علی‌اکبر شیرودی و حسین ادبیان در سخن امام شهید؛ روایتی از دو قهرمان بازی‌دراز

کد خبر: 60418

اما تاریخ راستین، قهرمانانش را نه در لابه‌لای کتاب‌های برگردان، که میان صخره‌های آفتاب‌خورده غرب کشور پرورانده است. قهرمان ایرانی، همان سردار بی‌ادعایی بود که جانش را سد بلای میهن کرد؛ همان‌جا که اگر لحظه‌ای اراده‌اش سست می‌شد، سیل کینه و تجاوز آرزوهای ملتی را با خود می‌برد.

علی‌اکبر شیرودی و حسین ادبیان در سخن امام شهید؛ روایتی از دو قهرمان بازی‌دراز
دکتر علیرضا شهرستانی، پژوهشگر ادبی و مدرس دانشگاه در یادداشتی روایتی از دو قهرمان نامدار غرب کشور در پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز نوشت؛ شهید علی‌اکبر شیرودی و سرلشکر شهید حسین ادبیان، مردانی که حماسه‌شان در بازی‌دراز و ستایش بزرگان از شجاعتشان، آنان را به نمادهای جاودان ایمان، فداکاری و غیرت ایرانی بدل کرده است.
هشتم اردیبهشت، سالگرد پرواز سیمرغِ بلندپرواز هوانیروز، خلبان شهید علی‌اکبر شیرودی‌ست؛ همان‌که در آمیزش زمین و آسمان سرپل‌ذهاب، حماسه‌ای آفرید که پژواک آن هنوز در شیارهای صخره‌ای «بازی‌دراز» طنین‌انداز است.

در همین روزهای پُرآشوب، نامی دیگر در افق مقاومت غرب درخشید: سرلشکر شهید «حسین ادبیان»؛ افسری که به شجاعت در هیبت تکاوری دلیر شجاعت را معنایی تازه بخشید.

 

روایت نخست: برهان شجاعت در سخن امام شهید

تاریخ، گواهِ استواری بر اصالت قهرمانان است. آن‌ دم که امام شهید امت، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (قدس‌الله نفسه‌الزکیه)، در آدینه‌ی یازدهم اردیبهشت ۱۳۶۰، در خطبه‌های دشمن‌شکن نماز جمعه تهران زبان به ستایش این دو سلحشور گشود، مُهری بر دفتر افتخارشان نهاد.

ایشان با بیانی برخاسته از ژرفای جان فرمودند:
«در هفته‌ای که گذشت، ما دو عنصر عزیز، دو قهرمان، دو سرباز اسلام را از دست دادیم… وجود این‌گونه عناصر در ارتش جمهوری اسلامی معنایی شگرف دارد.»
این بیان را نباید تنها واژگانی در ستایش دانست؛ بلکه موید تولد ارتشی‌ست که ایمان را با دانش، و شجاعت را با ولایت درهم آمیخته است.

 

روایت دوم: از افسانه پطروس تا حقیقت قهرمان

خاطره‌های کودکانه ما آکنده از قصه‌هایی است که فداکاری را در کالبد شخصیت‌هایی دوردست می‌نمایاند.

روزگاری «پطروس فداکار» این قهرمان خیالی، نماد پسری بود که انگشت در رخنه سد فشرد تا سیل هستی شهر را باخود نبرد؛

اما تاریخ راستین، قهرمانانش را نه در لابه‌لای کتاب‌های برگردان، که میان صخره‌های آفتاب‌خورده غرب کشور پرورانده است.
قهرمان ایرانی، همان سردار بی‌ادعایی بود که جانش را سد بلای میهن کرد؛

همان‌جا که اگر لحظه‌ای اراده‌اش سست می‌شد، سیل کینه و تجاوز آرزوهای ملتی را با خود می‌برد.

 

روایت سوم: امامِ امامِ منی در نماز

علی‌اکبر شیرودی، تنها یک خلبان نبود؛ او منظومه‌ای از معرفت بود. آن‌که در آسمان، کابوس ستون‌های زرهی دشمن شد و بر زمین، زاهدی بود که زمین زیر گام‌هایش متانت می‌یافت. اوج حماسه شیرودی آنجاست که امام شهید امت درباره‌اش فرمودند:
«او تنها نظامی بود که در نماز به او اقتدا کردم.»
این گفتاورد، بزرگی مردی را بازمی‌نماید که پیش از گشودن قله‌های جغرافیا، قله تهذیب و ایمان را فتح کرده بود.

 

روایت چهارم: انتظار سی‌وهشت ساله در ارتفاعات ۱۱۵۰ بازی دراز

در سوی دیگر این کارزار، حسین ادبیان ـ جوانی برخاسته از تبار پهلوان‌خیز کرمانشاه ـ ایستاده بود؛

فرمانده‌ای از زمره نیروهای ویژه، تکاوری که حضورش در خط مقدم، اطمینان و آرامش را به جان رزم‌آوران می‌بخشید.
روایت غربت و بازگشت او، نه خاطره‌ای ساده؛ که مرثیه‌ای حماسی‌ست.

به گفته برادرش، حاج حسن ادبیان، این روایت بوی خاک باران‌خورده ارتفاعات بازی‌دراز را دارد:
«سی‌وهشت سال چشم‌به‌راه نشانه‌ای بودیم. دلم آرام نمی‌گرفت. سال ۱۳۹۸، در روز شهادت صادق آل‌محمد(ع)، دل به دامان حضرت سپردم. گویی آسمان اذن بازگشت داد.

همراه گروه تفحص شهیدان، در بلندترین نقطه بازی‌دراز، در ارتفاع ۱۱۵۰، جایی که باد با صخره‌ها نجوا می‌کرد، پیکر پاکش را یافتیم.

او همه این سال‌ها، نگهبان وفادار همان قله‌ای بود که برایش جان داده بود. انگار بازی‌دراز، امانتش را پس از سال‌ها بازمی‌گرداند.»
برادر درباره روز عملیات نیز چنین روایت می‌کند:
«حسین با ۲۵ تکاور جان‌برکف، بر نخستین بالگرد سوار شد و بر فراز ارتفاعات دشمن‌خیز بازی‌دراز فرود آمد.

اما پرنده دوم که نزدیک شد، در آتش کینه دشمن سوخت.

شماری از تکاوران به شهادت رسیدند، آقای عباس مهتابی اسیر گشت و حسین ماند و یک کوه تنهایی و محاصره… او ایستاد تا تاریخ بماند.»

 

سخن آخر: نیازِ همیشگی به روایت

اگر امروز نام بلندآوازه‌ی شهید خلبانان علی اکبر شیرودی بحق و شایسته در آثار هنری و رسانه‌ای چون «سیمرغ» و «در آسمان غرب» بر قاب تلویزیون و پرده سینما می‌درخشد، حماسه سرلشکر شهید «حسین ادبیان» هنوز چشم‌به‌راه روایتی هنرمندانه است؛

روایتی که زندگی او را ـ از نبرد نابرابر آزادسازی پاوه و جدالش با بنی‌صدر خائن تا دفاع شگفت‌انگیزش در اردیبهشت ۱۳۶۰ و بازگشت باشکوه پیکرش پس از چهار دهه ـ به گنجینه سینما و ادبیات این مرز و بوم پیوند زند.
ملت ایران برای شناخت قهرمانان خویش نیازی به اسطوره‌های پوشالیِ بیگانه ندارد؛

این خاک، در دل مردانی را پرورده است که معنای حقیقی فداکاری را با خون خویش نگاشته‌اند.
شهیدان بلندآوازه‌ای چون شیرودی و ادبیان از همین جنس‌اند؛

دو افسر ارتش جمهوری اسلامی ایران که یکی بر آسمان و دیگری بر قله‌های بازی‌دراز ایستادند تا پرچم عزت ایران فراز بماند و نامشان برای همیشه در حافظه این سرزمین روشن بماند.

 

 

 

 

 

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *