الموت در انتظار روایت ایرانی؛ مستند، باستان‌شناسی و گردشگری دژ

کد خبر: 65423

پژمان مظاهری‌پور، مستندساز، نخستین‌بار در نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ الموت را دیده و پاییز ۱۳۹۰ برای ساخت مستندی درباره کاوش‌های باستان‌شناسی به این محوطه بازگشته است؛ مستندی که فیلم‌برداری آن کوتاه بود، اما تکمیلش حدود چهار سال طول کشید. او در گفت‌وگو با «درسانوز» از دشواری مستندسازی در الموت، حساسیت انتشار یافته‌های باستان‌شناسی، کمبود روایت‌های معتبر درباره اسماعیلیان و خطر گردشگری بی‌ضابطه می‌گوید و هشدار می‌دهد: «اگر تاریخ الموت با اتکا به اسناد و یافته‌های باستان‌شناسی روایت نشود، روایت‌های ناقص جای آن را خواهند گرفت.

الموت در انتظار روایت ایرانی؛ مستند، باستان‌شناسی و گردشگری دژ

گفت‌وگو اسمعیل عباسی‌فرد خبرنگار پایگاه تحلیلی‌- خبری درسانیوز با پژمان مظاهری‌پور درباره مستند الموت، تاریخ اسماعیلیان و خطرهای گردشگری بی‌ضابطه: الموت فقط نام یک قلعه بر فراز صخره‌ای در تاریخ ایران نیست؛ نقطه‌ای است که تاریخ اسماعیلیان نزاری، معماری دفاعی، لایه‌های ویرانی و بازسازی، و امروز گردشگری و حفاظت از میراث در آن به هم گره خورده‌اند.

الموت؛ دژی که هنوز روایت نشده است

دژی که پس از یورش مغولان ویران شد، در دوره صفویه به زندان و در دوره قاجار به اصطبل

تبدیل شد، و سال‌ها بعد با کاوش‌های باستان‌شناسان بخشی از ساختار اصلی‌اش از زیر

لایه‌های متأخر بیرون آمد.

اما روایت این میراث، آن‌گونه که باید، شکل نگرفته است.

پژمان مظاهری‌پور، مستندساز، از نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ با الموت آشنا شد و

پاییز ۱۳۹۰ برای ساخت مستندی درباره کاوش‌های باستان‌شناسی به منطقه بازگشت.

فیلم‌برداری کوتاه بود، اما تکمیل مستند چهار سال طول کشید؛ تجربه‌ای که او را با دشواری‌های مستندسازی تاریخی، حساسیت‌های انتشار یافته‌های علمی، کمبود روایت‌های معتبر درباره اسماعیلیان، پرونده ثبت جهانی و خطرهای گردشگری بی‌ضابطه روبه‌رو کرد.

در گفت‌وگوی پیش‌رو، با او درباره همین موضوعات گفت‌وگو شده: از نخستین بازدیدها و کاوش‌های زیر لایه‌های تاریخی تا نقد ویدئوهای بدون روایت، خطاهای تاریخی مجموعه «حشاشین»، ضرورت روایت داخلی تاریخ اسماعیلیان، و هشداری که به گفته او روشن است:

اگر الموت با اتکا به اسناد و یافته‌های باستان‌شناسی روایت نشود، روایت‌های ناقص جای

تاریخ را خواهند گرفت.

زیر لایه‌های تاریخ الموت؛ مستند، میراث و روایت ناقص

هرچند که نخستین مواجهه «پژمان مظاهری‌پور»، مستندساز، با الموت به نیمه دوم

دهه ۱۳۷۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که از معماری دژ، جز صخره‌ای نامشخص و انبوهی از

بقایای دوره‌های مختلف، چیز زیادی دیده نمی‌شد.

او پاییز ۱۳۹۰ برای ساخت مستندی درباره کاوش‌های باستان‌شناسی به منطقه بازگشت. فیلم‌برداری در مدت کوتاهی انجام شد، اما تکمیل مستند حدود چهار سال طول کشید. مظاهری‌پور در گفت‌وگو با «درسانیوز» از دشواری مستندسازی در الموت، حساسیت‌های

مربوط به انتشار یافته‌های باستان‌شناسی، کمبود روایت‌های معتبر درباره اسماعیلیان و

خطرهای گردشگری بی‌ضابطه می‌گوید؛ میراثی که به اعتقاد او، هنوز چنان‌که باید روایت

نشده است.

از نخستین بازدید تا مستندسازی در الموت

پاییز ۱۳۹۰ نقطه آغاز تجربه‌ای متفاوت در کارنامه حرفه‌ای «پژمان مظاهری‌پور» بود.

او به دعوت «سیمین لک‌پور»، معاون هیئت باستان‌شناسی پایگاه الموت، برای ساخت

مستندی درباره کاوش‌های این محوطه راهی منطقه شد.

این حضور با موافقت «حمیده چوبک»، رئیس وقت پایگاه الموت، همراه بود.

در آن زمان، گروه‌های باستان‌شناسی سال‌ها برای بیرون آوردن ساختار اصلی دژ از

زیر لایه‌های متأخر تلاش کرده بودند.

مظاهری‌پور پیش از آن نیز الموت را دیده بود. نخستین بازدید او به نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ بازمی‌گشت؛ دوره‌ای که هنوز نشانه‌های معماری دژ برای بازدیدکنندگان چندان آشکار نبود:

«وقتی به فراز صخره می‌رفتید، می‌گفتند اینجا دژ الموت بوده است، اما اثر مشخصی از

معماری دیده نمی‌شد.»

بازگشت او در سال ۱۳۹۰، نه در مقام یک بازدیدکننده، بلکه به‌عنوان مستندساز،

با تصویری متفاوت همراه بود.

بخشی از ساختارهای دژ در نتیجه کاوش‌های باستان‌شناسی آشکار شده بود،

اما محوطه همچنان وضعیت پیچیده‌ای داشت و تعیین دقیق محدوده و جزئیات

سازه اصلی آسان نبود.

الموت؛ دژی زیر لایه‌های تاریخی

دژ الموت پس از یورش مغولان ویران شد و در دوره‌های بعد، کارکردهای متفاوتی پیدا کرد. بخش‌هایی از آن در دوره صفویه به زندان و در دوره قاجار به اصطبل تبدیل شد.

همین تغییر کاربری‌ها، لایه‌های مختلفی بر بقایای سازه اصلی افزود و کار باستان‌شناسان

را دشوارتر کرد:

«پاک‌سازی محوطه و بیرون آوردن آثار از زیر سازه‌های متأخر، فرایندی زمان‌بر و پیچیده بود.

تا سال ۱۳۹۰ نیز هنوز ابعاد دقیق همه بخش‌های سازه اصلی مشخص نشده بود.»

به گفته او، آنچه امروز از معماری دژ دیده می‌شود، حاصل سال‌ها فعالیت باستان‌شناسانی است که به‌تدریج ساختارهای پنهان‌شده را آشکار کردند.

در زمان فیلم‌برداری، بخش‌هایی از محل استقرار نیروها، برج‌های دیده‌بانی و فضای موسوم به «ملاسرا» در حال بررسی بود؛ فضایی که احتمال داده می‌شد محل استقرار فرماندهان یا

کتابخانه دژ بوده باشد.

بااین‌حال، هنوز بسیاری از پرسش‌های مربوط به کارکرد دقیق فضاها و سازمان معماری قلعه بی‌پاسخ مانده بود.

اطلاعات مربوط به یافته‌های کاوش نیز با احتیاط در اختیار گروه مستندساز قرار می‌گرفت. مظاهری‌پور این حساسیت را ناشی از اهمیت آثار و ضرورت حفاظت از اطلاعات علمی

پیش از انتشار رسمی می‌داند.

به گفته او، «حمیده چوبک» درباره خروج اطلاعات و تصاویر مربوط به یافته‌های باستان‌شناسی حساسیت زیادی داشت؛ رویکردی که از نگاه این مستندساز، نشان‌دهنده مسئولیت‌پذیری

در قبال آثار به‌دست‌آمده بود.

چهار سال تا پایان یک مستند

تصویربرداری مستند الموت در سال ۱۳۹۰ و با سرعت انجام شد، اما مراحل تدوین و تکمیل

آن تا سال ۱۳۹۴ یا ۱۳۹۵ ادامه یافت.

این فاصله طولانی، به گفته مظاهری‌پور، یکی از ویژگی‌های تولید مستندهای تاریخی و باستان‌شناسی است؛ آثاری که باید به پژوهش‌ها، اسناد و نظر کارشناسان متکی باشند.

او می‌گوید:

«در چنین آثاری، به‌دلیل ضرورت حفظ اعتبار علمی، فاصله میان فیلم‌برداری و پایان کار گاهی طولانی می‌شود. این فاصله ممکن است باعث از دست رفتن برخی نکات شود، اما در مقابل،

امکان بررسی دقیق‌تر اطلاعات را فراهم می‌کند.»

مظاهری‌پور احتمال می‌دهد فیلم او از نخستین مستندهای مستقلی باشد که مشخصاً بر باستان‌شناسی الموت تمرکز کرده است.

بااین‌حال، تأکید می‌کند که از همه آثاری که در سال‌های بعد درباره این منطقه ساخته شده‌اند، اطلاع دقیقی ندارد.

الموت در انتظار روایت؛ از باستان‌شناسی تا گردشگری و تصویری که جای مستند را نمی‌گیرد

انتقاد اصلی مظاهری‌پور به آنچه امروز درباره الموت تولید می‌شود، نبود روایت پژوهش‌محور است.

به اعتقاد او، بسیاری از ویدئوهای منتشرشده را نمی‌توان مستند دانست.

این آثار عمدتاً نماهایی از طبیعت و محوطه را با موسیقی یا توضیحاتی کوتاه همراه می‌کنند،

اما فاقد روایت تاریخی منسجم و استناد به منابع هستند.

او می‌گوید:

«بسیاری از این آثار، ویدئو یا گزارش تصویری‌اند. روایتی ندارند، به سند و مدرک استناد نمی‌کنند و فقط فضای عمومی الموت را نشان می‌دهند.»

از نگاه او، روایت الموت نباید به معرفی معماری یک قلعه محدود بماند.

نظام فرمانروایی اسماعیلیان، شیوه استقرار آنان در قلعه‌های کوهستانی، سازمان دفاعی این

دژها و ارتباط آنها با یکدیگر، موضوعاتی هستند که می‌توانند مبنای تولید مستندی جامع قرار گیرند.

ساخت چنین اثری، به گفته مظاهری‌پور، به پروژه‌ای تعریف‌شده، گروهی پژوهشی و سرمایه‌گذاری مطمئن نیاز دارد.

الموت در انتظار روایتی دقیق و بومی و تاریخ اسماعیلیان را چه کسی روایت می‌کند؟

پخش مجموعه «حشاشین»، بحث درباره چگونگی بازنمایی تاریخ اسماعیلیان را بار دیگر مطرح کرد.

مظاهری‌پور این مجموعه را دارای خطاهای جدی تاریخی و روایی می‌داند و معتقد است

بخشی از تاریخ ایران در آن به‌شکلی نادرست بازنمایی شده است.

او ساخت اثر درباره تاریخ ایران را حق فیلم‌سازان دیگر کشورها می‌داند، اما تأکید می‌کند

که نبود روایت‌های معتبر داخلی، میدان را برای رواج تصویرهای ناقص یا تحریف‌شده باز می‌گذارد: «شایسته نیست بخشی از تاریخ ما دستخوش چنین روایت‌هایی شود. دیگران حق دارند

درباره هر موضوعی فیلم بسازند، اما ما خودمان می‌توانیم این تاریخ را دقیق‌تر و بهتر روایت کنیم.»

به اعتقاد این مستندساز، اسماعیلیان نزاری را نمی‌توان به حاشیه‌ای محدود در تاریخ تقلیل داد. حضور آنها بخشی از تاریخ سیاسی و جغرافیای دفاعی ایران است؛ بخشی که به‌دلیل حساسیت‌های مذهبی و ایدئولوژیک، کمتر موضوع پژوهش عمومی و تولیدات تصویری

قرار گرفته است.

مظاهری‌پور می‌گوید جدایی اسماعیلیان از شاخه امامیه پس از امام ششم شیعیان،

همواره حساسیت‌هایی درباره پرداختن به تاریخ آنها ایجاد کرده است، اما این اختلاف

نباید به نادیده گرفتن جایگاه تاریخی اسماعیلیه منجر شود.

قلعه‌های آنان در نقاط مختلف ایران، از الموت تا دیگر مناطق کوهستانی، بخشی از تاریخ

معماری و شیوه‌های دفاعی این سرزمین را در خود حفظ کرده‌اند.

پرونده ثبت جهانی الموت؛ کاری که باید زودتر آغاز می‌شد

در زمان ساخت مستند مظاهری‌پور، هنوز اقدامی جدی برای تهیه پرونده ثبت جهانی الموت

آغاز نشده بود.

او تأکید می‌کند که کاوش باستان‌شناسی و تدوین پرونده ثبت جهانی، دو فرایند متفاوت‌اند.

کاوش به شناسایی و مطالعه آثار می‌پردازد، اما پرونده ثبت جهانی به همکاری مجموعه‌ای از متخصصان حوزه‌های معماری، باستان‌شناسی، محیط‌زیست، اقلیم، جغرافیا و مدیریت میراث

نیاز دارد.

او می‌گوید:

«برای ثبت جهانی، گروهی از متخصصان باید کنار یکدیگر قرار گیرند و پرونده‌ای جامع تهیه کنند که به پرسش‌های مختلف درباره ویژگی‌های اثر، محیط پیرامونی و شیوه حفاظت از آن پاسخ دهد.»

از نگاه مظاهری‌پور، اهمیت تاریخی و معماری الموت ایجاب می‌کرد که این مسیر زودتر آغاز شود. او از ساخت فیلمی متناسب با ضوابط پرونده ثبت جهانی نیز خبر می‌دهد، هرچند آن را ندیده و از سازنده‌اش اطلاعی ندارد. به گفته او، چنین فیلم‌هایی عموماً سندی تصویری برای معرفی اثر به ارزیابان‌اند و الزاماً ویژگی‌های یک مستند روایی و پژوهشی مستقل را ندارند.

گردشگری بدون ضابطه؛ تهدیدی برای دژ الموت

افزایش بازدید از الموت، در کنار فرصت‌های اقتصادی و فرهنگی، نگرانی‌هایی نیز درباره حفاظت از محوطه ایجاد کرده است.

مظاهری‌پور معتقد است حضور بی‌ضابطه گردشگران می‌تواند به تخریب تدریجی سازه‌های تاریخی منجر شود.

او میان گردشگری تخصصی و سفرهای تفریحی فاقد آموزش تفاوت قائل است.

از نگاه او، گروه‌هایی که با هدف شناخت باستان‌شناسی، معماری و تاریخ منطقه وارد محوطه می‌شوند، می‌توانند به افزایش آگاهی عمومی کمک کنند؛ به‌شرط آنکه نحوه حضور و حرکت

آنها در محوطه مدیریت شود.

مظاهری‌پور می‌گوید:

«اینکه تعدادی بازدیدکننده را سوار مینی‌بوس کنیم، به یک محوطه ببریم و توضیحاتی به آنها بدهیم، برای ترویج گردشگری مسئولانه کافی نیست.

محل اقامت، امکانات منطقه، نحوه رفتار در محوطه و آموزش بازدیدکنندگان اهمیت دارد.»

به اعتقاد او، گردشگری زمانی به فرصت تبدیل می‌شود که حفاظت از اثر در مرکز برنامه‌ریزی قرار گیرد. در غیر این صورت، افزایش شمار بازدیدکنندگان می‌تواند فرسایش سازه‌ها، آسیب به مسیرها و برهم خوردن وضعیت محوطه را به‌دنبال داشته باشد.

قلعه‌ای فراتر از یک مقصد گردشگری

مظاهری‌پور الموت را فقط یک بنای تاریخی یا مقصد گردشگری نمی‌داند.

از نگاه او، این دژ بخشی از منظومه‌ای دفاعی است که می‌تواند اطلاعات مهمی درباره شیوه حکمرانی، سازمان نظامی و مقاومت‌های سیاسی در دوره سلجوقیان در اختیار پژوهشگران قرار دهد.

او می‌گوید:

«اسماعیلیان در برابر ساختار سیاسی و فساد درباری آن دوره ایستادند و با استقرار در قلعه‌های کوهستانی، الگوی خاصی از دفاع و اداره قلمرو به وجود آوردند.

پراکندگی قلعه‌های منسوب به آنها، بستری ارزشمند برای مطالعه جغرافیای تاریخی و دفاعی ایران است.»

این مستندساز امیدوار است زمینه تولید اثری جامع درباره قلعه‌های اسماعیلیه فراهم شود؛

اثری که به نمایش تصاویر دژها بسنده نکند و بتواند تاریخ سیاسی، اجتماعی و نظام دفاعی

آنان را نیز بررسی کند.

او می‌گوید: «ناگفته‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد.»

هشدار پایانی: روایت ناقص جای تاریخ را می‌گیرد

از ساخت مستند نخستین کاوش‌ها بیش از یک دهه گذشته است، اما از نگاه مظاهری‌پور،

بخش مهمی از تاریخ الموت همچنان در انتظار روایت مانده است.

در این سال‌ها، سازه‌های بیشتری از دل خاک بیرون آمده‌اند و شناخت پژوهشگران از

دژ گسترش یافته است، اما تصویر عمومی از اسماعیلیان همچنان بیش از آنکه بر

پژوهش‌های داخلی استوار باشد، زیر تأثیر روایت‌های پراکنده و گاه نادرست قرار دارد.

هشدار او روشن است: «اگر تاریخ الموت با اتکا به اسناد و یافته‌های باستان‌شناسی روایت نشود، روایت‌های ناقص جای آن را خواهند گرفت. حفاظت از الموت نیز فقط با مرمت دیوارها ممکن نیست؛ این میراث، هم‌زمان به پژوهش، مدیریت گردشگری و روایتی دقیق نیاز دارد.»

 

 مستند الموت درباره چیست؟

این مستند بر باستان‌شناسی دژ الموت و کاوش‌های انجام‌شده در این محوطه تمرکز دارد و می‌کوشد بخشی از تاریخ پنهان‌مانده قلعه را روایت کند.

 چرا مستندسازی درباره الموت دشوار است؟

به دلیل لایه‌های متأخر روی سازه اصلی، تغییر کاربری‌های دوره صفویه و قاجار، حساسیت‌های علمی درباره انتشار یافته‌ها و کمبود روایت‌های معتبر تاریخی.

الموت؛ دژی که هنوز روایت نشده و مهم‌ترین نگرانی درباره گردشگری بی‌ضابطه چیست؟

حضور بی‌ضابطه گردشگران و نبود مدیریت مسئولانه می‌تواند به فرسایش سازه‌ها و آسیب به محوطه تاریخی منجر شود.

 اهمیت ثبت جهانی الموت چیست؟

ثبت جهانی می‌تواند به حفاظت، معرفی و مدیریت بهتر این میراث کمک کند، اما نیازمند پرونده‌ای جامع و همکاری متخصصان چند حوزه است.

 چرا روایت داخلی تاریخ اسماعیلیان مهم است؟

زیرا نبود روایت‌های معتبر داخلی می‌تواند میدان را برای تصویرهای ناقص یا تحریف‌شده باز کند

و بخشی از تاریخ ایران را زیر تأثیر روایت‌های غیردقیق قرار دهد.

الموت؛ روایتی که نباید به دیگران سپرد

الموت، بیش از آنکه یک مقصد گردشگری باشد، حافظه‌ای سنگی از تاریخ ایران است؛

حافظه‌ای که سال‌ها زیر لایه‌های ویرانی، تغییر کاربری و بی‌توجهی مانده و تنها بخشی

از آن با کاوش‌های باستان‌شناسی از خاک بیرون آمده است.

آنچه امروز از این دژ می‌بینیم، پایان راه نیست؛ آغاز پرسش‌هایی است که هنوز پاسخ نیافته‌اند.

پژمان مظاهری‌پور در این گفت‌وگو هشدار می‌دهد که اگر تاریخ الموت با اتکا به اسناد،

یافته‌های علمی و روایت پژوهش‌محور بازگو نشود، روایت‌های ناقص، تحریف‌شده یا

سطحی جای آن را خواهند گرفت.

حفاظت از الموت نیز تنها با مرمت دیوارها ممکن نیست؛ این میراث به پژوهش مستمر،

مدیریت مسئولانه گردشگری، پرونده‌ای جامع برای ثبت جهانی و مهم‌تر از همه،

روایتی دقیق و بومی نیاز دارد.

الموت؛ روایتی که اگر ما آغاز نکنیم، دیگران به جای ما خواهند ساخت.

الموت در انتظار روایت ایرانی؛ مستند، باستان‌شناسی و گردشگری دژ

الموت در انتظار روایت ایرانی؛ مستند، باستان‌شناسی و گردشگری دژ

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *