احسان عبدیپور: قصهگویی، پیوندی میان نسلها
به گزارش پایگاه تحلیل-خبری درسا نیوز، احسان عبدیپور در نشست قهوهخانه شب قصه و ترانه که شامگاه سهشنبه در اصفهان برگزار شد، به اهمیت قصه در انتقال تجربیات انسانی اشاره کرد و روایتگری را فراتر از یک فعالیت ادبی یا هنری دانست. او بر این باور است که این کنش، امکان انتقال تجربیات زندگی میان نسلها را فراهم میآورد و افراد را به یکدیگر متصل میکند.
عبدیپور با بیان اینکه قصهگویی لزوماً یک فعالیت معتبر در نظام ادبیات نیست، اظهار داشت: «قصه نه یک چیز شیک است و نه وسیلهای برای تفاخر؛ بلکه راهی است برای انتقال تجربیات بیشتر پیش از مرگ و رساندن آنچه از دیگران آموختهایم به نسلهای بعد.»
خاطرات پدر؛ الگویی از زندگی ساده و اخلاق حرفهای
این نویسنده و فیلمساز در ادامه به شخصیت پدرش پرداخت و از کارگری گفت که سالها در شرایط سخت و گرمای طاقتفرسای صنعت کشتیسازی فعالیت کرده بود، اما هرگز در طول دوران کاریاش حتی یک اخطار تأخیر دریافت نکرده بود. او این خاطره را فراتر از یادآوری یک ویژگی شخصی، نمونهای از انضباط و تعهد در زندگی کاری دانست.
وی به اصولی که پدرش در محیط کار رعایت میکرد، اشاره کرد و تأکید کرد که این اصول در زندگی روزمرهاش نیز ادامه داشت. عبدیپور افزود که خاطراتش از پدرش تنها به محیط کارخانه محدود نمیشود و شامل تعمیر لولههای همسایهها و کمک به دیگران نیز میشود، که نشاندهنده یک جهان اخلاقی است.
این فیلمساز با یادآوری خاطرات کودکیاش و همراهی با پدرش در تعمیرات خانه، از تجربهای سخن گفت که در آن، ابزار کار و صدای آچار به بخشی از حافظه عاطفیاش تبدیل شدهاند. او به یادآوری دریل بزرگ تبلیغاتی بر فراز نمایندگی بوش اشاره کرد و گفت که در شبهای بارانی بارها برای تماشای آن به خیابان میرفته است؛ تصویری که بعدها برای او معنایی فراتر از یک ابزار پیدا کرد و به یادآوری پدرش پیوند خورد.
اخلاق انسانی و مسئولیتپذیری در زندگی روزمره
بخش دیگری از سخنان عبدیپور به رفتارهای روزمره انسانهایی اختصاص داشت که به اعتقاد او، بدون تحصیلات رسمی یا جایگاه اجتماعی برجسته، آموزههای عمیق درباره اخلاق و مسئولیتپذیری ارائه میدهند. او با یادآوری خاطرات پدرش، به شیوه مواجهه او با کار و همسایهها اشاره کرد و از نوعی مسئولیتپذیری سخن گفت که در رفتارهای کوچک و تکرارشونده نمود پیدا میکند.
عبدیپور همچنین با اشاره به تجربیات شخصیاش از زندگی مردم جنوب، بر فاصله میان دانستن مفاهیم اخلاقی و تحقق آنها در عمل تأکید کرد. روایتهای او نشان میدهد که برای شناخت انسانها، باید به جزئیات زندگی و رفتارهای روزمره آنان توجه کرد؛ جزئیاتی که ممکن است در روایتهای رسمی نادیده گرفته شوند.
وی خاطره زنی سالخورده به نام امحبیبه را بازگو کرد که پس از درگذشت همسرش، با جمعآوری و فروش نمک در کنار جاده، زندگی فرزندانش را تأمین میکرد. این روایت، در کنار خاطرات پدرش، بخشی از نگاه عبدیپور به انسانهایی را بازتاب میدهد که زندگی و تجربیاتشان، مستقل از شهرت و جایگاه اجتماعی، قابلیت تبدیل شدن به قصههایی ماندگار را دارند.
موسیقی؛ بخشی از حافظه جمعی کارگران
در بخش دیگری از این نشست، عبدیپور به خاطراتی از سالهای جوانی پدرش و کار در دریا پرداخت. او توضیح داد که کارگران در حین انجام فعالیتهای دشوار و هماهنگ، آواز میخواندند. این آوازخوانی بخشی از تجربه مشترک آنان بوده و به هماهنگی میان افراد کمک میکرد.
عبدیپور با بیان این خاطره، موسیقی را نه تنها به عنوان یک عنصر سرگرمی، بلکه به عنوان بخشی از حافظه زیسته انسانها معرفی کرد؛ حافظهای که در صداها، ترانهها و تجربههای مشترک باقی میماند و میتواند از طریق روایت به نسلهای بعد منتقل شود.
قصهگویی؛ بازگشت به جزئیات فراموششده زندگی
مجموعه روایتهای عبدیپور در نشست قهوهخانه شب قصه و ترانه، بر اهمیت جزئیاتی متمرکز بود که ممکن است در نگاه نخست عادی به نظر برسند، اما در بازخوانی دقیق، معنایی عمیقتر پیدا میکنند. در این نگاه، قصهگویی صرفاً بازگویی رویدادها نیست؛ بلکه تلاشی برای کشف معنا در تجربههای روزمره و ثبت زندگی انسانهایی است که کمتر در روایتهای رسمی دیده میشوند.
این نشست، بستری برای روایت این خاطرات و پیوند میان قصه، موسیقی و تجربههای شخصی فراهم کرد؛ روایتی که در آن، زندگی یک کارگر، خاطرات یک فرزند از پدرش، تلاش یک زن برای اداره خانواده و آواز خواندن کارگران در دریا، به اجزای یک تصویر مشترک از انسان و زندگی تبدیل شدند.