“`html
برگزاری دومین نشست نقد و بررسی کتاب «دشواری مبارک»
به گزارش پایگاه تحلیل-خبری درسا نیوز، دومین نشست از سلسله نشستهای نقد و بررسی کتاب به روایت سوره مهر، با محوریت کتاب «دشواری مبارک» نوشته فائضه غفارحدادی و با حضور نویسنده اثر و حسن مجیدیان، منتقد ادبی، در خبرگزاری مهر برگزار گردید. در بخش اول این نشست که با عنوان «اگر زنان راوی «دشواری مبارک» نبودند، جزئیات جنایت پیجرها آشکار نمیشد»، به ابعاد این عملیات تروریستی و نکات مثبت روایت زنانه اثر پرداخته شد. در ادامه، بخش دوم این نشست مورد بررسی قرار میگیرد.
نقد و بررسی اثر توسط حامد خسروشاهی
حامد خسروشاهی، نویسنده، با اشاره به سابقه انتشار آثار مرتبط با لبنان، اظهار داشت: از دهه ۷۰ به این سو، کتابهای متعددی درباره لبنان منتشر شده است که عمدتاً نتیجه مواجهه نویسندگان و پژوهشگران ایرانی با مسائل این کشور بوده است؛ اما در سالهای اخیر، در دفتر ادبیات بیداری حوزه هنری، آثاری با رویکرد متفاوت منتشر شده که «دشواری مبارک» یکی از نمونههای بارز این جریان است. او افزود: در این کتاب، با یک روایت و مواجهه مستقیم با انسان لبنانی روبهرو هستیم که برای من بسیار جالب توجه بود. تصویری که از «دشواری مبارک» به دست آوردم، نشاندهنده انسانی است که صبر ویژهای در وجودش شکل گرفته است.
خسروشاهی ادامه داد: به نظر میرسد بخشی از این روحیه، ریشه در نوع تربیت انسان شیعه لبنانی دارد؛ تربیتی که تحت تأثیر آموزههای امام موسی صدر و شخصیت و سخنان شهید سیدحسن نصرالله شکل گرفته است. این تربیت، انسان لبنانی را برای مواجهه با چنین روزهایی آماده کرده و به او آموخته است که در برابر جنایت و سختی، صبر کند و از میدان کنار نکشد. او همچنین گفت: آنچه از «دشواری مبارک» برای من شیرین بود، همین مواجهه با انسان لبنانی است؛ انسانی که میتواند الگویی برای ایرانیان امروز در مواجهه با مسائل و مشکلات باشد.
نقد آثار منتشرشده درباره لبنان
وی با اشاره به برخی آثار منتشرشده درباره لبنان اظهار کرد: در برخی از کتابهایی که اخیراً درباره لبنان منتشر شدهاند، تلاش شده تصویری زیبا و مطلوب از لبنان و مردم آن به مخاطب ایرانی ارائه شود؛ اما این تصویر همیشه واقعی نیست. در چنین پروژهای، محدودیتهای حفاظتی جدی وجود داشت؛ به عنوان مثال، امکان ثبت صدای افراد وجود نداشت و حتی درباره ثبت برخی اطلاعات مربوط به زندگی، چهره و مشخصات آنها نیز ملاحظاتی وجود داشت.
خسروشاهی ادامه داد: حتی در برخی آثار منتشرشده از سوی همین مجموعه، گاهی احساس میشود نویسنده نتوانسته فضای واقعی لبنان را منتقل کند؛ ممکن است جنگ و اتفاقات پیرامون آن در متن حضور داشته باشد، اما مواجهه با خود انسان لبنانی اتفاق نیفتاده باشد. او در پایان گفت: مهمترین ویژگی و نقطه قوت «دشواری مبارک» همین است که کتاب از توصیف صرف یک جنگ یا حادثه عبور کرده و به مواجهه با انسان لبنانی رسیده است؛ انسانی که در متن این حوادث، با صبر و روحیهای خاص، با جنایت و فقدان روبهرو میشود. انسان را در سختیها میتوان شناخت.
نظرات فائضه غفارحدادی درباره سفر و شناخت انسان
فائضه غفارحدادی، نویسنده «دشواری مبارک»، با اشاره به تفاوت میان سفر توریستی و مواجهه واقعی با مردم یک کشور گفت: یک سفر توریستی هیچگاه ظرفیت شناخت انسانِ یک کشور را ندارد؛ حتی درباره لبنان که از نظر فرهنگی و اعتقادی به ما نزدیک است. به نظرم اساساً سفر قابلیت شناسایی انسان را ندارد. او ادامه داد: انسان ذاتاً در سختیها و شداید خودش را نشان میدهد. در شرایط آسایش و آرامش، تفاوتهای انسانها چندان آشکار نیست و سبک زندگیها در بسیاری از موارد به هم نزدیک است؛ اما وقتی انسان با فقدان، رنج و دشواری مواجه میشود، ویژگیهای درونی او آشکار میشود.
نویسنده «دشواری مبارک» افزود: به نظرم این ویژگی، بخشی از میراث تشیع است که در وجود این انسانها دیده میشود. اگر ما هم خودمان را وارث همین میراث میدانیم، باید بتوانیم در مواجهه با سختیها، تا حدی شبیه آنها رفتار کنیم.
شرایط شکلگیری «دشواری مبارک»
مرتضی قاضی، مدیر دفتر ادبیات بیداری، با اشاره به شرایط شکلگیری «دشواری مبارک» گفت: ورود به این ماجرا از ابتدا با دشواریهای زیادی همراه بود و حتی مجموعه متولی جانبازان نیز در مواجهه با تعداد بالای مجروحان با شرایطی روبهرو شده بود که پیش از آن تجربه نکرده بود. او افزود: نه کادر درمان به اندازه کافی وجود داشت و نه از نظر مسائل حفاظتی شرایط عادی بود؛ بنابراین خود پروژه نیز در فضایی کاملاً متفاوت شکل گرفت.
مدیر دفتر ادبیات بیداری با اشاره به صحبتهای حامد خسروشاهی درباره مواجهه با انسان لبنانی گفت: در اینجا ما جنایت، سختی و مجاهدت را عیناً میبینیم؛ چشم و دست از دست رفته و انسانی را مشاهده میکنیم که در همان لحظه با این شداید مواجه شده است. وی افزود: به همین دلیل، این اثر نوعی مواجهه مستقیم با انسان در خط مقدم است. در بسیاری از آثار، فرد ابتدا وارد جنگ میشود، اتفاقی برای او رخ میدهد و بعدها مینشیند و آنچه را بر او گذشته روایت میکند؛ اما در «دشواری مبارک» ما با روایت یک بحران در همان لحظه مواجه هستیم.
تأثیر محدودیتها بر کیفیت اثر
قاضی درباره تأثیر محدودیتهای موجود در مسیر ثبت این روایتها گفت: در چنین پروژهای محدودیتهای حفاظتی جدی وجود داشت؛ برای مثال، امکان ثبت صدای افراد وجود نداشت و حتی درباره ثبت برخی اطلاعات مربوط به زندگی، چهره و مشخصات آنها نیز ملاحظاتی وجود داشت. وی افزود: صدای خانوادههای حزبالله نیز مسئلهای حفاظتی محسوب میشد و نمیشد بدون ملاحظه با این اطلاعات برخورد کرد. بنابراین نویسنده در شرایطی قرار داشت که باید با وجود این محدودیتها، تصویر و روایت انسانی افراد را ثبت میکرد.
قاضی درباره تأثیر محدودیت زمانی بر کیفیت اثر نیز گفت: این پرسش وجود دارد که اگر زمان بیشتری در اختیار نویسنده بود، آیا فرصت بیشتری برای پرداخت ادبی و عمیقتر کردن روایتها فراهم میشد یا نه؛ چراکه محدودیت زمانی، انتشار سریع و فشار برای ارائه نخستین روایت از این حادثه، بخشی از شرایط تولید اثر بود. این اثر اولین و تنها کتاب من است که همزمان با انجام مصاحبهها نوشته شد. من معمولاً ابتدا مصاحبهها را ضبط میکنم و بعد از پایان کار، سراغ نوشتن میروم؛ اما در این پروژه شرایط متفاوت بود.
چرایی انتشار سریع «دشواری مبارک»
غفارحدادی درباره چرایی انتشار این اثر در مقطع زمانی کوتاه پس از ثبت روایتها گفت: پاسخ کلیشهای این است که هدف، ثبت این ماجرا برای تاریخ بود، اما واقعیت این است که برای انتشار کتاب هیچ فشاری از سوی مجموعه وجود نداشت و خودم احساس کردم کار به پایان رسیده است. او افزود: اگر چیزی را میدانستم که با ماندن و زمان بیشتر میتوانست بهتر شود، حتماً صبر میکردم؛ اما اتفاقاً فکر میکنم اگر «دشواری مبارک» را بیشتر نگه میداشتم، ممکن بود آن را خراب کنم. شاید میخواستم قالب را تغییر بدهم یا چیزهای دیگری به آن اضافه کنم، در حالی که همین شکل مستند و مستقیم کتاب بخشی از هویت آن است.
غفارحدادی با اشاره به تجربه خود در نویسندگی ادامه داد: با حدود ۱۵، ۱۶ سال تجربه نویسندگی، به این نتیجه رسیدهام که بعضی کارها واقعاً «رزق» هستند. خودت نمیدانی چطور روزیات شده، چطور نوشتهای و چطور کار پیش رفته است. «دشواری مبارک» برای من از همین جنس بود. وی گفت: بعضی کتابها نیازمند تلاش و کلنجار بسیارند و حتی پس از این همه تلاش، معلوم نیست نتیجه آنطور که باید شکل بگیرد یا نه؛ اما بعضی کتابها مانند نسیم بهاری میآیند، جاری میشوند و میروند. در چنین شرایطی، نویسنده بیشتر شبیه واسطهای است که قلم را به حرکت درمیآورد تا روایتی که باید ثبت شود، به روی کاغذ بیاید.
شیوه نگارش «دشواری مبارک»
نویسنده «دشواری مبارک» درباره شیوه نگارش کتاب نیز توضیح داد: این اثر اولین و تنها کتاب من است که همزمان با انجام مصاحبهها نوشته شد. من معمولاً ابتدا مصاحبهها را ضبط میکنم و بعد از پایان کار، سراغ نوشتن میروم؛ اما در این پروژه شرایط متفاوت بود. او ادامه داد: حتی صدای مصاحبهها را در اختیار نداشتم. مترجم صحبتهای راویان را برای من منتقل میکرد و من همزمان، هنگام صحبت کردن مترجم و با نگاه کردن به چهره راوی، روایت را روی کاغذ میآوردم. غفارحدادی افزود: ابتدا تصور میکردم بعداً باید این نوشتهها را پاکنویس کنم، اما وقتی به خانه میآمدم، میدیدم روایت تقریباً همانجا شکل گرفته است و میتوانم بر اساس همان نوشتهها، متن را تنظیم کنم. بنابراین اینطور نبود که بعدها بنشینم و روایت را از نو بسازم؛ روایت در همان لحظه و در جریان مصاحبه شکل میگرفت.
ابعاد روایت جانبازان لبنان
فائزه طاووسی، نویسنده، با اشاره به فعالیتهای انجامشده برای ثبت روایت جانبازان لبنانی گفت: در آن مقطع مأموریت داشتیم علاوه بر ثبت روایتها، گزارشی درباره روند درمان جانبازان و نکات انتقادی مرتبط با پیگیریهای درمانی آنها در ایران تهیه کنیم. حتی مدتی این پرسش برای ما مطرح بود که چنین گزارشی قرار است به دست چه کسی برسد و در نهایت متوجه شدیم گزارش برای سردار ایزدی، حاج رمضان، ارسال شده است. او افزود: ابعاد این ماجرا بسیار گسترده است و من افسوس میخورم که تاکنون تنها یک کتاب و یک قاب از آن منتشر شده است. البته زاویه دید در «دشواری مبارک» اهمیت زیادی دارد، چراکه او ماجرا را از دریچه همسران جانبازان روایت کرده است. در کنار این تلخی، روشنایی و حس ایستادگی نیز در کتاب وجود دارد و همین حس به نویسنده هم منتقل میشود؛ اما این به معنای از بین رفتن فشار روحی ناشی از شنیدن این روایتها نیست.
طاووسی ادامه داد: در پروژههای دیگری که انجام دادیم، بیشتر با خود جانبازان و مردان گفتوگو داشتیم. بخشی از پرسشها نیز به مسائل درمانی و انتقادهای آنها نسبت به روند پیگیری درمان در ایران مربوط میشد. برخی از آنها از بیمارستانهایی در مشهد یا بیمارستان بقیهالله استفاده کرده بودند و در کنار مسائل درمانی، نگرانیهایی درباره آینده شغلی و معیشت خود نیز داشتند. این نویسنده با اشاره به ضرورت ثبت این روایتها در قالب ادبی گفت: اگر قرار باشد این روایتها در قالب ادبیات ارائه شوند، باید با ظرافت همراه باشند تا اثر به ادبیات سیاه یا ادبیات ضدجنگ تبدیل نشود و ابعاد انسانی و مقاوم آن حفظ گردد.
“`