خاموشی ابدی«عبدالمجید ارفعی»،تنها کتیبه‌خوان زبان ایلامی ایران و اما جاودانه با الواح هخامنشی

کد خبر: 59932

عبدالمجید ارفعی فقط خواننده کتیبه‌های گلی نبود؛ حافظ اسرار گذشته و مترجم آن اسرار برای امروز ما بود. کتیبه‌ها با تمام رازهایشان، حالا باز هم در سکوتی تاریخی فرو خواهند رفت.

خاموشی ابدی «عبدالمجید ارفعی»، تنها کتیبه‌خوان زبان ایلامی ایران و اما جاودانه با الواح هخامنشی

به گزارش پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز؛ تنها کتیبه‌خوان زبان ایلامی در ایران بود. تخصص او را در جهان تنها چهار یا پنج نفر داشتند.

عمر و جوانی را صرف کشف راز کتیبه‌هایی کرده بود که قرن‌ها سر به مهر مانده بود.

مردی که در جوانی از بورسیه دانشگاهی آمریکایی صرف‌نظر کرد تا در رشته‌ای تحصیل کند که ایران به آن نیاز داشت.

اما مثل بسیاری از هم‌نسلانش که عاشق ایران بودند، بی‌مهری‌ها دید بعد از سال‌های آشوب و التهاب.

به او گفتند تخصصش «مازاد بر احتیاج» است.

۲۰ سال بیکار ماند، کتابش توقیف شد و سال‌هایی را به رنج و مهجوری گذراند.

حالا «عبدالمجید ارفعی» با تمام مهرش به ایران و آن کتیبه‌های گلی،

رفته و نامش به‌عنوان کسی که برای نخستین بار

منشور کوروش را از بابلی به زبان فارسی ترجمه کرد، جاودانه شده است.

 

کشف دنیای مردی که یک عمر با کتیبه‌های گلی

صبور و آرام است. آرامش نه‌فقط در چهره‌ای که با موهای سفید احاطه شده که در لحن احوالپرسی‌اش هم پیداست.

کشف دنیای مردی که یک عمر با کتیبه‌های گلی در عالمی وقت گذرانده که در دنیا فقط چند نفر زبان آن را بلدند، کار سختی است.

نگاهش به کتیبه‌ها چطور است؟

وقتی متن کتیبه‌ای را می‌خواند چه حسی دارد و اصلاً دنیایش چطور با این لوحه‌های گلی چندهزارساله پیوند خورده است؟

به زمان سفر می‌کند و خیال می‌بافد؟ می‌گوید:

«آدم خیال‌پردازی نیستم، هیچ‌وقت تصور نمی‌کنم که آدم‌های دنیای باستان چطور زندگی می‌کردند،

معمولاً هم تخیلی برای این موضوع ندارم.

اما در یکی از سفرهایم که برای نخستین‌بار به‌سمت کرمانشاه می‌رفتم، با وجود سکوتی که در مسیر بود،

من صدای هیاهوی جنگ‌های طولانی و یورش آشوری‌ها را به‌وضوح می‌شنیدم و می‌توانستم تصور کنم چه اتفاقاتی می‌افتاد.»

 

از دارالفنون تا دانشگاه تهران

عبدالمجید ارفعی از کودکی‌هایش می‌گوید؛

از اینکه عاشق تاریخ بوده، تا جایی که بالاترین نمره کارنامه‌اش همیشه جلوی درس تاریخ ثبت می‌شد:

«کمی که بزرگ‌تر شدم، متوجه شدم آدم اگر بخواهد یک تاریخ را بخواند، باید زبان آن تاریخ را هم بلد باشد.

همین بود که از دوران دبیرستان رفتم دنبال یادگیری زبان‌های باستانی، مثل اوستایی، پهلوی و فارسی باستان.

معلم ادبیاتم آقای متینی، الفبای فارسی باستان را به من یاد داد.

برای یادگیری زبان پهلوی کتاب «کارنامه اردشیر بابکان» اثر «محمدجواد مشکور» خیلی به من کمک کرد.

زبان اوستایی را هم با کمک نوشته‌های «ابراهیم پورداوود» یادگرفتم.

وقتی وارد دانشگاه شدم، بیشتر روی مطالعه همین زبان‌ها تمرکز داشتم

و گاهی به همکلاسی‌های خودم و همکلاسی‌هایی که از رشته باستان‌شناسی داشتم، این زبان‌ها را یاد می‌دادم.»

 

فکر می‌کنم سال ۱۳۲۸ که رزم‌آرا را ترور کردند

ارفعی متولد ۱۳۱۸ بود:

«پنج سال اول کودکی من در بندرعباس گذشت. شاید مهم‌ترین اتفاق کودکی‌ام هم در همین سال‌ها رقم خورد.

در بندرعباس که بودیم، چشمم زخم شد؛ زمان جنگ دوم جهانی بود و دارو و درمان چندان در دسترس نبود.

به همین دلیل، روی چشم راستم یک لکه افتاد و ماند. تا امروز عادت کردم با یک چشم کارهایم را انجام دهم.

بعد مهاجرت کردیم به یزد و تا آخر کلاس پنجم در یزد درس خواندم.

بعد از آن پدرم به تهران کوچ کرد؛ فکر می‌کنم سال ۱۳۲۸ که رزم‌آرا را ترور کردند،

بود که ما ساکن تهران شدیم تا امروز. شش سال در دبیرستان البرز تحصیل کردم.

 

دکتر علوی چشم مرا عمل و خواندن کتاب و دیدن فیلم

سال پنجم بودم که شبکیه یکی از چشم‌هایم آسیب دید.

دکتر علوی چشم مرا عمل و خواندن کتاب و دیدن فیلم را برایم ممنوع کرد.

این بود که با موافقت شادروان مجتهدی، مدیر دبیرستان البرز، به‌صورت مستمع آزاد در کلاس ششم ثبت‌نام کردم.

آن دوره باید در امتحان نهایی کتبی و شفاهی چند درس نمره ۸۰ می‌گرفتیم؛ من گرفتم و قبول شدم.

سال بعد رفتم دارالفنون. آن زمان سه رشته در دبیرستان‌ها بود، ادبی، طبیعی و ریاضی.

من در دارالفنون دیپلم ادبی گرفتم

و بعد لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفتم و برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم.»

 

صرف‌نظر از بورسیه دانشگاه

رفتن به آمریکا برای او که بورسیه شده بود، اتفاق مهمی بود؛ اما او ترجیح داد به توصیه «پرویز ناتل‌خانلری» عمل کند:

«شادروان خانلری به من گفتند زبان‌های پهلوی و فارسی باستان را دیگران می‌خوانند و متخصص در این زمینه داریم.

بهتر است شما زبان‌های دیگر را انتخاب کنی، به‌خصوص زبانی مثل اکدی و ایلامی را.

زمینه مطالعه در مورد زبان‌های باستانی و ایلامی را داشتم.

همین شد که تصمیم گرفتم بدون بورسیه به آمریکا بروم و در رشته «فرهنگ و زبان‌های خاور نزدیک» ادامه تحصیل دهم.

بورسی که به من تعلق می‌گرفت، برای رشته زبان‌های باستانی ایران بود.

با تغییر رشته تحصیلی‌ام، بورس را از دست دادم.

به‌سختی درس خواندم؛ هم کار می‌کردم و هم درس می‌خواندم.»

در رشته فرهنگ و زبان‌های خاور نزدیک از دانشگاه شیکاگو در مقطع دکترا فارغ‌التحصیل شد.

در مؤسسه شرق‌شناسی شیکاگو با کمک استادش ریچارد تریدول هَلِک (Richard Treadwel Hallock)،

ایلام‌شناس و آشورشناس شهیر آمریکایی، روی تعدادی از ۳۰ هزار کتیبه هخامنشی

که از سال ۱۳۱۶ در اختیار این مؤسسه قرار گرفته بود، تحقیق کرد.

 

حدود ۳۰ هزار کتیبه از این دوران کشف شده

در دوران دانشجویی در شیکاگو، ریچارد هلک این فرصت را به او داد که تعدادی از الواح هخامنشی را برای اولین بار مطالعه کند:

«گل‌نوشته‌های کشف‌شده در تخت‌جمشید دو دسته‌اند.

یک دسته متعلق به ۱۵ سال پادشاهی داریوش، از سال ۱۳ تا ۲۸ پادشاهی هخامنشی‌هاست

که حدود ۳۰ هزار کتیبه از این دوران کشف شده و کمتر از پنج هزار عدد از آنها خوانده شده.

اما متأسفانه بیش از ۳۶ سال است که دیگر خوانده نشده‌اند،

به این دلیل که مرحوم Hallock فوت کرد و دیگران چندان تمایلی نداشتند روی خواندن این کتیبه‌ها کار کنند،

فقط از آنها عکس‌برداری کرده‌اند.

این ۳۰ هزار کتیبه، همان کتیبه‌هایی هستند که به «الواح شیکاگو» معروف شده است.

دسته دیگر کتبه‌ها که در خزانه تخت‌جمشید پیدا شده، مربوط به سال سی‌ام داریوش تا پایان حکومت داریوش،

۲۰ سال پادشاهی خشایارشا و هفت سال اول پادشاهی اردشیر اول است.

همه کتیبه‌های تخت‌جمشید، کتیبه‌های اداری هستند؛

مثل اینکه چند هزار سال بعد یک نفر بایگانی وزارت دارایی را پیدا کند،

به‌جز سند چه چیزی در آن پیدا می‌کند؟»

 

کتیبه‌هایی که در مورد هزینه‌های سفر داریوش

ارفعی درباره اینکه رمزگشایی از قصه‌های باستان آن‌هم به زبانی و خطی

غیر از زبان و خط مرسوم امروز در دنیا چه حسی دارد؛ می‌گوید:

«کتیبه‌خوانی نکته‌های جالب زیادی دارد، اطلاعاتی که در اسناد دیگر نیست.

مثلاً موضوع نذر و نذوراتی که برای برپایی مراسم دینی پرداخت می‌شد.

ما در اسناد داریم که خدای ایلامی بیشتر از اهورامزدا نذورات دریافت می‌کرده، این نکته برای من جالب است.

یا متن یکی از کتیبه‌ها در این مورد است که داریوش به عموی خود که والی فارس است،

دستوری می‌دهد ۱۰۰ رأس گوسفند از اموالی که متعلق به خود داریوش است، به همسر او هدیه کند.

جالب است می‌بینیم چنین شاهی با این قلمرو و شکوه،

اموال شخصی خود را دارد و از اموال دولتی به کسی هدیه نمی‌دهد.

یا کتیبه‌هایی که در مورد هزینه‌های سفر داریوش است، نکات جالبی دارد.

مثلاً خرج چهار روز سفر داریوش و همراهانش چهار گاو و ۲۱ گوسفند بوده.

بیشتر هزینه‌هایی که سران حکومتی و افراد رده‌بالای حکومت از خزانه دریافت می‌کنند، برای سفر است.»

 

 گل‌نوشته‌های تخت‌جمشید

رمزگشایی کتیبه‌ها اما یک پازل است که خواندن آن تنها تکه‌ای از آن را تکمیل می‌کند:

«صرفاً خواندن یک کتیبه کافی نیست، اطلاعات به‌دست‌آمده از کتیبه باید مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد،

ما بسیاری از واژه‌های ایرانی را در این کتیبه‌ها می‌بینیم

که نیاز است متخصصان رشته‌های دیگر آنها را تحلیل کنند.»

می‌گوید: «هم و غم من بیشتر روی گل‌نوشته‌های تخت‌جمشید بود

و می‌توانم بگویم دو سه هزار کتیبه از تخت‌جمشید خوانده‌ام.

۸۰ درصد از کتیبه‌هایی که تاکنون ترجمه شده‌اند را در دست گرفته

و روی آنها کار کرده‌ام، مابقی را شاید از روی عکس و اسلاید و… .

در حال حاضر در ایران تنها کتیبه‌خوان زبان ایلامی هستم و در دنیا جزو چهار یا پنج نفر هستم.

البته ۳۰۰ استاد در دنیا هستند که کتیبه‌های اکدی و سومری را می‌خوانند،

اما کسانی که روی گل‌نوشته‌های اداری هخامنشی کار می‌کنند، بیشتر از پنج نفر نیستند.

در بین کسانی که زنده هستند، من تعداد بیشتری کتیبه خوانده‌ام.»

 

کلمه اشتباه را خط بزنید یا پاک کنید

رمزگشایی از یک کتیبه همراه با ذوق یک کشف بزرگ است، اما مشکلاتی هم دارد:

«سالم بودن کتیبه در روند کار تأثیر دارد.

از طرفی باید بدانید چه چیزی را می‌خوانید و کتیبه چه موضوعی دارد؛

ضمن اینکه کتیبه‌نویس‌ها هم خوش‌خط و بدخط داشتند.

امروزه اگر شما هنگام نوشتن اشتباهی کنید،

می‌توانید کلمه اشتباه را خط بزنید یا پاک کنید، اما روی گل این امکان نبوده.

وقتی اشتباهی هنگام نوشتن رخ می‌داده با انگشت روی کلمه می‌کشیدند

و گل را صاف می‌کردند تا بتوانند دوباره روی آن بنویسند و دوباره در همان نقطه کلمه صحیح را می‌نوشتند.

همین موضوع ممکن است ما را در خواندن به اشتباه بیندازد.

گاهی پیش می‌آید نوشته اشتباه قبلی زیر نوشته صحیح وجود دارد و خواندن را سخت می‌کند.»

 

ترجمه استوانه کوروش

«هنری راولینسون» برای نخستین بار متن مندرج در استوانه کوروش را به انگلیسی ترجمه کرد،

اما عبدالمجید ارفعی نخستین کسی بود که این متن را از زبان بابلی به زبان فارسی ترجمه کرد.

او درباره این تجربه می‌گوید:

«زمانی که در فرهنگستان ادب و هنر با شادروان ناتل‌خانلری همکاری می‌کردم،

پیشنهاد او بود که استوانه کوروش را به فارسی ترجمه کنم.

من هم قبول کردم. موزه بریتانیا یک مولاژ بسیار خوبی را به‌صورت اختصاصی

برای من درست کرد تا از روی مولاژ این ترجمه را انجام دهم.

مولاژ را تحویل گرفتم، به ایران برگشتم و شروع به نسخه‌برداری کردم.

این نسخه‌برداری منحصر‌به‌فرد از استوانه کوروش است که به اصل متن استوانه نزدیک است.

شیوه نسخه‌برداری انگلیس‌ها متفاوت است،

به این شکل که کتیبه را می‌خوانند و مطابق یک رسم‌الخط خاص چاپ می‌کنند.

این شیوه از نظر شیوه نگارش و رسم‌الخط با کتیبه همخوانی نداشت.

اما شیوه‌ای که من یاد گرفته‌ام، به «شیوه پنسیلوانیا» مشهور است.

در این روش آن چیزی که می‌بینم را درست عین خودش نسخه‌برداری می‌کنم.

نه اینکه کتیبه را بخوانم و بعد از یکسری حروف استاندارد برای تهیه نسخه خطی متن استفاده کنم.

 

کتاب او درباره استوانه کوروش در سال ۵۷

بنابراین، مدت‌ها زمان برد تا بتوانم نسخه‌برداری را به اتمام برسانم.

آن روزها مثل امروز نبود که ما فونت‌های مختلفی را در کامپیوتر داشته باشیم.

گاهی مجبور بودم از لتراسِت استفاده کنم و بخش‌هایی

از بعضی از حروف را ببرم و روی متن علامتگذاری کنم.

گاهی پیش می‌آمد لتراستی که استفاده کرده بودم، تمام می‌شد.

حتی پیش می‌آمد که نمونه‌ای که من از آن استفاده می‌کردم،

دیگر موجود نبود و مجبور بودم از ترفند دیگری استفاده کنم.»

اولین کتاب او درباره استوانه کوروش در سال ۵۷ منتشر شد.

فضای حاکم بر آن سال باعث شد کتاب توقیف شود:

«چند سالی در توقیف بود تا اینکه در سال ۱۳۶۴، موافقت شد

توقیف کتاب برداشته و در تعداد محدود منتشر شود.

به این شرط اجازه فروش کتاب را دادند که این کتاب فقط به کسانی فروخته شود

که رئیس پژوهشگاه علوم انسانی تأیید می‌کند.

هزار نسخه از این کتاب منتشر و فروخته شد.»

 

گفتند مازاد بر احتیاج‌اید

او از تجربه تأثیر تغییرات مدیریتی سال ۵۷ بر زندگی و شغلش می‌گوید:

«زمانی که آقای خانلری از ریاست فرهنگستان ادب و هنر کنار گذاشته شد

و «محمدجعفر محجوب» مدتی سرپرست فرهنگستان شد،

اما بعد او هم به انگلیس مهاجرت کرد و «علیرضا میرزامحمد»

که لیسانس زبان عربی داشت، رئیس فرهنگستان ادب و هنر شد.

در زمان مدیریت او بود که مرا «مازاد بر احتیاج» اعلام کردند. شکایت کردم.

به این دلیل که من با حکم شورای انقلاب می‌توانستم کارم را ادامه دهم،

اما ایشان از حکم شورای انقلاب تمکین نکرد؛

از حکم دادگاه هم همین‌طور. فقط به من گفت مازاد بر احتیاج هستید

و هیچ استدلالی برای این موضوع نداشت.

بعد از آن ۲۰ سال بیکار بودم.»

 

کتیبه‌ها با تمام رازهایشان، حالا باز هم در سکوتی تاریخی فرو خواهند رفت

او درباره تربیت شاگردانش و شروطی که برای آنها داشت، می‌گوید:

«قبل از اینکه برای راه‌اندازی تالار کتیبه‌ها به موزه ایران باستان بروم،

تعداد زیادی دانشجوی باستان‌شناسی و رشته‌های مختلف از من زبان ایلامی و اکدی یاد گرفتند.

اما از میان همه آنها فقط یک نفر توانست خودش را بالا بکشد و موفق شود.

یکی از شرط‌های من این بود که شاگرانم برای ادامه زندگی این رشته را انتخاب نکنند.

به همین خاطر، این شاگردم هم رفت در رشته عمران مهندسی گرفت.

چند سالی هم کار کرد و بعد برای ادامه تحصیل به آکسفورد رفت. علاوه‌براین،

یکی از فرزندانم هم به زبان‌های باستانی علاقه داشت،

اما حاضر نشدم به او اجازه دهم وارد این وادی شود.

چون در دوره‌ای که «مازاد بر احتیاج» شده بودم،

شرایط سختی داشتم و نمی‌خواستم کسی آن روزها را تجربه کند.

ناراحت بودم از اینکه من با تخصص منحصربه‌فردی که دارم، این‌طور کنار گذاشته شدم.

حال شاگرد من در این کشور چه شرایطی پیدا خواهد کرد؟»

عبدالمجید ارفعی فقط خواننده کتیبه‌های گلی نبود؛

حافظ اسرار گذشته و مترجم آن اسرار برای امروز ما بود.

کتیبه‌ها با تمام رازهایشان، حالا باز هم در سکوتی تاریخی فرو خواهند رفت.

خاموشی ابدی«عبدالمجید ارفعی»،تنها کتیبه‌خوان زبان ایلامی ایران و اما جاودانه با الواح هخامنشی

خاموشی ابدی«عبدالمجید ارفعی»،تنها کتیبه‌خوان زبان ایلامی ایران و اما جاودانه با الواح هخامنشی

 

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *