“خطرات قند برای سلامت کودکان در آپارتمان‌ها”

کد خبر: 66011

شرایط زندگی بچه‌ها را دشوار کرده‌ایم و از رفتارشان شکایت می‌کنیم. شاید پیش از اصلاح بچه‌ها، باید به اصلاح زندگی‌ای فکر کنیم که بدون فکر برایشان ساخته‌ایم.

یادداشت مهمان: کورش علیانی، فعال فرهنگی

والدین امروزه تنها شاهد جیغ و داد بچه‌ها، دعواهای مکرر و شب‌خواب‌های دیرهنگام آن‌ها هستند. این وضعیت خستگی و نگرانی را برای والدین به ارمغان آورده است. برخی از آن‌ها بر این باورند که فرزندشان بی‌تربیت است، در حالی که دیگران معتقدند که کودکشان دچار بیش‌فعالی است. اما پیش از آنکه به موضوع تربیت یا اختلالات رفتاری کودکان بپردازیم، باید به این نکته توجه کنیم که چه نوع زندگی‌ای برای آن‌ها فراهم کرده‌ایم.

یک کودک پنج‌ساله معمولاً حدود هجده کیلوگرم وزن دارد که تقریباً یک‌چهارم وزن یک بزرگسال هفتاد و دو کیلویی است. حال به خوراکی‌های روزانه او توجه کنید: صبحانه‌های شیرین، آب‌میوه‌های صنعتی، بیسکویت، شکلات، کیک، بستنی و نوشابه. برخی از این خوراکی‌ها را برای ساکت کردن کودک خریداری می‌کنیم، برخی به عنوان جایزه و برخی دیگر به دلیل تبلیغات مکرر که ما را به خرید ترغیب می‌کند. در حالی که کودک کوچک است، بازار مصرف برای او بسیار بزرگ است.

از سوی دیگر، این کودک در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کند. او نمی‌تواند بدود، زیرا همسایه پایینی اعتراض می‌کند. نمی‌تواند فریاد بزند، چون همسایه کناری ناراحت می‌شود. نمی‌تواند با توپ بازی کند، زیرا ممکن است چیزی بشکند. کوچه‌ها نیز دیگر مکان مناسبی برای بازی نیستند. خیابان‌ها پر از خودرو هستند و پارک‌ها همیشه در دسترس نیستند. والدین نیز به دلیل مشغله‌های کاری و تأمین هزینه‌های زندگی، زمان و انرژی کافی برای مراقبت از فرزندان خود ندارند.

اکنون با کودکی مواجه هستیم که خوراکی‌های پرانرژی زیادی دریافت می‌کند، اما فرصت کافی برای فعالیت بدنی ندارد. بدن این کودک انرژی اضافی را یا مصرف می‌کند یا ذخیره می‌نماید. دریافت مداوم انرژی بیش از نیاز، همراه با کم‌تحرکی، خطر اضافه‌وزن، مقاومت به انسولین و پیش‌دیابت را افزایش می‌دهد. از سوی دیگر، محدودیت در حرکت و بازی می‌تواند بی‌قراری، مشکلات خواب و دشواری در تنظیم رفتار را تشدید کند. این دو پیامد متفاوت هستند، اما هر دو ناشی از یک سبک زندگی مشابه می‌باشند.

به جای آنکه به این شرایط بپردازیم، به سراغ خود کودک می‌رویم و از او می‌پرسیم که چرا آرام نمی‌نشیند، چرا نمی‌خوابد، چرا این‌قدر شلوغ می‌کند و چرا مانند سایر بچه‌ها نیست. گاهی او را سرزنش می‌کنیم و گاهی بدون ارزیابی درست، نام یک اختلال روان‌شناختی را به رفتار او نسبت می‌دهیم. البته بیش‌فعالی واقعی وجود دارد، اما هر کودکی که زیاد می‌دود یا بد می‌خوابد، بیش‌فعال نیست.

این سبک زندگی، فرصت شناخت نیازهای واقعی کودک را از والدین می‌گیرد. وقتی روزها را با عجله می‌گذرانیم، تشخیص تفاوت خستگی، بی‌حوصلگی، نیاز به بازی و مشکلات واقعی روان‌شناختی دشوارتر می‌شود. در این شرایط، برچسب زدن به رفتار کودک آسان‌تر از تغییر شرایط زندگی است؛ آسان‌تر، اما نه درست‌تر. مسئله تنها قند یا کوچک بودن آپارتمان نیست؛ بلکه سبک زندگی مصرف‌گرایانه‌ای است که ما را به خرید و مصرف بیشتر سوق می‌دهد و در عین حال، فرصت زندگی سالم را از ما و فرزندانمان می‌گیرد.

والدین برای تأمین هزینه‌های همین زندگی بیشتر کار می‌کنند و زمان کمتری را با فرزندانشان می‌گذرانند. خانه‌ها کوچک‌تر می‌شوند، زمان کمتر می‌شود، خوراکی‌های آماده بیشتر می‌شوند و بازی‌های آزاد کمتر می‌شوند. سپس برای حل مشکلات جدید، دوباره چیزی می‌خریم. شرایط زندگی کودکان را دشوار کرده‌ایم و از رفتارشان شکایت می‌کنیم. شاید پیش از آنکه به اصلاح رفتار بچه‌ها بپردازیم، باید به اصلاح زندگی‌ای فکر کنیم که بدون توجه و فکر برای آن‌ها ساخته‌ایم.

درسا را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *