یادداشتی از محمدمهدی دبیریان؛ جنگ ابزارهای مکمل یکدیگرند

کد خبر: 48305

ادغام سیاست و جنگ و پایان نظم حقوقی و نهادی بین‌المللی: تغییر الگوی منازعه و آتش‌بس؛ جنگ ادامه سیاست است با ابزاری دیگر.

جنگ ابزارهای مکمل یکدیگرند و اما جنگِ دائمی با مقاطع آتش‌بس مستلزم فهم‌های دیگری از مناسبات اجتماعی است.

یادداشتی از محمدمهدی دبیریان در پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز؛ زمانی میشل فوکو در درسگفتارهای «باید از جامعه دفاع کرد» این عبارت معروف کلاوزووتیس «جنگ ادامه سیاست است با ابزاری دیگر» را وارونه صورت‌بندی کرد و گفت «سیاست ادامه جنگ است با ابزاری دیگر». فوکو با این صورت‌بندی می‌خواست از ماهیت پرتضاد تاریخ مدرنیته و بسترهای پرخون و توحشی که جوامع آرام و صلح‌جوی مدرن بر آن‌ها استوار شده‌اند پرده بردارد.

شاید امروزه‌‌روز با توجه به مناسباتی که در جهان مان در حال شکل‌گیری‌اند به جا باشد بگوییم که «سیاست و جنگ ابزارهای مکمل یکدیگر هستند» یا فاصله میان جنگ و سیاست به هم دوخته شده است.

در چنین وضعیتی دونالد ترامپ به اتکای بمب‌افکن‌های بی2، مادر بمب‌ها و بمب‌های نامتعارف تاکتیکی ویرانگر می‌تواند بی‌هیچ تناقضی به‌سادگی از «صلح از راه قدرت» سخن بگوید و خودش را نامزد جایزه صلح نوبل کند.

در شرایطی که نظم حقوقی و نهادی پساجنگ جهانی‌ دوم در حال فروپاشی است می‌شود گفت که فاصله جنگ و سیاست از میان برداشته شده‌اند و این دو «به ابزار مکمل هم» تبدیل شده‌اند.

به‌عبارتی، امروزه نهادهای بین‌المللی که پس از جنگ جهانی دوم برای حفظ نظم جهانی و تضمین صلح میان دولت-ملت‌ها طراحی شدند ناگهان ناکارآمدی شان چنان آشکار شده است که به نظر می‌رسد بود و نبودشان توفیری در معادلات ایجاد نمی‌کنند.

پس جای شگفتی نیست که پیش چشم‌مان پدیده‌های تکان دهنده‌ای رخ می‌دهند که بیشتر به دوران‌های آخر زمانی شبیه‌اند یا خطرات توحش‌های دوران‌های بی‌تاریخ کهن را در پس ذهن‌ها بیدار می‌کنند.

نمونه این امر را در فاجعه نسل‌کشی غزه شاهدیم در حالیکه بنیامین نتانیاهو با حکم کیفری جنایتکار جنگی دیوان کیفری لاهه آزادانه سفر می‌کند و با خونسردی رو به دوربین سایر دولت‌های مستقل جهان و رهبرانشان را تهدید می‌کند.
ایدۀ «صلح جاودانی» هم که نظریه‌پردازان مدرنیته کوشیدند در قالب نهادهای بین‌المللی تحقق دهند از افق‌ها محو شده است و جایش را به واقعیت «جنگ‌های پیوسته با مقاطع آتش‌بس» داده است که در آن وضعیت‌ها چنان پیچیده شده‌اند و ابزارهای جنگ-صلح چنان در هم ادغام شده‌اند که هیچ راه‌حلی برای صلحی پایدار تصورپذیر نیست در حالی‌که طرفین از وارد شدن به جنگی کارساز و سرنوشت‌ساز از ترس پیامدهای پیش‌بینی‌نشده ملی، منطقه‌ای و جهانی طفره می‌روند. در عوض، اکنون صرفاً با وضعیت وقفه‌ها یا آتش‌بس‌های مقطعی در میان جنگِ دائمی روبروایم.

 

 پایان نظم حقوقی و نهادی بین‌المللی: تغییر الگوی منازعه و آتش‌بس
با توجه به وضعیت بالا، الگوهای منازعه تغییر می‌کنند؛ جنگ‌های کلاسیک از نوع «جنگ کانال‌ها»، جنگ‌های «برق‌آسا» و حتی الگوی معروف «شوک و ترس» منسوخ به نظر می‌رسند، بلکه پهنه جنگ کل جامعه را در بر می گیرد یا با پدیده «جامعه جبهه‌ای» روبرو هستیم که به یمن فناوری‌های جدید، جنگ‌های سایبری، پهپادها و ریزپرنده‌ها ممکن شده است و با کاربست هوش مصنوعی عمیق‌تر خواهد شد.

از این رو، به نظر می‌رسد الگوی کارآمد عبارت است از انعطاف‌پذیری برای پذیرش سریع آتش‌بس یا ورود سریع به جنگ و فرصت‌طلبی برای استفاده از این پنجره‌ها برای بازسازی و حرکت به وضعیت بعدی در وضعیت«جنگ پیوسته».

همچنین، در پرتوی ناکارآمدشدن نهادهای بین‌المللی تنظیم صلح که سنگین و پر تشریفات و سوگیر شده‌اند، در جنگلی از آیین‌نامه‌ها، قوانین، اصطلاحات پرتکلف حقوقی غرق شده‌اند، و عملاً بی‌قدرت شده‌اند، این میانجی‌های کوچک و بزرگ منطقه‌ای هستند که با چند تماس تلفنی یا چند پیام در شبکه‌های اجتماعی پنجره‌های کوتاه مدت آتش‌بس را می‌گشایند، مانند ترکیه در جنگ روسیه- اکراین، قطر و عمان در مورد منازعات کنونی در خاورمیانه.

 

«جامعۀ جبهه‌ای»: پیامدهای ادغام جنگ در زندگی روزمره
سرانجام اینکه، شرایط «جنگِ دائمی با مقاطع آتش‌بس» مستلزم فهم‌های دیگری از مناسبات اجتماعی جنگ و از این رو بازتعریف مناسبات اجتماعی بویژه میان دولت و مردم است.

«وضعیت استنثایی» که بیشتر در مقابل تهدیدهای نادیده و پیش‌بینی‌ نشده مانند تروریسم بر جوامع مدرن سایه می‌اندازد، نظم موجود را معلق می‌کند و آزادی‌ها را محدود می‌کند.

همچنین «شرایط جنگی» با تعلیق زندگی رومزه، بازتعریف نظم موجود و مهم‌تر از همه بسیج نیروها و منابع مشخص می‌شد. در حالی‌که، وضعیت «جنگ پیوسته با مقاطع آتش‌بس» از این دو وضعیت متمایز است، این دو وضعیت را در خود ادغام می‌کند و از آن‌ها فراتر می‌رود.

در این وضعیت نوپدید به‌نظر می‌رسد که فاصله جبهه و پشت جبهه برداشته می‌شود و خود جنگ در زندگی روزمره ادغام می‌شود. در «جامعه جبهه‌ای» جنگ به اندازه قابل توجهی از حالت طبقاتی خارج می‌شود به این معنا که نه دیگر جنگ و جان‌فشانی برای آرمان‌ها صرفاً مرتبط به طبقات یا گروه‌های خاصی در جامعه است و نه پیامدهای جنگ بیشتر دامن‌گیر طبقات خاصی از جامعه –طبقات محروم- می‌شود.

در وضعیت جامعه جبهه‌ای کالای امنیت برای همه گروه‌ها به کالایی کمیاب تبدیل می‌شود. از سوی دیگر در زندگی روزمره وضعیت عادی در سایۀ «وضعیت استثنایی» زیست می‌شود.

به این ترتیب، به‌نظر می‌رسد الگوهای کلاسیک مشروعیت نیازمند بازنگری می‌شوند. برای نمونه، در الگوی منازعه «جنگ پیوسته با مقاطع آتش‌بس» که در آن جنگ در زندگی روزمره ادغام می‌شود اتکای به «هسته‌های سخت» و به قول معروف «پا کار» که در شرایط بحرانی برای آرمان‌ها جانفشانی خواهند کرد به‌مثابه معیار جهت‌گیری‌های سیاسی-اجتماعی و تضمین مشروعیت کارآیی خود را از دست می‌دهند.

در عوض، به‌نظر می‌رسد که الگوی فراگیر مشروعیت فراطبقه‌ای می‌شود که در آن «کالای امنیت» از راه مشارکت جمعی همۀ طبقات و گروه‌ها بهتر تضمین و بازتویع می‌شود.

همچنین در سایۀ «وضعیت استثنایی» به‌نظر می‌رسد که تضمین تداوم «وضعیت عادی» در زندگی روزمره برای تداوم توان «تاب‌آوری اجتماعی» جامعه یکی از وظایف دولت و دستگاه‌های نظم خواهد بود.
لب کلام، اکنون در پرتوی شرایط افول گفتمان‌ها و نهادهای حفظ صلح بین‌المللی، فاصله میان سیاست و جنگ برداشته شده است. پیامدهای این امر شکل‌های تازه برخوردهای نظامی است که به یمن فناوری‌های نوین و هوش مصنوعی به وضعیت «جامعه جبهه‌ای» می‌انجامد که با ادغام جبهه و پشت جبهه در جامعه یا ادغام جنگ و جامعه مشخص می‌شود.

این شرایط مسلتزم دگرگونی‌ها و بازنگری‌های فراوانی در شیوه‌های موجود کنترل و نظم جامعه و تولید و حفظ مشروعیت از چشم‌اندازی فراطبقه‌ای یا گروهی است.

همچنین در شرایطی که امنیت در شرایط جنگی به کالای ارزشمند عمومی تبدیل می‌شود ایجاد سازوکارهای بازتوزیع امنیت از راه مشارکت جمعی و حفظ ظرفیت‌های «تاب‌آوری اجتماعی» بهتر تأمین می‌شود.

 

 

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.