مهسا هاشمی در گفت‌وگو با درسانیوز؛ برای حفاظت در ایران می‌مانم

کد خبر: 59396

«مهسا هاشمی»، از دشت‌های اصفهان تا جزیره‌های جنوب، زنی که با تبعیض مبارزه کرد و اما در جامعه و ساختارهای اداری، زنان را بیشتر در جایگاه علاقه‌مند می‌بیند تا حفاظتگر واقعی که برای حفاظت در ایران می‌مانم.

مهسا هاشمی در گفت‌وگو با درسانیوز؛ برای حفاظت در ایران می‌مانم.

گفت‌و‌گو از محسن عباسی‌فرد در پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز؛ سرخوردگی از تبعیض‌های جنسیتی گاه به گاه گلوی «مهسا هاشمی» را می‌گرفت‌، هنوز هم می‌گیرد‌، اینکه دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و باید چند برابر بیشتر بدود و کار کند تا مانند مردان حفاظتگر به چشم بیاید.

در شهرستان بودن را هم به آن اضافه کنیم، اوضاع نور علی نور می‌شود،‌ همین موضوع سبب شد مهسا هاشمی از اصفهان به تهران مهاجرت کند.

او متولد ۱۳۷۴ است، در اصفهان در رشته گردشگری تحصیل کرد و بعد هم دوره‌ راهنمایان طبیعت‌گردی را گذراند.

به‌گفته خودش، دلیل علاقه‌اش به طبیعت به کودکی‌اش بازمی‌گردد.

همان وقت که با پدرش در دشت قدم می‌زدند و او همان‌طورکه جلو می‌‌رفت از حیات‌وحش، قوچ‌ومیش‌ها‌، کل‌‌وبزها، گراز و بقیه گونه‌ها برایش می‌گفت.

به شب‌هایی که در باغ چادر می‌زدند و گرازها نزدیک چادرشان می‌آمدند و او را هیجان‌زده می‌کردند.

سال ۱۳۹۴ یعنی وقتی ۱۹ساله بود،عضو هیأت‌مدیره انجمن «آوای بوم» شد و در وادی حفاظت قدم گذاشت.

 

شما فعالیت خود را در حوزه حفاظت در اصفهان آغاز کردید و سپس به تهران آمدید، آیا تفاوتی میان کار در تهران و اصفهان مشاهده می‌کنید؟

گرچه شرایط بهتر شده، اما همه‌چیز در تهران متمرکز است و نوعی مرکزیت وجود دارد؛

چه در حوزه محیط‌زیست و چه در زمینه فناوری (TEC) که من نیز در آن فعالیت دارم.

به‌نظرم بخش عمده‌ای از اتفاقات مهم و جالب در تهران رخ می‌دهد.

همیشه تلاش می‌کردم در اصفهان رویدادها و فعالیت‌های مؤثر برگزار کنم

و کارهای خلاقانه‌ای انجام دهم، اما درنهایت احساس می‌کردم

برای پویایی و پیشرفت بیشتر، باید افراد تأثیرگذار را از تهران دعوت کنم.

واقعیت این است که افراد در تهران زودتر شناخته می‌شوند،

سریع‌تر جایگاه پیدا می‌کنند و آسان‌تر می‌توانند ارتباطات حرفه‌ای خود را گسترش دهند.

ظرفیت‌ها در تهران چه در حوزه محیط‌زیست و چه در حوزه فناوری بیشتر است.

یکی از دلایل اصلی مهاجرت من به تهران نیز همین مسئله بود؛

احساس می‌کردم در تهران فرصت‌ها و ظرفیت‌های بیشتری وجود دارد.

حتی اساتید آموزشگاه‌های تهران هم معمولاً افراد باتجربه‌تر و شناخته‌تری هستند.

زمانی که در آموزشگاه‌های تهران دوره‌های تخصصی می‌گذرانید،

سریع‌تر وارد پروژه‌های حفاظتی می‌شوید و ارتباطات بیشتری حتی

با نهادهای دولتی مانند سازمان حفاظت محیط‌زیست به‌دست می‌آورید.

در کنار این موارد که گفتم،

تفاوتی دیگری که میان تهران و اصفهان به‌وضوح مشاهده می‌کنم،موضوع شبکه‌سازی است.

ارتباط‌گیری و شبکه‌سازی با افراد کلیدی، ذی‌نفعان و چهره‌های تأثیرگذار در زمینه‌هایی چون دریافت پروژه،

جذب اسپانسر، همکاری‌های مشترک یا ورود به مناطق حفاظتی،در تهران بسیار آسان‌تر اتفاق می‌افتد.

به‌نظر من، جامعه حرفه‌ای فعالان در تهران فاصله‌ای چشمگیر با سایر شهرها دارد؛

آنها کیلومتر‌ها جلوتر از فعالان سایر شهرها حرکتشان را شروع کرده‌اند.

کارشناسان و کنشگرانی که در سایر شهرها فعالیت می‌کنند،

تلاش و زحمت بسیار بیشتری متحمل می‌شوند تا بتوانند پروژه‌ای بگیرند یا نامی برای خود به‌دست آورند.

من این تفاوت را کاملاً به چشم دیده‌ام.

از زمانی که به تهران آمدم، خیلی سریع وارد جامعه حرفه‌ای فعالان این حوزه شدم.

در اصفهان با وجود یک دهه فعالیت، بین فعالان این حوزه چندان شناخته‌شده نبودم،

اما پس از یکی‌دو سال فعالیت در تهران و حضور در چند پروژه، جایگاه من به‌طور محسوسی تغییر کرد.

 

چرا پرندگان را به‌عنوان حوزه فعالیت خود انتخاب کردید؟

از کودکی علاقه خاصی به جغدها داشتم، همیشه دوست داشتم یک جغد را از نزدیک ببینم یا از آن نگهداری کنم.

یادم است در یکی از دوره‌های آموزشی،

از همان جلسه اول مدام درباره جغدها و پرندگان شکاری سؤال می‌پرسیدم تا بیشتر درباره‌ آنها بدانم.

دنیای این پرندگان همیشه برایم جذاب‌تر از سایر گونه‌ها بود، انگار دنیایی پر از اسرار و ناشناخته‌ها دارند

و من از همان دوران کودکی به‌شدت مجذوبشان بودم.

اما اگر بخواهم صادقانه بگویم که دقیقاً چه شد به‌طور تخصصی وارد حوزه‌ پرندگان شدم،

باید بگویم این مسیر با آوای بوم آغاز شد.

می‌توانم بگویم دست تقدیر باعث شد تمرکز اصلی فعالیت من درباره پرندگان باشد.

از آن زمان تاکنون تمام تلاشم این بوده که درباره پرندگان بیشتر یاد بگیرم و در زمینه حفاظت از آنها فعالیت کنم.

 

تفاوتی بین کار در عرصه حفاظت از پرندگان با سایر گونه‌ها وجود دارد؟

برای پاسخ به این پرسش، ترجیح می‌دهم یک گام به عقب برگردم

و ابتدا به جایگاه حوزه‌ پرندگان در مقابل سایر گونه‌ها اشاره کنم.

به‌نظر من، حوزه‌ پرندگان در ایران چندان جدی گرفته نمی‌شود.

یک دهه قبل اطلاعات در مورد پرندگان، حتی در میان محیطبانان و کارشناسان محیط‌زیست،

بسیار محدود بود و معمولاً به حفاظت از پرندگان اهمیت چندانی داده نمی‌شد.

ما در آن سال‌ها مسیر دشواری را طی کردیم.

چه در سازمان حفاظت محیط‌زیست، چه در اداره‌کل استان اصفهان یا سایر استان‌ها!

وقتی برای ارائه پروژه‌ها مراجعه می‌کردیم، بسیار سخت بود

تا بتوانیم اهمیت پرندگان را برای مسئولان جا بیندازیم.

البته در سال‌های اخیر وضعیت کمی بهتر شده،

اما هنوز هم وقتی برای جذب حمایت مالی یا فاند یک پروژه

با شرکت‌ها و نهادهای مسئولیت اجتماعی مذاکره می‌کنیم،

می‌بینیم پرندگان را چندان جدی نمی‌گیرند و

تمرکز عمومی و رسانه‌ای بیشتر بر گونه‌هایی مانند یوزپلنگ است.

این موضوع واقعاً ناراحت‌کننده است.

حالا در چنین شرایطی، وقتی شما به‌عنوان یک زن وارد این عرصه می‌شوید،

این تفاوت و دشواری دوچندان می‌شود. چون به‌طور کلی، نگاه غالب این است

که زنان بیشتر علاقه‌مند به طبیعت هستند تا حفاظتگر.

من بارها این نگاه را تجربه کرده‌ام که نقش زنان

در این حوزه به‌شکل نمادین یا احساسی دیده می‌شود،

نه به‌عنوان افرادی متخصص، میدانی و تصمیم‌گیر!

بسیاری از زنان فعال در حوزه پرندگان، با وجود همه چالش‌ها،

کارهای کاملاً تخصصی، علمی و میدانی انجام می‌دهند.

اما همچنان نگاه عمومی، چه در جامعه و چه در ساختارهای اداری،

زنان را بیشتر در جایگاه علاقه‌مند می‌بیند تا حفاظتگر واقعی.

 

به‌این‌ترتیب شما در کارتان با چالش زن بودن مواجه بوده‌اید؟

بله. واقعاً چالش‌های زیادی وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.

بارها در طول مسیر کارم از زن بودنم ناراحت و حتی گاهی متنفر بودم، نه به‌خاطر جنسیت،

بلکه به این دلیل که در جامعه ما برای زنانی که می‌خواهند در حوزه محیط‌زیست و به‌ویژه در کار میدانی فعال باشند،

جایگاه مشخص و برابری تعریف نشده است.

در سال‌های اول کارم وقتی می‌گفتم دوست دارم محیطبان شوم، همه می‌خندیدند،‌

حتی همکارانم، دوستانم یا کسانی که خودشان در حوزه محیط‌زیست کار می‌کردند.

انگار خواسته‌ام غیرممکن یا خنده‌دار بود.

در آن سال‌ها، حضور زنان در مناطق حفاظت‌شده بسیار محدود بود.

مثلاً در سرشماری‌ها یا بازدیدهای میدانی، اگر فقط یکی‌دو زن داوطلب بودند،

معمولاً اجازه ورود به منطقه را نمی‌دادند.

می‌گفتند باید به تعداد سرنشین‌های یک خودرو یعنی چهار نفر و یا ظرفیت یک اتاق در پاسگاه محیطبانی،

زن حضور داشته باشد تا اجازه دهند. یادم است چند بار برای اینکه بتوانم در پروژه حضور داشته باشم،

مجبور شدم دو سه نفر زن علاقه‌مند را فقط با خودم همراه کنم.

بخشی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده، مربوط به یکی از سرشماری‌هاست.

مسئولان معمولاً مسیرهای ساده‌تر را که مشاهده حیات‌وحش در آنها محدود بود، به زنان می‌دادند.

اما آن روز با اصرار توانستم آنها را قانع کنم که ما هم می‌توانیم مسیرهای سخت‌تر را برویم.‌

در مسیر دچار پریود شدم. تمام روز بغض داشتم. هوا گرم بود. نمی‌‌توانستم اعتراضی کنم.

تا عصر همپای همکاران مرد راه رفتم، از روی سنگ‌ها پریدم. در مسیر برگشت توانم از دست رفته بود.

به پاسگاه که رسیدم، رنگ به چهره نداشتم و دراز کشیدم‌.

یکی مرا به دیگران نشان داد و گفت‌ ما گفته‌ بودیم زن‌ها نمی‌توانند.

من همه روز دویده بودم که این حرف مطرح نشود و باز آن را می‌شنیدم.

چالش دیگر، بی‌توجهی و نادیده‌گرفتن زنان در محیط‌های کاری است.

بارها اتفاق افتاده که من مدیر یک پروژه بودم،

اما محیطبان‌ها یا کارشناسان منطقه حتی به من نگاه هم نمی‌کردند یا پاسخ سؤالاتم را به آقایان همراهم می‌دادند.

بارها پیش‌ آمده که وارد محیط‌بانی شده‌ام با رعایت کامل پوشش،

اما برخوردها طوری بوده که انگار من یک فرد اضافی‌ام.

البته امروز اوضاع بهتر شده، ولی هنوز هم در بعضی مناطق این نوع نگاه‌ها وجود دارد.

به‌نظرم ریشه این مسئله در این است که هنوز هم محیط‌زیست در ایران یک حوزه مردانه تلقی می‌شود؛

درحالی‌که ما تعداد زیادی استاد دانشگاه، پژوهشگر و فعال زن داریم که در سطح بسیار بالایی کار می‌کنند.

بااین‌حال، کمتر کسی به آنها توجه می‌کند.

بسیاری از زنان ارزشمند این حوزه را هیچ‌کس نمی‌شناسد؛

زنانی که سال‌ها برای حیات‌وحش این کشور زحمت کشیدند،

اما به آنها اهمیت داده نشد، با بی‌احترامی و بی‌توجهی روبه‌رو شدند،

اجازه ورود به مناطق را پیدا نکردند، یا به‌خاطر حجاب و ظاهرشان قضاوت شدند.

این رفتارها واقعاً خسته‌کننده است.

من خودم هم خسته‌ام از دیدن اینکه هنوز هم در ذهن برخی،

زن فقط یک علاقه‌مند است، نه یک حفاظتگر واقعی.

برای رفع این چالش‌ها چه کرده‌اید؟

من تلاش کرده‌ام با فعالیت‌های رسانه‌ای و آموزشی این چالش‌ها را کم‌رنگ کنم.

هر زمان که امکان داشت، مطالبی نوشتم و وقتی با مسئولان مواجه می‌شدم، با آنها صحبت می‌کردم.

معتقدم تداوم فعالیت، حتی در شرایط سخت، نقش مهمی دارد.

اگرچه در چندسال اخیر به‌دلیل خستگی و فشار کاری، کمی کم‌کار شده‌ام، اما هرگز تسلیم نشدم.

با وجود اینکه سال‌ها با بی‌توجهی و کم‌محلی مواجه بودیم،

همکاران و برخی انجمن‌ها و اداره‌ها از ما حمایت کردند و

این حضور مستمر ما باعث شد جایگاه زنان در حوزه محیط‌زیست به‌تدریج تثبیت شود.

به‌نظرم تنها کاری که از دستم برمی‌آمد، همین ایستادگی و تداوم حضور بود.

بودن ما نشان‌دهنده این است که زنان هم فعال هستند و می‌توانند نقش مؤثر داشته باشند.

یکی از تجربه‌های قابل‌افتخار من همکاری با اداره‌کل استان اصفهان بود؛

در پروژه‌ای که آموزش زنان شکارچی و زنان جوامع محلی را هدف قرار داده بود.

ما به مناطق مختلف می‌رفتیم و با زنان درباره پرندگان و حیات‌وحش صحبت می‌کردیم،

اهمیت حضور آنها را در حفاظت از محیط‌زیست توضیح می‌دادیم و

نشان می‌دادیم زنان می‌توانند نقش مؤثری در این حوزه داشته باشند.

حتی در بسیاری موارد، آموزش ما باعث شد همسران آنها شکار را کنار بگذارند

و به حفاظت از محیط‌زیست پایبند شوند.

من هنوز هم با بسیاری از آن زنان در ارتباط هستم و می‌توانم بگویم

این یکی از شیرین‌ترین پروژه‌هایی است که در طول فعالیت حرفه‌ای خود انجام داده‌ام.

 

در این سال‌ها تغییرات زیادی در نگاه جامعه به زنان ایجاد شده است، آیا در حوزه حفاظت هم مسائل مربوط به زنان کمتر شده است؟

به‌نظرم واقعاً تغییرات زیادی رخ داده و نگاه جامعه به زنان بسیار بهتر شده است،

اما هنوز جای کار وجود دارد. برخی محدودیت‌ها و تبعیض‌ها هنوز هم مشاهده می‌شوند.

برای مثال، گاهی می‌شنویم یک زن در برخی مناطق ممنوع‌الورود می‌شود.

یادم است در پروژه‌ای در استان هرمزگان، چندین سال در منطقه شیدور حضور داشتم

و سرشماری جوجه‌های پرستوی دریایی را انجام می‌دادیم.

من و همکارم تنها کسانی بودیم که آنجا می‌رفتیم.

در شیدور سایه‌ای وجود نداشت و گرما و رطوبت بسیار بالا بود.

با وجود تمام سختی‌ها و حتی بیمار شدن، باید حجاب خود را رعایت می‌کردم و پا‌به‌پای همکارم کار می‌کردم.

گاهی دچار گرمازدگی می‌شدم، اما ادامه می‌دادم؛

بااین‌حال، پس از پایان پروژه باز درگیر حواشی بودیم که فلان خانم اینقدر از موی سرش دیده شده!

هنوز در برخی پروژه‌ها محدودیت‌هایی اعمال می‌شود یا می‌گویند حجاب فلان خانم باعث مشکل است.

متأسفانه این نوع کلیشه‌ها و تبعیض‌های ریز، هنوز هم وجود دارند و واقعاً خسته‌کنند‌ه‌اند.

 

قصد مهاجرت دارید و چرا؟

بین دوستانم به‌عنوان کسی شناخته شده‌ام که عاشق ایران است؛

عاشق هر گوشه خاک این سرزمین و هر گونه‌ای که در آن زندگی می‌کند.

این علاقه و عرق وطن یکی از دلایل اصلی فعال شدن من در حوزه محیط‌زیست بود.

همیشه دلم می‌خواست بمانم و کاری کنم که وضعیت محیط‌زیست بهتر شود.

اعتقاد دارم اگر بتوانم حتی یک دانش‌آموز را به این آگاه کنم که پرندگان و حیوانات اهمیت دارند،

یا راهنمای تور یا افرادی را آموزش دهم که مسئولانه سفر کنند و طبیعت را درست نشان دهند، رسالتم را انجام داده‌ام.

بااین‌حال، وضعیت اقتصادی و محدودیت‌های درآمدزایی در ایران واقعیت دیگری است.

محیط‌زیست در ایران بودجه محدودی دارد، سازمان محیط‌زیست فاند کافی برای پروژه‌ها اختصاص نمی‌دهد

و حتی اگر پروژه‌ای درآمدزا شود، با هزار و یک حاشیه مواجه است.

من همیشه آرزو داشتم بتوانم از تخصص، علاقه و عشق خود به محیط‌زیست درآمد داشته باشم.

وقتی می‌بینم در کشورهای دیگر برای فعالیت‌هایی مثل سرشماری‌ها و پروژه‌های حفاظتی،

امکانات و حمایت مالی مناسبی وجود دارد، گاهی وسوسه می‌شوم مهاجرت کنم.

در آن کشورها حداقل جای خواب، حقوق و پشتیبانی برای متخصصان فراهم است.

بااین‌حال، علاقه و تعهد من به ایران و محیط‌زیست این کشور همچنان زنده است.

هنوز هم از نشان دادن گونه‌های مختلف به دیگران لذت می‌برم.

روزی که بتوانم توجه کسی را به زیبایی و اهمیت یک گونه جلب کنم،

واقعاً احساس می‌کنم رسالتم را انجام داده‌ام.

بنابراین، گرچه وسوسه مهاجرت برای شرایط بهتر و فرصت‌های مالی وجود دارد،

عرق وطن و تعهدم به تغییر و حفاظت از محیط‌زیست ایران همچنان من را نگه داشته است.

 

آینده حفاظت در ایران را چطور می‌بینید؟

به‌نظرم آینده حفاظت در ایران روشن است، برخلاف وضعیت کلی کشور که شرایط گنگ و نامطمئن است

و هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست.

شاید در نقطه‌ای از تاریخ ایستاده‌ایم که آینده ایران در بسیاری حوزه‌ها نامعلوم است،

اما در حوزه حفاظت، دهه هشتادی‌هایی که به فعالیت می‌پردازند، امیدبخش و فوق‌العاده‌اند.

نسل جدید، چه دختر و چه پسر، با سواد، انگیزه و توانایی بالا، متفاوت از نسل‌های قبل عمل می‌کند.

من از آنها یاد می‌گیرم. کنارشان می‌ایستم و با افتخار می‌بینم

که گرچه چند سال از من کوچک‌تر هستند، اما بسیار توانمند، متحد و خلاق‌اند.

آنها می‌توانند تغییر ایجاد کنند و واقعاً در حال ایجاد تحولات مثبت در حوزه حفاظت هستند.

البته امیدوارم شرایط کشور به گونه‌ای نباشد که این نسل ارزشمند مجبور به مهاجرت شود.

اگر این نسل در ایران بماند، می‌توانم با اطمینان بگویم آینده حفاظت در کشور روشن و امیدوارکننده خواهد بود.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *