یادداشت مهمان: محمدصادق افراسیابی
مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران، در یادداشتی به تحلیل تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ علیه ایران پرداخته و تأکید میکند که این تهدیدات را نمیتوان تنها به عنوان اظهارات یک رئیسجمهور جنایتکار درباره احتمال اقدام نظامی در نظر گرفت. وی بیان میکند که این تهدیدها به همراه ادعاهای بزرگ و روایتهای متناقض، هدفی جز ایجاد اضطراب مستمر در جامعه ایرانی ندارند.
افراسیابی برای درک بهتر این موضوع، به گزارشهای رسانههای بینالمللی اشاره میکند. به عنوان نمونه، خبرگزاری رویترز در ژوئن ۲۰۲۵ گزارش داد که ادعای ترامپ درباره وجود برنامه فعال تولید سلاح هستهای در ایران با ارزیابیهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا در تضاد بوده است. این ارزیابیها نشان میدهند که برنامه تسلیحاتی هستهای ایران از سال ۲۰۰۳ متوقف شده و شواهدی از احیای آن وجود ندارد.
وی همچنین به ادعای نابودی کامل برنامه هستهای ایران در حملات نظامی اشاره کرده و میگوید که فکتچکداتاورگ در مارس ۲۰۲۶ با استناد به نظرات کارشناسان کنترل تسلیحات، توضیح داده که حملات پیشین به تأسیسات هستهای ایران خسارت جدی وارد کرده، اما شواهد کافی برای نتیجهگیری درباره نابودی کامل توانمندیهای هستهای وجود ندارد. این گزارش همچنین تأکید میکند که ادعای ترامپ مبنی بر تلاش ایران برای بازسازی تأسیسات آسیبدیده نیز در آن زمان شواهد کافی نداشت.
افراسیابی به تغییر روایتها در اظهارات ترامپ نیز اشاره کرده و میگوید که در اکتبر ۲۰۲۶، ترامپ ادعا کرد که برای از بین بردن تهدید هستهای ایران تنها به چهار تا شش هفته زمان نیاز دارد و این کار را در یک شب انجام داده است. اما پولیتیفکت، پس از بررسی اظهارات قبلی او، این ادعا را نادرست ارزیابی کرد و توضیح داد که ترامپ در آغاز جنگ از چهار تا شش هفته برای مدت کل جنگ صحبت کرده و نه از مسائل دیگر.
این نمونهها اهمیت ویژهای در تحلیل فضای رسانهای امروز دارند. در شبکههای اجتماعی، ادعاهای سیاسی نظیر دروغهای مکرر ترامپ و تهدیدهای او ممکن است پیش از آنکه فرصت بررسی و راستیآزمایی پیدا کنند، به سرعت بازنشر شوند و به بخشی از تصور عمومی تبدیل گردند. در چنین شرایطی، تکرار تهدیدها و ادعاهای تأییدنشده میتواند احتمال وقوع یک رویداد را در ذهن مخاطب بزرگتر از آنچه شواهد نشان میدهند، جلوه دهد.
جامعه به تدریج به جای ارزیابی خبر بر اساس اعتبار منبع و شواهد، تحت تأثیر شدت لحن، فراوانی تکرار و هیجان ناشی از آن قرار میگیرد. نتیجه این وضعیت میتواند اضطرابی باشد که پیش از هر تحول تازهای در میدان نظامی، بر زندگی روزمره مردم ایران سایه میاندازد. در این میان، وقتی ادعاهای قابل راستیآزمایی ترامپ بارها با واقعیتهای مستند تعارض پیدا میکنند، این نه تنها حق جامعه است که درباره اعتبار گوینده و انگیزههای روایت او پرسش کند، بلکه در شرایط جنگ شناختی امروز، این نوع پرسشگری و نگاه انتقادی به گفتههای ترامپ، یک مسئولیت همگانی برای بیاثر کردن جنگ شناختی رئیسجمهور جنایتکار آمریکا است.
در نهایت، یکی از اهداف عملیات روانی ترامپ، حفظ جامعه ایران در وضعیت اضطراب دائمی از طریق تهدیدهای مکرر و روایتهای متناقض است. در چنین شرایطی، جامعه برای حفظ آرامش به اطلاعرسانی شفاف و چند بعدی از سوی رسانههای جمعی، به ویژه رسانه ملی، و همچنین سواد رسانهای نیاز دارد. پیشتر در مورد ضرورت چند بعدی بودن اطلاعرسانی در رسانههای جمعی صحبت کردهام و در این مجال فرصت بیشتری برای پرداختن به این موضوع نیست.
در روزگار جنگ روایتها، راستیآزمایی تنها یک مهارت رسانهای نیست؛ بلکه راهی برای مقاومت در برابر تحریف واقعیت و جلوگیری از تبدیل تهدید بیرونی به اضطراب فراگیر در زندگی مردم است. این موضوع به ویژه در جنگ اخیر آمریکا و ایران از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا شواهد نشان میدهد که دروغگویی، تحریف و بیان روایتهای نادرست از جنگ بخشی از هویت سیاسی و رسانهای ترامپ به شمار میرود.