بومگردی در بحران هویت؛ از میهماننوازی ایرانی تا تقلیدِ هتلی و اما روایت موج نو بومگردی و ضرورت احیای یک مفهوم سیسال
مسعود رنجبر گزارشگر پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ بومگردی در ایران، طی سه دهه گذشته، از یک جنبش فرهنگی–محیطی با ریشههای عمیق در آبادگری و میهماننوازی ایرانی، به فضایی پرابهام و گاه بیهویت تبدیل شده است.
آنچه روزگاری با نام «خوشهسار بومی» و مرام عارفانهاش شناخته میشد، امروز در کشاکش مفاهیمی چون «بوتیک هتل»، «اکولوژ» و «اقامتگاه سنتی»، نه تنها هویت خود را گم کرده، بلکه با بحرانی معناشناختی روبهروست.
این گزارش، با آسیبشناسی روند سیسالهٔ بومگردی در ایران، به واکاوی شکاف میان نسل اولِ آرمانگرا و موج جدیدِ خلاقِ این حوزه میپردازد و از لزوم احیای مفهومی اصیل و متناسب با زیستبوم ایران سخن میگوید.
پرسش اصلی این است:
آیا بومگردی همچنان ظرفیتِ بازتعریفِ خود را بهمثابه سبک زندگی دارد، یا به مقصدی مبتذل برای گردشگریِ ارزان تبدیل شده است؟
نه! اقامتگاه سنتی، البته بوتیک هتل
از «خوشهسار بومی» تا «بوتیک هتل»؛ روایت بحران هویت میپرسم:
«من با بومگردی تماس گرفتهام؟»
با اکراه میگوید:
«نه! اقامتگاه سنتی، البته بوتیک هتل.»
میپرسم: «عنوان در مجوزتان چیست؟»
آرام پاسخ میدهد:«بومگردی؛ ولی بومگردی نیستیم. خیلی بهتریم. خودتان بیایید و ببینید.
عکسهایمان در اینستاگرام هست. خودتان قضاوت کنید ما بومگردی هستیم یا بوتیک هتل؟»
میگویم: «مگر بومگردی چه اشکالی دارد؟»
میگوید: «ما همه اتاقهایمان مستر است و تخت دارد. کفخواب نداریم. اتاقها کاملاً تمیز است. کاملاً هتلی.»
روایتگر بحران هویتی
این گفتوگوی کوتاه، روایتگر بحران هویتی است که امروز گریبانگیر بسیاری از اقامتگاههای موسوم به بومگردی در ایران شده است.
اما چه شد که روزگار بومگردیها اینگونه تلخ شد؟
چه شد که بومگردی از یک روش عارفانه و بومیِ میهماننوازی، به مقصدی مبتذل و ارزانقیمت برای گردشگریِ انبوه بدل شد؟
چه شد که بومگردی از سبک زندگیِ بومی، به روشی اقتصادیِ ناپایدار و ناکارآمد برای مردم روستایی تبدیل شد؟
و مهمتر از همه، پس از سه دهه، مفاهیمِ «توسعهٔ پایدار» چه جایگاهی در این حوزه یافتهاند؟
توسعه بهعنوان مفهومی غربی، چه نسبتی با آبادگری ایرانی پیدا کرده است؟
یک نیاز حیاتی برای فعالان و سیاستگذاران
برای بسیاری از مردم، نام بومگردی با برنامهٔ «ماهعسل»، «عباس برزگر»، کتهگوجه و روستاییِ میلیاردر گره خورده است؛
اما برای آنها که پیش از این، با گروه «خوشهسار بومی» و مرام درویشی و عارفمسلک همراه بودند، بومگردی معنایی دیگر داشت.
گذشتن از سد کرونا، سقوط هواپیمای اوکراینی، اعتراضات خیابانی و جنگ، درنهایت پیکری نحیف و لاغر از بومگردی بر جای گذاشت که امروز به بیماری بدخیم مبتلاست و با هر تلنگری، از پا درمیآید.
بنابراین، گشتن در معانی و آسیبشناسیِ این مفهوم، اکنون به یک نیاز حیاتی برای فعالان و سیاستگذاران این حوزه تبدیل شده است.
بومگردی در بحران هویت؛ از میهماننوازی ایرانی تا تقلیدِ هتلی
روایتِ شروع: از کاروانسرا تا بومگردیِ امروز
داستان آغاز بومگردی در ایران و نوشتن از تاریخِ آن، خوشهسار بومی، «کیارش اقتصادی» و بازیِ چهارعنصر،
هرچند شیرین است، اما برای بسیاری تکراری شده است.
شاید برای خیلیها این واژگان معنای روشنی نداشته باشند و یک جستجوی ساده یا شنیدنِ یکی دو پادکست، کنجکاویشان را برطرف کند؛ اما برای آنهایی که دغدغهٔ معناشناختی دارند، روزگار بهسختی میگذرد.
از یک سو، رشد قارچگونهٔ بومگردیها پس از برجام و خالیشدنِ تدریجی آنها از مفاهیم بومی، و از سوی دیگر، مشکلات اقتصادیِ حوزهٔ گردشگری، واژهٔ «بومگردی» را بیش از هر زمان دیگری تهی از معنا و مبتذل ساخته است.
شکل مدرنِ سفرِ انسان امروز
به نظر میرسد بومگردی در ایران، در یک سیر تاریخی، سنتزی است که از دل کاروانسرا (بهعنوان شکل کلاسیک سفر) و شکل مدرنِ سفرِ انسان امروز بیرون آمده است؛
بنابراین جستجوی معنای آن در میان واژگان انگلیسی، راه به جایی نمیبرد.
بسیاری در این سالها برای یافتن معادلی دقیق برای بومگردی، واژگانی چون Ecolodge، Cottage، Rural Cottage و Hostel را پیشنهاد دادهاند؛
اما هیچکدام از این واژگان، نه در فرم و نه در محتوا، به بومگردی ایرانی نزدیک نیستند.
کشوری چون ایران با پیشینهٔ دیرینهٔ میهماننوازی، عبور جادهٔ ابریشم از میان آن و هزاران کاروانسرای شهری و برونشهری، با مفهوم سفر – در معنای تجارت و زیارت – پیش از بسیاری از کشورهای غربی آشناست.
بنابراین میزبانی کردن، ریشه در ناخودآگاهِ جمعی ما دارد و چسباندنِ برچسبهای غربی به این مفهوم، بیمعناست. واژهای که از دل تاریخِ آبادگریِ ایرانِ فرهنگی بیرون آمده، ارتباط ارگانیکی با غرب پیدا نمیکند.
درنتیجه باید گفت: بومگردی، بومگردیست.
موج نو: سنتزِ دوباره در بومگردی
در طول این سیسال – از زمانی که گروهی نظیر «مازیار آلداوود»، خوشهسار بومی را با کیفیت بالا تشکیل دادند
تا امروز – سنتز دیگری نیز رخ داده است. شکل سفر در دههٔ هشتاد با امروز تفاوت دارد.
در آن سالها، تورهای طبیعتگرا با محوریت کویر و مقصد شرق اصفهان برگزار میشد و اقامتِ یکشبه در کنار آتش،
با میهماننوازیِ مازیار در بومگردی «آتشونی» و غذای محلیِ روستایی، تجربهای خاطرهانگیز برای مسافران میساخت.
در این میان، صنایعدستی روستا نیز به فروش میرسید و اقتصاد محلی رونق میگرفت.
اما امروزه، از دلِ سفرِ تجربهگرا، شکل جدیدی از سفر زاده شده که مخاطبِ آن به دنبال تعأملِ فرهنگیِ عمیق است. این، سنتزِ دیگری است.
تودهٔ بیشکلِ بومگردیهای سنتی
کسانی که اکنون به سراغ تأسیس بومگردی میروند، اغلب زندگی شهری را رها کردهاند و در دلِ بوم ساکن شدهاند.
این «موج نوی بومگردی» متشکل از تحصیلکردههای دانشگاهی است که تعأمل فرهنگی را نه بهمثابه روشی برای کسب درآمد، بلکه بهعنوان سبک زندگی میبینند.
این موج نو که رو به گسترش است، تفاوتی آشکار با تودهٔ بیشکلِ بومگردیهای سنتی دارد.
در این جریان جدید، لزوماً غذای محلی به میهمان داده نمیشود و جنسِ تعأمل، تنها نشستن و ساززدن در کنار آتش نیست.
بلکه ممکن است میزبان همراه با میهمانان پیتزا بخورد، روی ویدئوپروژکتور فیلم ببیند و ساعتها دربارهٔ آن گفتگو کند. این سنتزِ دوباره، هرچند دغدغههای خوشهسار بومی را در ارتباط با محیطزیست و فرهنگ درک میکند، اما فرم و محتوای کارش متفاوت است.
رویدادمحور است، خلاقانهتر عمل میکند و مهمتر از همه، بر انتخابِ آگاهانهٔ سبک زندگی تأکید دارد.
بومگردی در بحران هویت؛ از میهماننوازی ایرانی تا تقلیدِ هتلی

خانه بهمثابه هستهٔ مرکزی بومگردیِ نوین
به نظر میرسد یکی از مهمترین مؤلفههای این جریانِ نو، بازگشت به مفهوم «خانه» است.
خانه، بهعنوان مفهومی کلیدی، جایی برای زندگیِ خودِ بومگردیدار است؛ نه صرفاً محلی برای کار و میهمانپذیری. خانه و زندگیِ درونِ آن و تعاملِ فرهنگی با مخاطب، مؤلفههای اصلیِ جریانِ دوم بومگردی را تشکیل میدهند.
جریانی که شاید دیگر نتوان نامِ بومگردی بر آن نهاد و باید به دنبال واژهای نو برای تبیین آن گشت.
در این ساختارِ جدید، فضای عمومیِ بومگردی اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
این فضا دیگر مکانی برای معاشرتِ دمدستی نیست، بلکه مهمترین بخشِ خانه محسوب میشود.
شکیلترین بخش با جزئیات فراوان و با محوریتِ میهمان؛ درست مثل میهمانخانههای خانههای کودکیمان، با این تفاوت که رفتوآمدِ اصلی در این فضا رخ میدهد.
چیدمان این اتاق، ایجادِ حسِ راحتی برای میهمان، و کنشگریِ فعال در آن، از اتاقهای اقامتیِ صرف، مهمتر میشود.
لزوم احیایِ یک مفهومِ فرسوده
بسیاری میپرسند:
«راست است که برای تأسیس بومگردی وامِ چنددهمیلیاردی میدهند؟»،
«بومگردیها اصلاً چه میکنند؟»،
«آیا همه را راه میدهند یا میهمانها را انتخاب میکنند؟»،
«اگر حالشان بد بود، میهمان نمیگیرند؟»،
«اگر پدر و مادرشان سرزده آمدند و ظرفیت خالی نداشتند، چه میکنند؟»،
«بومگردیها مجوز دارند؟»،
«چقدر آموزش دیدهاند؟»،
«وزارت میراث و گردشگری برایشان چه میکند؟»،
«راست است که بعد از برجام، همهٔ بومگردیها یکشبه پولدار شدند؟»
پاسخ به این سؤالات، گاهی روشن و گاهی مبهم است.
دغدغهٔ معناشناختیِ بومگردی برای نسل جدید
اما آنچه قطعی است، دغدغهٔ معناشناختیِ بومگردی برای نسل جدید است.
نگاه به بومگردی بهمثابهٔ کنشی فعال، الزامی اجتنابناپذیر است.
بومگردی، صرفاً یک فعالیتِ گردشگری نیست، بلکه فعالیتی از جنسِ تفکر، رشدِ آگاهی و زیستِ آگاهانه است.
بنابراین، میان این نگاهِ عمیق با تودهٔ بیشکلِ بومگردیِ کنونی، گسستی بزرگ وجود دارد.
در واقع، میان جریانِ اولیهٔ «خوشهسار بومی» و نسلِ جدیدِ خلاق، تودهای سقوطکرده قرار گرفته است؛
تودهای که شاید نسلِ جدید، با تکیه بر آموزههای خوشهسار بومی، بتواند آن را بالا بکشد
و این مفهومِ ارزشمند را احیا کند.
برای تحققِ چنین مقصودی، نخستین گام، آسیبشناسیِ دقیق و بیپردهٔ این حوزه است.
نتیجهگیری و چشمانداز
بومگردی در ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری به بازتعریفِ هویتی و مفهومی نیاز دارد.
موج جدیدِ بومگردیها، با تکیه بر خلاقیت، تعأملِ فرهنگیِ عمیق و بازگشت به مفهومِ «خانه»،
میتواند امیدی تازه برای احیایِ این سنتِ کهن باشد.
اما این مسیر، بدون آسیبشناسیِ ریشهای، آموزشِ هدفمند، حمایتِ نهادی و ایجادِ تمایزِ معنادار با تودهٔ بیهویتِ فعلی، ممکن نیست.
بومگردیِ ایرانی، اگر قرار است باقی بماند، باید از دلِ زیستبومِ خودش معنا بگیرد، نه از تقلیدِ مدلهای وارداتی.
بومگردی در بحران هویت

