نقدی بر تصمیم ضد میراثی وزیر میراث فرهنگی؛ جابهجایی پژوهشکده هنرهای سنتی، تهدیدی برای هویت هنری ایران
محسن عباسیفرد عضو فدراسیونهای بینالمللی و جهانی IFJ، AIPS، FISU) در پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ تصمیم جنجالی وزیر میراث فرهنگی برای انتقال اموال پژوهشکده هنرهای سنتی از ارگ آزادی به موزه ملی و پراکندهسازی نیروی انسانی آن، در روزهای اخیر به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات میراثی کشور تبدیل شده است.
اگرچه این اقدام در ظاهر یک جابهجایی اداری توجیه میشود، اما کارشناسان و استادکاران حوزه هنرهای سنتی، آن را اقدامی «ضد صیانت» و مغایر با تعهدات بینالمللی ایران در کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو میدانند.
نگرانی اصلی نه در تغییر مکان، که در گسست شبکهای زنده از حاملان دانش و مهارتهای اصیل ایرانی نهفته است؛
شبکهای که طی پنج دهه در پژوهشکده هنرهای سنتی شکل گرفته و اکنون با تهدیدی جدی برای فروپاشی روبهروست.
این گزارش، ابعاد نادیدهگرفتهشده این تصمیم و پیامدهای جبرانناپذیر آن را بر میراث ناملموس ایران واکاوی میکند.
یک تصمیم اداری یا زوال یک زیستبوم هنری؟
در روزهای اخیر، خبر انتقال اموال پژوهشکده هنرهای سنتی از ساختمان اصلی به کاخ سعدآباد و سپس به موزه ملی ایران، موجی از نگرانی را میان استادان، پژوهشگران و دوستداران میراث فرهنگی برانگیخته است.
این تصمیم که از سوی وزیر میراث فرهنگی اتخاذ شده، اگرچه در ظاهر یک جابهجایی اداری بهنظر میرسد،
اما پیامدهای آن میتواند برای میراث هنری ایران عمیق، گسترده و حتی برگشتناپذیر باشد.
پژوهشکده هنرهای سنتی، صاحبخانه تاریخی ارگ آزادی، تنها یک نهاد پژوهشی نیست؛
بلکه شبکهای زنده از استادکاران، هنرمندان و متخصصانی است که دانش و مهارتهای هنرهای اصیل ایرانی را طی دههها فعالیت مستمر، حفظ و منتقل کردهاند. فضایی که یادآور حضور بزرگان نامداری چون استاد
ابراهیم قنبریمهر است،امروز با تهدید جدیِ گسست و پراکندگی روبهروست.
پرسش بنیادین: صیانت یا تخریب؟
سؤال اصلی نه در مکان جدید، که در ماهیت این جابهجایی نهفته است:
آیا این انتقال، زیستبوم تداوم و بازتولید هنرهای سنتی را تخریب نمیکند؟
این اقدام نهتنها با وظایف حاکمیتی وزارت میراث فرهنگی، بلکه با تعهدات بینالمللی ایران در
قبال کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو در تضاد آشکار است.
در ادبیات یونسکو، «صیانت» (Safeguarding) صرفاً به نگهداری اشیا محدود نمیشود؛ بلکه شامل شناسایی،
مستندسازی، پژوهش، ترویج و مهمتر از همه، زمینهسازی برای انتقال دانش از طریق آموزش رسمی و غیررسمی است.
این کارکرد دقیقاً همان چیزی است که در فضای کنونی پژوهشکده، با حضور همزمان هنرمندان،
آثار، کارگاهها و تعاملات استاد و شاگردی، تحقق یافته است.
بنابراین، برهمزدن این اکوسیستم، نه «صیانت»، که «ضد صیانت» محسوب میشود و
ماده ۱۱ کنوانسیون را نقض میکند.
زیستپذیری میراث در معرض خطر
یونسکو بر مفهوم «زیستپذیری میراث» (Viability) تأکید دارد؛ میراث ناملموس تنها زمانی
زنده میماند که در بستر طبیعی خود، همچنان تولید، آموزش، انتقال و بازآفرینی شود.
انتقال اموال و پراکندهسازی نیروی انسانی پژوهشکده، بهمعنای تضعیف این زیستپذیری است.
دانشی که در حافظه، تجربه و مهارت استادان نهفته است، در کتابها و ویترینها خلاصه نمیشود
و با جابهجایی فیزیکی، از چرخه حیات خود خارج میگردد.
غیبت حاملان میراث در فرایند تصمیمگیری
پرسش کلیدی دیگر این است: چرا بیش از ۶۰ استادکار، پژوهشگر و متخصص این مرکز،
در ارزیابی پیامدهای این تصمیم مشارکت داده نشدهاند؟
آیا پیش از ابلاغ دستور، تبعات آن بر کارگاهها، روند آموزش، تعاملات حرفهای و شبکه تخصصی
بررسی شده است؟
عدم پاسخگویی به این پرسشها، ماهیت دستوری و از بالا به پایین این تصمیم را آشکار میسازد و
آن را از یک اقدام کارشناسی به یک سلایق شخصی مدیریتی تنزل میدهد.
سه آسیب جبرانناپذیر در انتظار میراث هنری
اگر این روند بدون ارزیابی جامع میراثی ادامه یابد، دستکم سه آسیب جدی قابل پیشبینی است:
۱. گسست سرمایه انسانی: خروج احتمالی استادان و محققان، بهمعنای نابودی بخش عظیمی از
دانش سینهبهسینه و تجربیات زیسته آنان است؛ سرمایهای که جایگزینی برای آن متصور نیست.
۲. تضعیف زیستپذیری: کاهش ظرفیت پژوهش، مستندسازی و آموزش، کارکرد اصلی نهاد صیانت
را از بین میبرد
و فرایند انتقال نسلبهنسل هنرهای سنتی را مختل میکند.
۳. استحاله نهاد صیانت: پژوهشکده هنرهای سنتی، صاحبخانه اصلی ارگ آزادی است و
بخشهای اداری دیگر، مهمان آن محسوب میشوند.
جابهجایی صاحبخانه به نفع مهمانان، نهتنها ساختار نهادی را تضعیف، بلکه مرجع علمی و آموزشی دانشگاهیان را نیز از بین میبرد.
سخن پایانی: باغبانِ بدکردار
این تصمیم، فراتر از یک اختلاف سازمانی، هشداری جدی برای آینده میراث هنری ایران است.
نسلی که امروز از کنار این تخریب میگذرد، فردا با خلأیی روبهرو خواهد شد
که هیچ موزه و ویترینی قادر به جبران آن نیست.
چهسان که سعدی در بوستان میگوید:
«یکی بر سر شاخ، بُن میبرید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد میکند
نه با من، که با نفس خود میکند…»
امروز، اگر میراث هنری ایران با دستهای خودی خدشهدار شود، زیان آن نه متوجه مدیران امروز، که
دامانگیر هویت فردای ایرانیان خواهد بود.
نقدی بر تصمیم ضد میراثی وزیر میراث فرهنگی؛ جابهجایی پژوهشکده هنرهای سنتی،
تهدیدی برای هویت هنری ایران
