال بازی میکردم، فوروارد بودم. یک بار به درخواست بچههای مدرسه فوتبال ایستادم درون دروازه.
سه تا اتوپ را گرفتم و بچهها خیلی تشویقم کردند. گفتن وقتی استعدادش را داری توی دروازه بایست.
این را گفتند چون خروجهایم خوب بود و نترس بودم. با این ترتیب من ایستادم توی دروازه. آقای جواد محمودی در این راه خیلی مرا کمک کردند.
برسیم به اولین قراردادت با نفت.
اولین قراردادم با نوجوانان نفت بود. ۹۰۰ هزار تومان به من پول دادند که آن را به خانوادهام دادم. وقتی از نوجوانان به امید رفتم قراردادم شد ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان.
پنج سال پیش که نفت به لیگ برتر آمد، قرارداد من ۸۵ میلیون تومان شد. چون آن اوایل روی نیمکت بودم و بازی به من نمیرسید. سال به سال ۲۰ درصد به قراردادم اضافه میشد. زمان سرمربیان بعدی هم قراردادم بیشتر شد. مثلاً زمان آقا یحیی ۳۰۰ تومان میگرفتم.
یعنی اولین قرارداد رسمی ات با تیم نفت سال ۸۹ بود؟
بله. فصل ۸۹-۸۸ بود که ۸۵ میلیون تومان قرارداد داشتم.
با این گذشتهای که گفتی، چطور با این همه سختی پای علاقهات به فوتبال ماندی؟
من تمام این سختیها را برای فوتبالم کشیدم. از روز اول میدانستم نیت و شغل اصلی من فوتبال است پس مجبور بودم برای هدفم این کارها را انجام دهم.
هر جا میرفتم میگفتم فقط یک جای خواب به من بدهید، برایتان کار میکنم. به رستوران رفتم گفتم به شما در شستن ظرفها کمک میکنم.
آنان به من یک اتاق برای خوابیدن دادند و هر روز ساعت ۶ صبح مرا بیدار میکردند و تا ساعت ۱۲ ظرف میشستم.
میرفتم سر تمرین، دوباره بر میگشتم و باید کمک میکرم. بعضی وقتها خیلی اذیت میشدم و روزی هزار تومان هم بیشتر به من نمیدادند! تمام این دردسرها به خاطر هدف اصلی بود.
و بعد هم نفت. نفت تیمی است که تمام مردم فارغ از تعصبات خودشان به تیمهایشان دوستش دارند. یک تیم منسجم، قوی و دوست داشتنی. عامل موفقیت این تیم چیست؟
عامل موفقیت نفت کادر فنی جوانی است که به تیم اضافه شدند و رفاقتی که با بچهها برقرار میکردند. جو آرام و مدیریت تیم هم عالی است. الان انتظارات از نفت خیلی بالا رفته است. نفتی که ۳۴ نفر تماشاگر داشت حالا برای بازیهای آسیاییاش حدود بیستهزار نفر میآیند. مردم هم سنگ تمام گذاشتند. الان هم ما با الاهلی امارات بازی داریم که امیدوارم بتوانیم بازی را ببریم.
الاهلی را چطور میبینی؟
برعکس آنچه اکثراً میگویند الاهلی تیم خیلی خوبی نیست و بردنش آسان است ولی الاهلی، العین اماراتی را حذف کرد که همه آن را یکی از فینالیستهای جام باشگاهها میدانستند. آقای منصوریان هم شناخت خوبی دارند و انشاءالله میبریم.
بعد از بازی با الاهلی عربستان، وقتی عکسالعمل مردم را دیدی چه احساسی داشتی؟ صفحات اجتماعی مردم از عکسهای تو و تیم نفت پر شد؟
من بینهایت خوشحال شدم، بخصوص آن سهبار حیدر گفتنها خیلی به ما چسبید.
قضیه این سه بار حیدر گفتنها چه بود؟ یک حرکت خودجوش بود؟
بله. اتفاقاً علیآقا جلوی شادی بیش از حد ا را گرفت. ما میخواستیم کردی برقصیم و حداقل ده بار با پرچم دور زمین بدویم.
علیآقا نگذاشت. شاید هم کار خدا بود. ممکن بود با این کار ما عصبانی شوند و بلایی سر ما بیاید ولی آن حیدر گفتن خیلی به ما چسبید و وقتی که دیدیم تمام مردم هم خوشحال هستند خیلی لذت بردیم.
یک زمان بحث شد علی منصوریان سرمربی میشود و تو را هم با خودش به استقلال میآورد؟
دو سال است همین بحث است ولی من حکمتش را نمی دانم! شاید واقعا خواست خداست. من خودم خیلی دوست داشتم به استقلال بروم ولی خواست خدا بود که علی بیرانوند روزی به استقلال برود که حداقل هشت تا ده سال برای استقلال و هواداران بازی کند.
الان هواداران استقلال تو را خیلی دوست دارند. این را از شبکههای مجازی میشود فهمید. فکر نمیکنی اگر دیر شود، ممکن است دیگر تو را نپذیرند؟
نه. واقعاً خواست خداست که من زمانی به استقلال بروم که هشت سال مفید برای هواداران بازی کنم. الان استقلال سال به سال دارد گلر عوض میکند و من الان تیم محبوبم نفت است. نفت ۹ سال است که خانه من است و من این افتخار را دارم که برای سال ششم دارم با علیآقا کار میکنم.
فکر نکردی ممکن است در استقلال با بحث رقابت محبوبتر شوی!
تمام مردم ایران به من لطف دارند و مرا در رسیدن به هدفم کمک میکنند. درست است، در استقلال و پرسپولیس دیده میشوی. مثلاً تیمی مثل نفت در سال ۴ بار دیده میشود. تیم ما پارسال مدعی قهرمانی بود ولی اصلا بازیهای ما را نشان نمیدادند. حتی من یکبار با رسانه شوخی کردم گفتم لااقل در شبکه کارتون ما را نشان دهید تا بچهها ما را ببینند!
ببینند چرا نفت در صدر است، ببینند ارسلان مطهری چطور گل میزند. مردم باید ببینند ما چطور تا اینجا آمدهایم. حتی دو بازی آخر ما را هم نشان ندادند.
دو بازی مانده تا قهرمانی را ولی مثلاً سپاهان و تراکتور را که خودشان شبکه استانی دارند، در شبکه ورزش نشان میدهند. لااقل نفت را بگذارید در شبکه شما، هیچکس این کار را نکرد ولی خب شاید همین چراغ خاموش بودن به ما کمک کرد.
چرا آن اوایل استقبال هواداران از بازیهای نفت کم بود؟
چون با بازیهای ما آشنا نبودند ولی وقتی دیدند ما داریم خوب نتیجه میگیرم و جوانگرایی داریم و حتی تمام کادر فنی تیممان جوان است، کمکم استقبال بیشتری شد. الان من مطمئنم مردم واقعاً نفت را دوست دارند.
دروازهبانی بهتر است یا پاس گل دادن؟
پاس گل دادن خیلی بهتر است. من این حس را واقعاً تجربه کردم. پارسال هم پاس گل دادم و هم بازیکنان را در موقعیت تک به تک قرار دادم ولی چون اینها دیده نمیشود، کسی ما را نمیبیند. به خصوص پاس گل به ارسلان مطهری خیلی لذتبخش بود که پرتاب دستم هم جهانی شد و روزنامههای انگلیس و اسپانیا گفتند باید در گینس ثبت شود.
راز پرتاب دستهایت چیست؟
نعمت الهی است و من خیلی پرتاب دست را تمرین میکنم. حتی گاهی بعداز تمرین اصلی فقط پرتاب توپ را با دست تمرین میکنم.
در شهرستان یک بازی با سنگ است به اسم دال پلان. ما از بچگی تا حالا خیلی دال پلان بازی میکنیم. الان پرتابهای من نتیجه دال پلان است.
خیلیها معتقدند تو الان بهترین دروازهبان ایرانی؛ بهعنوان یک دروازهبان ایرانی به وجود دروازهبانهای خارجی در لیگ موضعگیری داری؟
به نظر من به دروازهبانهای ایرانی و بچههای خودمان بها بدهند خیلی بهتر است. امسال اگر دقت کنید فقط دو دروازهبان خارجی بازی کردند؛ یکی راهآهن و یکی نفت مسجدسلیمان ولی شما رشید مظاهری ذوبآهن را ببینید. جوانان ما خودشان را ثابت میکنند اگر به آنها بها بدهند.
ما در آینده علیرضا بیرانوند را در قامت یک مدیر خواهیم دید؟ مربی دروازهبانها که نمیشوی؟
الان برای فکر کردن به این مسائل خیلی زود است. من باید بتوانم سالهای سال پیراهن تیم ملی را بپوشم و شماره یک تیم ملی را به دست بیاورم. تمرکز من فعلاً روی درآمد حلال و بازی کردن است.
تو را در جام جهانی میبینیم؟
هر بازیکنی آرزوی جام جهانی را دارد. من تمام سعی و تلاشم را میکنم که در تمرینها بدرخشم تا کادر فنی تیم ملی به من اعتماد کند و بتوانم در جام جهانی حضور داشته باشم.
الان خانودهات با شغل تو کنار آمدهاند؟
خیلی سخت است. من واقعاً باید از آنها تشکر کنم. آنها گاهی واقعاً تمام سختی ها را تحمل کرده اند و حرفی نزدهاند. گاهی شده که من گاهی دو یا سه بار بیشتر خانه نیامدهام.
الان هم خانوادهام تنها به شهرستان رفتهاند چون ما اردو داریم ولی خدا را شکر خانواده من به خصوص همسرم مرا درک میکند. از همان اول با شرایط اینکه من یک ورزشکار حرفهای هستم کنار آمده است.
الان که یک فوتبالیست حرفهای هستی، نظر پدرت درباره شغلت چیست؟ کسی که اولین مخالف تو در فوتبال بود؟
پدرم؟ پدرم اول اصلاً راضی نبود و ما دائماً با هم سر فوتبال و درس دعوا داشتیم ولی الان که مرا میبیند میگوید: دیدی حرف مرا گوش کردی؟ دیدی گفتم برو فوتبال؟ من هم فقط میخندم! میگویم: چشم!
تو هر جا بودی و مصاحبه کردی و از گذشتهات گفتی. این گذشته قطعاً بیشتر باعث محبوبیت تو شد ولی نترسیدی به وجههات ضربه بخورد؟
نه، اصلاً. بارها همین خاطرات را برای بچههای نفت گفتهام. هیچکدام خسته نمیشوند. گاهی میگویند باز هم بگو.
من برای فوتبالم زحمت کشیدهام. سختی کشیدهام. برای همین هرجا بروم این سختیها و زحماتم را تعریف میکنم. هزاربار دیگر هم بگویند از سختیهایت بگو، میگویم و از هیچچیز نمیترسم.
من در نسلی این سختیها را کشیدم که همهچیز بوده است، پول بوده، راحتی بوده ولی من در این نسل اینگونه بزرگ شدم.
من در نسلی که پول بوده، زجر کشیدم.
اگر قدیم بوده درست، همه میگفتند بله قدیم همه اینطور بودهاند ولی اینکه در این نسل، در شهری که هیچکس را نداری بخواهی لباس رفتگری بپوشی، در یک پارک شلوغ رفتگری کنی، خیلی سخت است. من دیشب یک رفتگر را دیدم و یک مقدار پول به او دادم.
یک لحظه وقتی دیدمش به یاد خودم افتادم. هرجا که شما میفرمایید من بروم و با رفتگرها عکس بگیرم. این سختی کشیدن الان باعث میشود من خراب نشوم. سختی کشیدن مرا علیرضا بیرانوند کرد.
بهترین دوستت در نفت کیست؟
وحید. الان واقعاً وحید امیری مثل برادرم است. وحید چه از تیم ملی و چه از وقتی که به نفت آمده، مثل داداشم است.
یک خاطره از تیم ملی برایمان بگو؟
من پلی استیشن باز حرفهای هستم. همیشه با وحید بازی میکنیم. یک بار آندو آمد و بازی کردیم و چهارتا گل به منزد.
به وحید گفتم یک آهنگ لری برای من بگذارد. وحید که آهنگ را گذاشت چهارتا گل به آندو زدم.
آندو میگفت: فقط آهنگ را خاموش کن! میخواستم گل پنجم را بزنم آندو رفت! وحید هم همهجا این خاطراه را تعریف میکند. وحید متأسفانه دیر معرفی و شناخته شد. اگر چشمش نزنیم فوقالعاده است. وحید اگر زودتر معرفی میشد حتماً در جام جهانی هم موفقتر ظاهر میشد.
تو با بازگو کردن حرفها و مشکلاتت یک تفکر اشتباه و تعمیم یافته راجع به تمام افراد هم نسل خودت را از بین بردی یا لااقل کم کردی؟
ببینید، این جنبهای که خود ما باید داشته باشیم، حالا هرکس درصنف و کار خودش. اگر کسی وارد حاشیه نشود یعنی کارش را درست انجام داده است.
باور کنید همین سختیها آدم را بار میآورد. همین سختیها مرا به هدفم رساند وگرنه الان معلوم نبود کجا بودم و کارم چه بود. یکی دیگر از دلایل موفقیت من این بود که زود ازدواج کردم.
چند ساله بودی؟
۱۸ ساله. الان هر کس مرا میبیند میگوید: اگر فکر میکردی به اینجا میرسی هم زود ازدواج میکردی؟ شاید من اگر ازدواج نمیکردم اصلاً به اینجا نمیرسیدم. من اگر زود ازدواج کردم به این دلیل بود که شبها بعداز تمرین برگردم پیش خانوادهام و کنارشان باشم، که دلگرمی داشته باشم.
من خیلی از هم سن و سالهای خودم را دیدم که خیلی کارهای بزرگی کردهاند. باید به آنها بهداد داده شود. چه هم نسلیها و هم دههایهای من و چه نسل بعدتر از ما اگر زحمت بکشند به هر کجا بخواهند میرسند. گاهی باید خیلی حرفها را نشنیده گرفت.
