چشمهها خاموش شدند، دریاچه مرد؛ بزنگان در آستانه فاجعه زیستمحیطی
محسن عباسیفرد عضو فدراسیونهای بینالمللی و جهانی IFJ، AIPS، FISU) سربیر درسانیوز؛ روزگاری نهچندان دور، نگاه به دریاچه بزنگان در دل کویر خشک خراسان، برای اهالی روستاهای اطراف یادآور زندگی، برکت و هیبتی دلانگیز بود.
قایقهای گردشگری روی آبهای فیروزهایاش میچرخیدند، ماهیها در اعماقش جولان میدادند و چشمههای جوشان در قلب آن، آب شرب و کشاورزی ۱۵ روستا را تأمین میکردند.
اما امروز، از آن عروس دریاچههای شرق کشور تنها زمینی شور و ترکخورده باقی مانده که زیر پای حیرتزده اهالی خشکیده است.
خشکسالیهای پیدرپی، برداشتهای بیرویه و مهمتر از همه، حفر چاه بدون مجوز محیطزیست با اولویت «انسان و کشاورزی بر طبیعت» و تصاحب هشت هکتار از زمینهای ملی، دستبهدست هم دادهاند تا بزنگان به کانونی برای تولید طوفان نمک و تهدیدی جدی برای سلامت و معیشت مردم تبدیل شود.
این گزارش، روایت تلخ فاجعهای است که میتوانست جلوگیری شود و فریادی است برای احیای دریاچهای که نفسهای آخرش را میکشد.
دریاچه مرد؛ بزنگان در آستانه فاجعه زیستمحیطی
خشکی کامل دریاچه بزنگان در سرخس، زنگ خطر را برای شرق کشور به صدا درآورده است؛
جایی که روزگاری عروس دریاچههای ایران بود و حالا به کانون تولید ریزگرد و نمک تبدیل شده است.
بحران در قلب خراسان
۱۸ مرداد ۱۴۰۵ – دریاچه بزنگان، بزرگترین پهنه آبی شرق کشور، پس از ماهها خشکسالی و برداشتهای بیرویه، کاملاً خشک شده است.
این دریاچه که در خاطرات اهالی روستاهای اطراف چون «بزنگان»، «آبدراز» و «کلاتهعوض» همچنان پرآب است،
حالا به زمینی شور و لمیزرع تبدیل شده که هر لحظه طوفان نمک، زندگی را در منطقه نابود خواهد کرد.
روایت دهیار: از قایقرانی تا راهرفتن بر کف دریاچه
رضا خروجی، دهیار روستای بزنگان، با چشمانی پر از خاطره از روزهایی میگوید که دریاچه جان داشت:
«سیزدهبهدر دهه هفتاد، آب دریاچه آنقدر زیاد بود که به زمینهای کشاورزی سرریز کرد.
قایقهای گردشگری و پرورش ماهی رونق داشت. اینجا برایمان دریایی بود در قلب خشکی خراسان. حالا میتوانیم کف آن راه برویم.»
به گفته او، آب این دریاچه زمانی برای شرب ۱۵-۱۶ روستا استفاده میشد و حتی تا نزدیکی پالایشگاه گاز شهید هاشمینژاد میرسید.
اما خشکی دریاچه، روستاها را مجبور به استفاده از سد دوستی کرده است؛ سدی که آن هم در حال خشک شدن است.
هشدار طوفان نمک؛ کشاورزی در معرض نابودی
مجید محمدپور، فعال زیستمحیطی منطقه، دو سال پیش در کارزاری خطاب به سازمانهای متولی نوشت:
«دریاچه بزنگان بهدلیل عدم رسیدگی، مسدودکردن مسیر سرچشمهها و تعرض زمین، روبهخشکی کامل میرود.»
او حالا از وخامت اوضاع میگوید:
«طوفان سرخس و املاح دریاچه، اگر به زمینهای کشاورزی برسد، آنها را کاملاً میخشکاند و سلامت مردم را به خطر میاندازد.»
چاههای غیرمجاز؛ تصمیم مرگبار برای دریاچه
جمال محمد عباسی، رئیس اداره محیطزیست سرخس، با صراحت میگوید:
«حفر چاه مورد موافقت ما نبود، اما گفتند انسانها مهماند و کشاورزی و شرب اهمیتش بیشتر است و نتیجهاش وضعیت فعلی شد.»
او به مجوزی اشاره میکند که در سال ۱۴۰۱ بدون تأیید محیطزیست و آب منطقهای صادر شد و بر اساس آن چاهی برای تأمین آب روستاها حفر گردید؛ اقدامی که بهگفته عباسی، ضربه نهایی را به دریاچه وارد کرد.
تصاحب ۸ هکتار زمین ملی؛ پروندهای باز با ابهامات بزرگ
یکی از مهمترین چالشهای منطقه، تصاحب ۸ هکتار از زمینهای ملی اطراف دریاچه توسط فردی است که پیشتر کارمند رسمی منابع طبیعی بوده و سابقه تخلفات زیستمحیطی نیز دارد.
رئیس محیطزیست سرخس در این باره اظهار حیرت میکند:
«تمام عرصه ملی است، فقط همین هشت هکتار زمین مستثنیات است؟ مگر ممکن است؟»
با وجود شکایتهای متعدد و مکاتبات با دستگاه قضا، حکم اخیراً صادرشده فقط یک هکتار را ملی اعلام کرده و مابقی را متعلق به فرد متخلف دانسته است.
چرا لایروبی نشد؟
رئیس اداره محیطزیست سرخس تأکید دارد که لایروبی میتواند چشمههای خفته را بیدار کند، اما این کار نیازمند «عزم ملی» و هماهنگی بین سازمانهای مختلف است.
بااینحال، خشکسالیهای پیدرپی، افزایش مصرف و تغییر الگوی کشت تکمحصولی به چندمحصولی، همه دستبهدست هم دادهاند تا وضعیت به این روز بیفتد.
ندای کمک به رئیسجمهوری و سازمانهای متولی
فعالان و مسئولان محلی، ضمن درخواست از رئیسجمهوری، سازمان محیطزیست و منابع طبیعی، خواستار اقدام فوری برای:
لایروبی دریاچه
بازگشت زمینهای تصاحبشده
مدیریت برداشت از سرچشمهها
جلوگیری از طوفان نمک و ریزگرد هستند تا شاید بتوانند «عروس دریاچهها» را از مرگ حتمی نجات دهند.
خلاصه وضعیت فعلی و شاخص وضعیت
میزان آب دریاچه ۰٪ (کاملاً خشک)
روستاهای متأثر از خشکی بیش از ۱۵ روستا
زمینهای تصاحبشده ۸ هکتار (با حکم جنجالی)
خطر اصلی طوفان نمک و نابودی کشاورزی
اقدام ضروری لایروبی و مدیریت سرچشمهها
نتیجهگیری:
بزنگان دیگر دریاچه نیست؛ تالابی شور و خشکیده که هر لحظه ممکن است به کانون تولید ریزگردهای سمی تبدیل شود. تجربه دریاچههایی چون ارومیه و هامون، نشان داده که خشکی یک پهنه آبی، مرگ تدریجی یک منطقه را در پی دارد.
این گزارش، روایتِ تلخی از جایی است که مسئولان، به جای شنیدن صدای طبیعت، صدای «فوریتِ انسان» را شنیدند و چاه زدند، بیآنکه فکر کنند آن «انسانِ فوری» روزی زیر طوفان نمک، نفسهای آخر را خواهد کشید.
اگر امروز برای احیای بزنگان اقدامی جدی نشود، فردا نه دریاچهای هست، نه کشاورزی، نه روستایی و نه خاطرهای جز غبار.
چشمهها خاموش شدند، دریاچه مرد؛ بزنگان در آستانه فاجعه زیستمحیطی
