محیط زیست؛ سانتیمانتالیسم یا ضرورتی برای بقا؟
یادداشتی از محمدمهدی دبیریان در پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ وقتی جنگ آغاز میشود، تنها مرزها هدف قرار نمیگیرند؛ خودِ وطن، حیات و آینده نیز زخمی میشوند.
حتی اگر کشوری در میدان نبرد پیروز شود، این سرزمین است که با زخمهای عمیق باقی میماند؛
زخمهایی بر پیکر رودخانهها، دریاها، دشتها، کوهها، جنگلها، آب، خاک، هوا، حیاتوحش و در نهایت انسان.
از همین رو، هرگاه گفته میشود «در زمان جنگ، محیط زیست اولویت ندارد»،
باید پرسید: مگر وطن چیزی جز همین آب، خاک، طبیعت و مردمانش است؟
اگر هدف از دفاع، حفظ سرزمین و زندگی است،
چگونه میتوان محیط زیست را مسئلهای حاشیهای، لوکس یا صرفاً سانتیمانتال دانست؟
چرا برخی میکوشند کنشگران و متخصصان محیط زیست را به سکوت و انفعال دعوت کنند؟
جنگ و تشدید بحرانهای محیط زیستی
امروز جهان با سه بحران بزرگ زیستمحیطی روبهرو است:
تغییرات اقلیمی، فروپاشی تنوع زیستی و آلودگی فراگیر.
این سه بحران، آینده حیات روی زمین را با تهدیدی جدی مواجه کردهاند.
حال اگر جنگ نیز به این مجموعه افزوده شود، پیامدها چند برابر خواهد شد.
جنگ تنها جان انسانها را تهدید نمیکند، بلکه موجب تشدید تغییرات اقلیمی، آلودگی آب، هوا و خاک،
افزایش آلودگی صوتی، نابودی زیستگاهها، کاهش تنوع زیستی و تخریب اکوسیستمهایی میشود
که استمرار زندگی به آنها وابسته است.
اما این تازه آغاز ماجراست.
پیامدهای محیط زیستی جنگ، به سرعت به بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی تبدیل میشوند؛
بحرانهایی که کیفیت زندگی را کاهش میدهند، امنیت غذایی را تهدید میکنند،
مهاجرت را افزایش میدهند و توسعه را به تعویق میاندازند.
از همین رو، توسعه پایدار بدون حفاظت از محیط زیست ممکن نیست.
وقتی بحرانها بر هم انباشته میشوند
سال گذشته از دشوارترین سالهای تاریخ معاصر ایران بود؛ جنگ، اعتراضات، فشارهای اقتصادی،
افزایش مداوم قیمتها، محدودیتهای ارتباطی و نااطمینانی گسترده، همگی فشار سنگینی بر جامعه وارد کردند.
در چنین شرایطی، فعالیت اجتماعی برای همه دشوار شده است.
بسیاری از مردم با احساس فرسودگی، اضطراب، درماندگی و ناامیدی دستوپنجه نرم میکنند.
روایتها و تحلیلهای گذشته دیگر توان توضیح وضعیت امروز را ندارند و
تجربه زیسته مردم با بسیاری از روایتهای رسمی فاصله گرفته است.
همین شکاف، احساس بیقدرتی و انفعال را تشدید میکند.
چرا کنشگری محیط زیست در بحران ضروریتر میشود؟
در چنین فضایی، ممکن است سخن گفتن از محیط زیست در نگاه نخست موضوعی فرعی به نظر برسد؛
اما واقعیت دقیقاً برعکس است.
کنشگری محیط زیست در دوران بحران نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اجتماعی است.
وظیفه کنشگران آن است که اجازه ندهند مسائل محیط زیستی از دستور کار جامعه حذف شوند؛
زیرا محیط زیست مستقیماً با امنیت، عدالت، سلامت، اقتصاد، توسعه و آینده کشور پیوند خورده است.
اگر در روزهای جنگ درباره آب، خاک، جنگل، تالاب، حیاتوحش و آلودگی سخن نگوییم، چه زمانی باید از آنها دفاع کنیم؟
محیط زیست، مسئلهای سیاسی و اجتماعی است
در سالهای اخیر، برخی بهطور مداوم این گزاره را تکرار کردهاند که «محیط زیست اولویت کشور نیست».
این نگاه، ناخواسته یا آگاهانه، به محدود شدن دیدهبانی محیط زیستی و تضعیف جامعه مدنی منجر میشود.
در حالی که امروز طبیعت و سیاست بیش از هر زمان دیگری در هم تنیدهاند.
بحران اقلیمی صرفاً یک مسئله علمی نیست؛ موضوعی سیاسی، اقتصادی و امنیتی نیز هست.
منابع طبیعی بخش مهمی از معادلات قدرت را شکل میدهند و
بسیاری از جنگهای جهان نیز بر سر همین منابع رخ میدهند.
بنابراین، نمیتوان محیط زیست را از مسائل اصلی کشور جدا دانست.
سکوت، راهحل نیست
بیتردید، عبور از چنین شرایطی آسان نیست. اما سکوت نیز هیچ مسئلهای را حل نمیکند.
امروز بیش از هر زمان دیگری به گفتوگو، همفکری، روایت تجربههای فردی و جمعی و بازسازی امید اجتماعی نیاز داریم. تنها از مسیر گفتوگو و مشارکت است که میتوان برای آینده نقشه راهی تازه ترسیم کرد و از انزوا،
بیتفاوتی و فراموشی فاصله گرفت.
جامعه مدنی و کنشگران محیط زیست ایران طی دهههای گذشته بارها نشان دادهاند
که حتی در دشوارترین شرایط نیز میتوانند مسیرهای تازهای برای حفاظت از طبیعت و منافع عمومی بیابند.
محیط زیست، موضوعی لوکس یا احساسی نیست؛ بنیان امنیت، سلامت، توسعه و بقای یک سرزمین است.
هر اندازه بحرانها عمیقتر شوند، ضرورت دفاع از طبیعت نیز بیشتر خواهد شد.
اگر امروز از محیط زیست سخن نگوییم، فردا شاید دیگر چیزی برای حفاظت باقی نمانده باشد.
محیط زیست؛ سانتیمانتالیسم یا ضرورتی برای بقا؟
