روستا زنده است اگر بگذاریم
یادداشتی از قاسم عباسیفرد در پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ سالهاست که توسعه روستایی در ایران یک معنا داشته: جاده بکش، برق بیاور، مدرسه بساز و برو. این نگاه غلط نبود. به این موارد هم نیاز بود؛ اما این نگاه ناقص بود.
چون روستا با آسفالت زنده نمیشود. با آدم زنده میشود و آدم وقتی میماند که دلیلی برای ماندن داشته باشد.
بومگردی، شاید بیش از هر سیاست توسعه روستایی دیگری، این دلیل را ساخته است.
اصالت، سکوت، طبیعت و فرهنگ زنده
آنچه بومگردی در روستاهای ایران انجام داده، در هیچ سند توسعهای دیده نمیشود، چون اتفاق افتاده، نه طراحی شده. خانوادهای که اتاق قدیمیاش را احیا کرد، زنی که هنر دستش را به درآمد تبدیل کرد، جوانی که بهجای چمدان مهاجرت، دوربین گردشگر دست گرفت، اینها نتیجه یک بخشنامه نیستند.
نتیجه یک انتخاباند و همین است که بومگردی را از دیگر مدلهای توسعه متمایز میکند: از پایین آمده، نه از بالا رفته.
اقتصاد خرد روستایی در ایران دهههاست که در حال تحلیلرفتن است.
مهاجرت، خشکسالی، افت کشاورزی سنتی و بیتوجهی سیاستگذار؛ همه با هم دست دادهاند تا روستا را تهی کنند.
در این فضا، بومگردی یک استثنا ساخته است: چرخهای از درآمد که نه به نفت وابسته است، نه به تحریم آسیبپذیر، نه به نوسان ارز حساس؛ بلکه به آنچه روستا دارد و شهر ندارد متکی است: اصالت، سکوت، طبیعت و فرهنگ زنده.
بازگشت غرور به روستا
یک بومگردی فعال، خودش تنها نمیایستد. صنایعدستی محلی میفروشد، غذای بومی عرضه میکند، راهنمای محلی کار میدهد، کشاورز همسایه را به بازار وصل میکند.
این زنجیره ارزش کوچک اما واقعی است و برخلاف پروژههای کلان دولتی، سود آن در همان روستا میماند.
اما نقش بومگردی در توسعه روستایی فقط اقتصادی نیست.
شاید مهمترین اثرش، اثری باشد که در هیچ آماری ثبت نمیشود: بازگشت غرور به روستا.
در دهههای گذشته، روستایی بودن در فرهنگ عمومی ایران بهتدریج بار منفی پیدا کرد.
روستا، عقبماندگی و محرومیت را
شهر، مدرنیته و پیشرفت را نمایندگی میکرد؛ روستا، عقبماندگی و محرومیت را. بومگردی این معادله را به هم زد.
وقتی گردشگر شهری ساعتها راه میرود تا به یک روستا برسد،
اما وقتی برای خوابیدن در همان اتاقی که نیاکان روستایی در آن زندگی میکردند پول میدهد،
وقتی آیین محلی را با ذوق عکاسی میکند پیامی به اهالی روستا میدهد که هیچ مسئولی نمیتواند بدهد: آنچه دارید، ارزش دارد.
این تغییر نگاه، پایهایترین شرط توسعه پایدار روستایی است.
بومگردیداران را در وضعیت شکننده
بااینهمه، بومگردی در ایران امروز با چالشهایی روبروست که اگر جدی گرفته نشوند، همین جریان امیدبخش را از درون تهی میکنند.
نخست، فشار اقتصادی. هزینههای نگهداری، مالیات، بیمه و دشواری دریافت مجوز، بسیاری از بومگردیداران را در وضعیت شکننده قرار داده.
کسی که با سرمایه شخصی و عشق به زادگاهش یک خانه قدیمی را احیا کرده، نباید زیر بار بروکراسی کمر خم کند.
دوم و مهمتر، خطر تجاریسازی بیروح. رشد بیضابطه برخی واحدها که نه ریشهای در جامعه محلی دارند و نه دغدغهای برای فرهنگ بومی فقط یک مدل اقامت ارزان با نمای روستایی عرضه میکنند.
این خطر جدی است. بومگردی وقتی از پیوند با جامعه محلی جدا میشود، دیگر بومگردی نیست. دکور است.
سیاستگذار باید بفهمد که حمایت از بومگردی، سرمایهگذاری در ارزانترین و کارآمدترین مدل توسعه روستایی موجود است.
نه پروژههای میلیاردی میخواهد، نه بروکراسی پیچیده.
تسهیل مجوزها، حمایت مالی هدفمند، آموزش و پیونددادن بومگردیها به شبکههای گردشگری ملی اینها کافی است تا این جریان خودجوش، بزرگتر و پایدارتر شود.
بومگردی، احیای کرامت روستاست
بومگردی، احیای کرامت روستاست؛ جایی که سودش به جیب دلال نمیرود، سفرهاش برای اقتصاد روستا و مردم آنجا پهن میشود.
روستاهای ایران هنوز زندهاند. هنوز زبان دارند، آیین دارند، معماری دارند، غذا دارند و حکمت دارند؛ با همان صداقت و صمیمیتشان. بومگردی این زندگی را دیده و به آن بها داده؛ آنجایی که دولت ندیده یا اگر دیده، نفهمیده.
آینده روستای ایران، شاید بیش از آنکه در دفاتر برنامهریزی تهران نوشته شود، در همان حیاطهای سادهای رقم بخورد که هنوز چراغشان روشن است.
روستا زنده است اگر بگذاریم
