فرصتِ سوزانده شده
یادداشتی از محسن عباسیفرد در پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ در بهار گذشته، وقتی درگیری مستقیمِ ۱۲روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی رخ داد، چیزی پدید آمد که کمتر کسی انتظارش را داشت.
سرمایه اعتماد عمومی به اوج رسید
موجی قدرتمند از همبستگی اجتماعی.
میلیونها ایرانی، فارغ از تفاوتهای قومی، مذهبی،
سیاسی و جنسیتی، در برابر تهدید خارجی یکصدا ایستادند.
این انسجام ملی، بیش از هر سلاح پیشرفتهای،
ایران را در برابر تهاجمِ احتمالیِ گستردهتر مصون نگه داشت.
در آن روزها، سرمایه اعتماد عمومی به اوج رسید و
به نظر میرسید پنجرهای تاریخی برای تغییر گشوده شده است.
بسیاری امیدوار بودند
سیاستگذاران از این فرصت طلایی استفاده کنند
و ریل حکمرانی را عوض کنند.
کاهش تبعیضها، شنیدن صدای اقلیتها و زنان
انتظار میرفت که اعتمادِ تازهبهدستآمده
به اصلاحات بنیادین در حوزههای اجتماعی، قومیتی، جنسیتی و فرهنگی تبدیل شود.
گشایش فضای مدنی، کاهش تبعیضها، شنیدن صدای اقلیتها و زنان،
و حرکت بهسوی جامعهای فراگیرتر…
اما افسوس که چنین نشد.
سیاستگذاری نهتنها تغییر مسیر نداد،
بلکه به اقدامات نمادین و سطحی بسنده کرد.
نصب چند مجسمه نمادین ملی در برخی شهرها
و سپس بازگشت سریع به همان تنظیمات پیشین.
به فاصله کوتاهی،
از پستوهای تصمیمگیریِ تندروها زمزمههایی شنیده شد
که نوید سختگیریِ بیشتر میداد.
زمینهساز اعتراضهای اقتصادیِ گسترده
بازگشت به مقابله با «بدحجابی»،
تشدید کنترلهای اجتماعی و فرهنگی،
و بیاعتنایی به مطالبات واقعی جامعه.
این عقبگرد، دقیقاً هفت ماه پس از پایان آن درگیری،
زمینهساز اعتراضهای اقتصادیِ گسترده شد.
مردمی که طعم همبستگی را چشیده بودند،
حالا با تورمِ لجامگسیخته، بیکاریِ فزاینده و فقرِ روزافزون روبهرو شدند
و اعتراضشان را به خیابان آوردند و شد آنچه نباید میشد.
فریلنسرها و میلیونها خانواده وابسته به آن را فلج کرد
امروز، درحالیکه سایه جنگ بار دیگر بر منطقه سنگینی میکند
و ناوهای آمریکایی به آبهای نزدیک رسیدهاند،
همان ناامیدیِ عمیقِ گذشته دوباره سر برآورده است.
قطعیِ ۱۷ روزه اینترنت که کسبوکارهای دیجیتال،
فریلنسرها و میلیونها خانواده وابسته به آن را فلج کرد،
لایه دیگری به این سرخوردگی افزود.
اعتراضاتی که با مطالبات اقتصادی آغاز شد،
با تحریکِ پنهان و آشکار بهسرعت به خشونت کشیده شد
و اعتماد عمومی را بیشازپیش خدشهدار کرد.
دچار شکافی عمیق، انزوا و بیاعتمادی
این چرخه تلخ، ابعاد اجتماعی و روانیِ ویرانگری دارد.
جامعهای که روزی در برابر دشمن خارجی متحد شد،
حالا دچار شکافی عمیق، انزوا و بیاعتمادی است.
جوانان احساس میکنند آیندهشان ربوده شده است.
زنان و اقلیتها میبینند مطالباتشان نادیده گرفته شده
و نسل میانسال،
همزمان با ترس از جنگ و فقر دستوپنجه نرم میکند.
از نظر روانی، اضطراب جمعی، افسردگی و
احساس درماندگی، به بحرانی خاموش تبدیل شده است.
فرصتِ همبستگیِ بهارِ گذشته، سوزانده شد
امید به تغییر که پس از آخرین انتخابات ریاستجمهوری
و عبور از جنگ ۱۲روزه تا حدودی ایجاد شده بود،
حالا به خاکستر تبدیل شده
و جای آن را خشمِ فروخورده و مهاجرتِ ذهنی گرفته است.
فرصتِ همبستگیِ بهارِ گذشته، سوزانده شد.
اگر امروز هم عقلانیت غالب نشود،
سایه جنگ نهتنها تهدیدی خارجی،
بلکه فروپاشیِ روانی را به همراه خواهد آورد.
جامعه ایران شایسته حکمرانیای است
که به سرمایه اجتماعیاش احترام بگذارد،
نه اینکه آن را هدر دهد.