از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج

کد خبر: 65389

رنج، اگر در بستر خرد و معنا بنشیند، مسِ وجود آدمی را طلا می‌کند؛ این جوهرهٔ پیامی است که مولانا در تمثیل «نخود در دیگ» پیش پای کادر درمان می‌نهد. همزمان با هشتم مهرماه، سالروز بزرگداشت جلال‌الدین محمد بلخی، دکتر علیرضا شهرستانی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، در یادداشتی با عنوان «از دیگِ جوشان تا شفایِ جان؛ کیمیاگریِ مولانا در مدیریتِ رنج»، با واکاویِ تمثیل نخود در دیگ مثنوی، به بازتعریف رسالت درمانگری و ارتقای تاب‌آوری کادر درمان پرداخته است. او با استناد به ابیاتی از دفتر سوم و چهارم مثنوی معنوی، «کفلیزِ» کدبانو را استعاره‌ای از مداخلهٔ مدبرانه و آرامش‌بخش

از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج که همزمان با روز بزرگداشت مولانا، دکتر علیرضا شهرستانی در یادداشتی برای درسانیوز با واکاوی تمثیل نخود در دیگ، رنج را به کیمیای کمال جان بدل می‌کند و رسالت کادر درمان را باز تعریف می‌کند.

به مناسبت هشتم مهرماه، سالروز بزرگداشت مولانا
از دیگِ جوشان تا شفایِ جان؛ کیمیاگریِ مولانا در مدیریتِ رنج

واکاویِ ارتقای تاب‌آوری و بازتعریف رسالت کادر درمان در نگاه مولانا
نویسنده: دکتر علیرضا شهرستانی (پژوهشگر و مدرس دانشگاه) در پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز؛ هشتم مهرماه، روز بزرگداشت جلال‌الدین محمد بلخی، مجالی است برای بازخوانی

حیات فکری مردی که از بلخ تا قونیه، مرزهای جغرافیایی را درنوردید تا افق‌های جان آدمی را بگشاید.

او که در سال ۶۰۴ هجری قمری دیده به جهان گشود و در ۶۷۲ هجری قمری به ابدیت پیوست،

با پیوندِ میان عقل و عشق، میراثی از خود بر جای نهاد که تا ابد، چراغ راه جست‌وجوگران حقیقت خواهد بود.

جلال‌الدین بلخی در دنیای پرآشوبِ امروز، بیش از هر زمانِ دیگر، مرهمی است برای دردهای روح

و راهنمایی برای بازگشت به خویشتنِ خویش.

از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج یادداشتی از دکتر علیرضا شهرستانی (پژوهشگر و مدرس دانشگاه)

از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج
از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج بادداشتی از دکتر علیرضا شهرستانی (پژوهشگر و مدرس دانشگاه)

دیباچه: مثنوی؛ اقیانوس کالبدشکافی جان و روان آدمی

جلال‌الدین محمد بلخی، نامی فراتر از یک سخن‌سرای بزرگ در تاریخ ادب پارسی است؛

او طبیب روح و کاشفِ زوایای پنهانِ روانِ انسان به شمار می‌رود.

شاهکارِ سترگِ او، «مثنوی معنوی»، نه صرفاً منظومه‌ای ادبی و عرفانی، بلکه کانونِ حکمتِ عملی، روان‌کاویِ باطن و تمثیل‌نگاری برای هدایت انسان در هزارتوهای دشوارِ زیستن است.

مولانا در تاروپودِ حکایت‌های مثنوی، رنج‌های بنیادینِ حیاتِ بشری را کالبدشکافی می‌کند

و به‌جای انکار یا تخفیفِ ساده‌انگارانهٔ اندوه، راهِ بدل ساختن «محنت» به «معرفت» را پیشِ

پایِ سالک می‌گشاید.
در دانشِ پزشکیِ نوین، درد و بیماری اغلب عارضه‌ای صرفاً کالبدی و جسمانی تلقی می‌شود

که باید با دارو و جراحی خاموش گردد؛ اما واقعیت آن است که جانِ رنجورِ بیمار، پیش از تسکینِ تن،

در عطشِ کشف «معنا» می‌سوزد. مولانا در دفتر سومِ مثنوی، با تمثیلِ شگرف و بدیع

«نخود در دیگ»، رنج را از ورطهٔ عذابی عبث به «کیمیایِ دگرگونی و کمالِ جان» بدل می‌سازد.

بخشِ نخست این حکایت، بازتابِ حیرت و بی‌پناهیِ انسان در چنگالِ رنجِ ناگهانی است؛

جایی که ذهنِ رنج‌دیده در افقِ تنگِ ظاهر محصور می‌ماند؛ گرما و شراره‌های آتش را حس می‌کند،

اما از مائدهٔ گوارایی که فرجامِ این سوختن است، غافل می‌ماند.

تلقی بیمار از رنج به‌مثابه شکنجه‌ای کور و ناعادلانه، آتشِ محنتِ روحیِ او را صدچندان می‌سازد.

 

۱. حکمتِ کدبانو؛ سوختنی که ساختن است

پاسخِ کدبانوی خردمند — نماد درمانگرِ بصیر، راهنما و مربی دانا — فصلِ تحولِ روحی و آرامشِ باطنِ بیمار است:
می‌زَنَد کَفْلیزْ کَدْبانو که: «نِی»!
خوشْ بِجوش و بَر مَجِه زْ آتشْ‌کَنی (بیت ۴۱۶۲)
زان نَجوشانَم که مَکْروهِ مَنی
بَلْکِه تا گیری تو ذَوْق و چاشْنی (بیت ۴۱۶۳)
تا غِذی گَرْدی، بیامیزی به جان
« بَهْرِ خواری نیستَتْ این اِمْتِحان» (بیت ۴۱۶۴)
(شرح جامع مثنوی معنوی، دفتر سوم، تألیف کریم زمانی، انتشارات اطلاعات)
کدبانو با ملاطفت نشان می‌دهد که این شعله‌ها نه از سرِ قهر و خشم، بلکه مقتضای مهر،

رشد و تعالی است. مادهٔ خام تا حرارت نبیند، شایستهٔ طعام گشتن و درآمیختن با مرتبهٔ والاترِ

جانِ انسانی نمی‌شود.

مولانا در دفتر چهارم، تمثیلِ روشنگرِ دیگری بر این حقیقت می‌افزاید:

پوست از دارو بلاکش می‌شود
چون اَدیمِ طایفی خَوش می‌شود (دفتر چهارم، بیت ۱۰۲)
پوستی که گزندگی و سوزشِ دارویِ تلخِ دباغی را صبورانه تاب آورد، از تباهی و بویِ ناخوش

رها شده و به چرمی فاخر، لطیف و ماندگار (ادیـم طایفی) بدل می‌گردد.

طبیبِ آگاه نیز به جانِ خستهٔ بیمار تفهیم می‌کند که گزندگی داروی تلخ و نیشتر درمان،

نه برای تخریب، بلکه برای صیقل‌دادن کالبد، زدودن تباهی بیماری و بازگرداندن گوهرِ سلامت است.

 

۲. آستانِ تسلیم؛ همگامیِ جان در طریقِ شفا

نقطهٔ اوج این سلوکِ تمثیلی، لحظه‌ای است که پردهٔ تردید از دیدگانِ نخود برافتاده و به‌غایت

و خاستگاهِ درد پی می‌برد.

در این مرحله، اعتراضِ کور جایِ خود را به انقیادی آگاهانه و مشتاقانه می‌دهد:
گُفْتْ نَخود: «چون چُنین است ای سِتّی»
خوشْ بِجوشَم، یاریم دِهْ راستی (بیت ۴۱۹۷)
تو دَر این جوشِشْ چو مِعْمارِ مَنی
«کَفْچَلیزَمْ زَنْ که بَسْ خوشْ می‌زَنی!» (بیت ۴۱۹۸)
(شرح جامع مثنوی معنوی، دفتر سوم، تألیف کریم زمانی، انتشارات اطلاعات)
این دگرگونی، همان لحظه‌یِ نابی است که رنج، دیگر نه یک زخمِ سنگین، که معلمی می‌شود

که جانِ ما را صیقل می‌دهد؛ تا در دلِ سخت‌ترین طوفان‌ها، صبورتر، آرام‌تر و قدکشیده‌تر

ایستاده بمانیم.

 

۳. اشارت‌هایی برای یارانِ سلامت؛ بازخوانیِ رسالتِ درمانگری

۱.کلامِ درمانگر، اکسیرِ شفاست: رسالتِ طبابت هرگز با تجویزِ صِرفِ دارو پایان نمی‌پذیرد.

گفت‌وگوی معنابخش، تبیینِ صبورانهٔ فرایندِ درمان و دلداریِ صادقانهٔ پزشک، حکمِ همان

«کَفلیزِ» کدبانو را دارد که آشفتگی و طغیانِ روانیِ بیمار را مهار کرده و به او آرامش می‌بخشد.
۲. صیانت از رسالتِ حرفه‌ای در برابر فرسودگی شغلی: مدافعانِ سلامت در رویارویی فرساینده

و مداوم با آلامِ دردمندان، همواره در معرض فرسودگیِ عاطفی قرار دارند.

بازخوانی این بینشِ معنوی که درمانگر نه نظاره‌گرِ صرفِ رنج، بلکه «معمارِ احیایِ حیات» و

حامیِ صعودِ انسان از محنت به‌سلامت است جان‌مایه‌ای پایدار و فرسودگی ناپذیر به

مجاهدتِ کادر درمان می‌بخشد.

 

۴. فرجام سخن؛ شفا؛ نه ترمیمِ تن، که تحولِ جان

در منظومهٔ فکری مولانا، درمان صرفاً ترمیمِ بافتِ آسیب‌دیده یا بازتنظیمِ فیزیولوژیکِ تن نیست؛ بلکه صعودِ انسان از مرتبهٔ خامی و تزلزل به بلوغ و آرامشِ وجودی است.

تمثیلِ جوششِ دیگ گواهی می‌دهد که رنج، چون در بسترِ خرد، معنا و مهربانی قرار گیرد،

مسِ وجودِ آدمی را طلا می‌کند.

اگر دانشِ نوینِ پزشکی با این بینشِ اصیل و غنیِ عرفانی پیوند یابد، مراکز درمانی نه‌فقط تسکین‌بخشِ تن، بلکه کانونِ تجدیدِ امید و ارتقای روحیِ انسان‌ها خواهند بود.

از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج

واژه‌نامه تمثیلی:

کَفْلیز / کَفْچَلیز: کفگیر، ملاقهٔ پهن؛ در این تمثیل، استعاره از مداخلهٔ مدبرانه، مهارکننده

و آرامش‌بخشِ درمانگر که مانع طغیانِ روانی و هدررفتِ تاب‌آوریِ بیمار می‌شود.
بَر مَجِه: فعلِ نهی از مصدر «برجَستن»؛ یعنی بیرون مپر، فرار مکن و از بوتهٔ آزمایش و

جوششِ کمال مگریز.
تا غِذی گَردی: «غِذی» مخفف «غِذا»؛ یعنی تا به مرتبهٔ طعامِ جان‌بخش ارتقا یابی و شایستهٔ پیوستن به کالبد و روحِ برتر شوی.
اَدیمِ طایفی: پوست و چرمِ مرغوب، سرخ‌رنگ و خوش‌بویی که در طائفِ حجاز با گیاهان و

مواد خاص پیراسته و دباغی می‌شد؛ استعاره از روحی که با رنج صیقل یافته است.
سِتّی: «سِتّ» در لغت به معنای بانو و خاتونِ بزرگوار است؛ همراه با یاء نسبت به معنی

«ای بانویِ من» و نماد احترامی سرشار از ارادت به راهنما و درمانگرِ خردمند.

منابع:
۱. فروزانفر، بدیع‌الزمان؛ شرح مثنوی شریف، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
۲. زمانی، کریم؛ شرح جامع مثنوی معنوی، تهران: مؤسسه انتشارات اطلاعات، جلد سوم و چهارم.

از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج یادداشتی از دکتر علیرضا شهرستانی (پژوهشگر و مدرس دانشگاه)

از دیگ جوشان تا شفای جان؛ کیمیاگری مولانا در مدیریت رنج

 

 

 

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *