گفتوگو با سید سعید هاشمی درباره ادبیات کودک و فلسطین
به گزارش پایگاه تحلیل-خبری درسا نیوز، آیا میتوان رنج فلسطین را به گونهای برای کودکان غیرفلسطینی روایت کرد که آنها از زندگی کودکان فلسطینی آگاه شوند، بدون اینکه درگیر کابوسهای ناشی از جنایتهای اسرائیلیها شوند؟ آیا ادبیات تلاش میکند تا کودکان فلسطینی را بهعنوان قربانیان نشان دهد یا بهعنوان قربانیانی شجاع که در برابر ظلم ایستادگی میکنند؟ آیا اساساً در جهان، بهویژه ایران، ادبیات فلسطین برای کودکان شکل گرفته است؟ به مناسبت هفته ملی کودک، با سید سعید هاشمی، نویسنده کتاب «آتش در شهربازی» که داستانی درباره رنج و مقاومت فلسطینیهاست، گفتوگویی انجام دادهایم.
آگاهیبخشی و محافظت از روان کودک
آقای هاشمی، مرز ظریف میان آگاهیبخشی به کودک درباره مفهوم مقاومت و ظلم و محافظت از امنیت روانی او کجاست؟ یک نویسنده چطور باید جنگ را بنویسد که روح کودک آسیب نبیند؟ جنگ بهطور طبیعی آسیبهای روانی به افرادی که در متن جنگ هستند و همچنین به کسانی که اخبار آن را میشنوند، وارد میکند؛ اما در داستان، شعر و هنر میتوان به گونهای عمل کرد که حس آسیب کمتر شود و حس مقاومت و پیروزی تقویت گردد. بهعنوان مثال، در داستان رستم و سهراب، اگر هنر فردوسی نبود، مطمئناً کودکان و نوجوانان با خواندن آن دچار آسیب میشدند؛ اما روح تخیل و شاعرانگی و پند و اندرزهایی که در این داستان وجود دارد، نقاط تاریک آن را پوشش میدهد. اگر در داستان از روح هنر بهره بگیریم و حس مقاومت و پیروزی را در کودک تقویت کنیم، قطعاً آسیبی که اشاره کردید، تلطیف میشود.
انتقال مظلومیت بدون خشونت عریان
یکی از نقدهای جدی، تحمیل سوگ سنگین و خشونت عریان به ذهن کودک است؛ ادبیات داستانی چطور میتواند بدون تصویرگری خشونت مستقیم، حقانیت یا مظلومیت را منتقل کند؟ قطعاً در داستان کودک نباید خشونت صرف را نشان دهیم؛ اما تا جایی که ظلم توصیف شود، میتوان خشونتگریزی دشمن را به کودک نشان داد. اگر شخصیتهایی خلق کنیم که با درایت و شجاعت، ظلم را پاسخ دهند، میتوان حقانیت و مظلومیت را به تصویر کشید. این موضوع را در رمان «کودک، سرباز و دریا» اثر ویلیه یا در آثار خودمان مانند «آتش در خرمن» یا آثار طنز محمدرضا کاتب که با طنز خود سعی کرده از اثر خشونت بکاهد و با زبانی لطیف و خندهآور، طرف ایرانی را محق جلوه دهد، مشاهده میکنیم.
بازنمایی کودکان فلسطینی
در ادبیات داستانی کودک ما، کودکان فلسطینی بیشتر بهعنوان «قربانی صرف» بازنمایی میشوند یا بهعنوان کودکانی زنده با بازیها، رویاها، شیطنتها و امیدهای واقعی؟ به نظر شما چرا ادبیات ایران این رویکرد را دارد؟ البته این سؤال خیلی دقیق نیست؛ چراکه ما آثار چندانی درباره مقاومت فلسطین برای کودکان نداریم. شاید به اندازه انگشتان دست، چنین آثاری برای کودکان ایرانی خلق شده باشند؛ یعنی ادبیات مقاومت فلسطین هنوز راه درازی دارد تا بین کودکان جا بیفتد؛ اما در همین آثار کم هم بیشتر به جنگ پرداخته شده تا روایتهای واقعی زندگی فلسطینیان. البته نمیتوان به نویسنده ایراد گرفت؛ چراکه در زندگی کودکان فلسطینی، جنگ و بازی و زندگی درهم تنیده شدهاند. اگر دویست ـ سیصد اثر داستانی کودکانه در ایران یا حتی جهان نوشته شده بود، میشد این سؤال شما را دقیقتر پاسخ داد؛ اما متأسفانه در ادبیات مقاومت فلسطین در کل جهان، نویسنده کودک نداریم و در ایران هم آثار کمی تولید شده است.
آفتهای داستانهای تألیفی درباره فلسطین
به نظر شما بزرگترین آفت داستانهای تألیفی ما درباره فلسطین در حوزه کودک و نوجوان چیست؟ چرا بسیاری از این آثار شبیه بیانیه، سرود حماسی یا گزارش خبری ادبی میشوند تا یک «داستان ناب»؟ تا وقتی که ادبیات فلسطین به یک ژانر تبدیل نشود، نمیتوان درباره آن نظر متقن داد. باید آنقدر اثر تولید شود و نقد شود تا به یک انسجام برسیم. الان شما چند اثر درباره فلسطین برای کودکان میتوانید نام ببرید؟ وقتی تعداد آثار کم باشد، باید به همین هم راضی باشیم. همین هم شروع خوبی است. ضمن اینکه جنگ فلسطین با همه جنگهای دنیا فرق میکند. الان اگر نویسنده ایرانی بخواهد درباره جنگ اوکراین و روسیه داستانی بنویسد، خیلی راحت میتواند به روسیه یا اوکراین سفر کند تا در متن جنگ قرار بگیرد؛ اما جنگ فلسطین به گونهای است که نویسندگان نمیتوانند وارد متن این جنگ شوند؛ چراکه هم مرز اسرائیل و هم مرز فلسطین به روی آنها بسته است. ضمن اینکه نهتنها در ایران بلکه در هر جای جهان، داستانی با موضوع حمایت از کودکان فلسطین نوشته شود، بدون تردید با بایکوت اسرائیلیها روبهرو میشود.
ارتباط با مخاطب کودک امروز
بچههای امروز با دسترسی به رسانهها، تصاویر واقعی و هولناک جنگ را در صفحات مجازی دیدهاند؛ داستان چطور باید با چنین مخاطبی که گاهی حتی از بزرگترها تصویر آشناتری از صحنه جنگ دارد، ارتباط برقرار کند بدون اینکه خستهکننده یا پسزننده باشد؟ داستاننویس میتواند با خلق روایتهای بشردوستانه، کمی از بار خشونت را کم کند. همچنین میتواند با آفرینش حادثههای ناب، از روایتهای خستهکننده دوری کند. شما فیلم سینمایی «بازمانده» را حتماً دیدهاید. این فیلم با فیلمهای دیگری که در این زمینه ساخته شدهاند، تفاوت زیادی دارد. بار فیلم روی دوش زنی است که میخواهد نوهاش را از دست اسرائیلیها نجات دهد؛ اما در آن خشونت عریان و هولناک نمیبینید. این فیلم به گونهای است که کودک هم میتواند آن را ببیند و با مسئله فلسطین آشنا شود.
تجربه نگارش «آتش در شهربازی»
شما خود را در نگارش کتاب «آتش در شهربازی» از این منظر که زاویهدید داستان را به شکلی بنویسید که یک کودک و نوجوان ایرانی بتواند واقعاً خودش را جای شخصیت فلسطینی بگذارد، بهجای اینکه فقط احساس ترحم مقطعی کند، چقدر موفق میدانید؟ این سؤال شما را مخاطب من باید پاسخ بدهد. تمام تلاشم این بود که مخاطب بتواند خودش را بهجای قهرمان قصه بگذارد. رمان را چندبار بازنویسی کردم و تعدادی از دوستان هم آن را خواندند و نظر دادند. حتی لازم دیدم که کتابهایی درباره آداب و رسوم فلسطینیها بخوانم تا بتوانم فضا را بهخوبی توصیف کنم.
تمرکز بر وقایع فلسطینیها
در این داستان، به نظر میرسد تمرکز بیشتر روی وقایعی است که بر فلسطینیها رخ میدهد تا شخصیتپردازی عمیق. نظر شما چیست؟ آیا در این کار عمدی داشتید؟ سعی من بر این بود که خالد و خانوادهاش را بهخوبی برای مخاطب معرفی کنم. البته خالد نماد همه کودکان فلسطینی است. منتها جنگ اخیر اسرائیل علیه مردم غزه خیلی بیرحمانه و پررنگ بوده. مثلاً آیا میشد از موشکباران بیمارستان المعمدانی چشمپوشی کنیم؟ خب با وجود چنین حوادث و جنایتهایی قطعاً بار حادثه در داستان پررنگ میشود.
تفاوت رنج فلسطینیها و ایرانیها
رنج فلسطین و فلسطینیها با رنجی که مردم ایران در دفاع مقدس متحمل شدهاند فرق میکند. شما برای اینکه یک داستان درباره آنها بنویسید ولی رنج واقعی و مختص به آنها را به مخاطب نشان دهید نه یک رنج شبیهسازیشده، چه مطالعات یا تحقیقاتی داشتید؟ قطعاً رنج مردم ایران با رنج مردم فلسطین تفاوت دارد. مردم ایران فقط در مرزها با دشمن روبهرو بودند. البته بمبارانها و موشکبارانها هم بود؛ اما در همهجای ایران اتفاق نمیافتاد ولی در فلسطین همه مردم و همه سرزمین درگیر هستند. ضمن اینکه دولتها واقعا جرئت این را ندارند که از فلسطین حمایت کنند. زور اطلاعرسانی اسرائیل خیلی بیشتر از این چیزهاست. درحالیکه مردم فلسطین هیچ رسانهای برای اطلاعرسانی ندارند. من مطالعات زیادی درباره فلسطین داشتم و شما در داستان میبینید که حتی لباسها، غذاها، محلهها و آداب و رسوم مردم غزه توصیف شده است. دوست نداشتم وقتی یک کودک این کتاب را میخواند، فکر کند که این جنگ را یک ایرانی دارد توصیف میکند. دوست داشتم توصیف من آنقدر رنگوروی بومی به خود بگیرد که کودک، واقعاً ایرانیبودن خود را فراموش کند و فکر کند در غزه است.
ایدهپردازی «آتش در شهربازی»
ایده «آتش در شهربازی» چطور به دست آمد؟ آیا پس از نگارش کامل داستان و چاپ آن، خود را در پرداخت اولیه ایده و سوژه موفق میدانید یا سیر و روند نگارش، فضاسازیها و سوژههای دیگری بر شما تحمیل کرد؟ یک روز یکی از دوستان نویسنده که در مجلهای کار میکرد، از من خواست که داستان کوتاهی درباره جنگ غزه برای مخاطبانش بنویسم. من داستانی نوشتم با موضوع مشق نوشتن یک کودک غزهای به نام خالد. بعد از پایان داستان، مدتی ذهنم مشغول بود. دیدم خالد چقدر ظرفیت یک رمان را دارد. حوادثی که پیدرپی در غزه اتفاق میافتد، میتواند موضوع یک رمان جذاب برای کودک باشد. چیزی به من تحمیل نشد؛ اما الان که نگاه میکنم، میبینم، سیر حوادث در غزه آنقدر سریع و زیاد بوده که اگر الان بخواهم آن رمان را بنویسم، شاید چیز دیگری از آب دربیاید؛ چراکه وقتی من رمان را به پایان بردم، در غزه چهار هزار نفر شهید شده بودند اما الان با گذشت دو سال از آن موقع، تعداد شهدا به هفتاد هزار نفر رسیده است. آن روزها مردم هنوز امیدوار بودند و دستهدسته وارد گردانهای مقاومت میشدند. الان دیگر نه غزهای مانده و نه گردانی و نه مقاومتی.
احساس پس از نگارش «آتش در شهربازی»
بعضی نویسندگان پس از نگارش داستانی درباره فلسطین، به این نتیجه میرسند که بهتر است سوژه بومی داشته باشند تا داستان ملموستر از کار دربیاید. شما بعد از نوشتن «آتش در شهربازی» چه احساسی داشتید؟ سوژه دست خود نویسنده نیست. گاهی سوژه سوار ذهن آدم میشود. نمیتوان از همه نویسندهها خواست که داستان بومی بنویسند. در دهه هفتاد، فریدون عموزاده خلیلی رمانی نوشت به نام «آن سوی صنوبرها». این رمان درباره یک پسر اسکیمو بود که شنیده بود پدرش قرار است طبق رسوم اسکیموها مادربزرگش را به قلههای پربرف ببرد و در آنجا رها کند. در همان زمان، هم نویسندهها و هم نوجوانان از این کتاب استقبال کردند. آیا باید کار آقای عموزاده خلیلی را اشتباه بدانیم؟ نه. کار ایشان صددرصد درست بوده است. گاهی موضوعی به ذهن نویسنده میرسد که حوادثش فراتر از مرزها و منطقههای آشناست. شما اگر کتاب «طوطی اصفهان» نوشته فردریک فلد، نویسنده آلمانی را بخوانید به حرف بنده پی میبرید. این نویسنده قبل از نوشتن کتاب، اصلاً اصفهان و ایران را ندیده بود اما رمانی نوشت که در همه جای جهان ترجمه شد.
توصیه به نویسندگان درباره فلسطین
اگر امروز نویسندهای بخواهد داستانی تازه درباره فلسطین برای گروه سنی کودک یا نوجوان بنویسد، اولین توصیهای که برای دوری از «کلیشهنویسی» به او میکنید، چیست؟ اولین توصیهای که به او میکنم این است که اخبار تلویزیون و رسانهها درباره فلسطین را نگاه نکند؛ چراکه این اخبار روی او تأثیر میگذارد و روح هنر را تغییر میدهد. موقع نوشتن داستان، فکر کند وسط یکی از محلههای فلسطین ایستاده و میخواهد داستانی درباره شهری بنویسد که هنوز زنده است و میخواهد زندگی کند.