نشست رونمایی کتاب «ناتوانی دولتها در یادگیری»
به گزارش پایگاه تحلیل-خبری درسا نیوز، مسعود نیلی در نشست رونمایی کتاب «ناتوانی دولتها در یادگیری» اظهار داشت: من از فرصتی ویژه برخوردار بودم که توانستم یافتههای علم اقتصاد را در زمینه سیاستگذاری بهطور مستقیم مشاهده کنم. این یک شانس بزرگ است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. برای روشنتر شدن موضوع، مثالی واقعی میزنم.
فرض کنید فردی به عنوان وزیر نیرو منصوب شده است. رئیسجمهور از ابتدا با او توافق میکند که قیمت برق نباید تغییر کند و از او میخواهد بهرهوری را افزایش دهد. به نظر میرسد که بهرهوری به سادگی قابل افزایش است، اما واقعیت این است که وزیر نیرو خود نیز مخالف افزایش قیمت برق است. پس از مدتی، وزیر متوجه میشود که نمیتواند نیروگاه را با این قیمت برق اداره کند و به رئیسجمهور مراجعه میکند و میگوید که باید تدبیری اندیشیده شود؛ به سازمان برنامه بگویید که به من اعتبار بدهد. او توضیح میدهد که نهتنها نمیتواند نیروگاه را اداره کند، بلکه سالانه به ۴۰۰۰ مگاوات سرمایهگذاری جدید نیاز دارد. اما پاسخ این است که نمیتوان قیمت را افزایش داد.
وزیر میگوید که اشتباه کرده که به شما قول داده است. او در ادامه حساب و کتاب را توضیح میدهد تا روشن شود که مشکل چیست. یک راهحل به ذهن میرسد: به شرکت گاز میگوییم که گاز را به وزارت نیرو بهصورت رایگان تحویل دهد. زیرا گاز مهمترین نهاده نیروگاه است. بنابراین، گاز رایگان تحویل داده میشود و مشکل حل میشود. اما حالا شرکت گاز میگوید که من چگونه باید اداره شوم؟ برای این نیز راهحلی پیدا میشود. چون شرکت گاز، گاز را از شرکت نفت دریافت میکند، به شرکت نفت میگوییم که گاز را بهصورت رایگان به شرکت گاز بدهد و شرکت گاز نیز آن را به نیروگاه تحویل دهد. این مشکل نیز حل شد! اما حالا شرکت نفت میگوید که من چه کار کنم؟ دیگر برای شرکت نفت راهی وجود ندارد.
نتیجه این وضعیت این است که بدهکارترین بنگاه اقتصادی ایران، یعنی شرکت ملی نفت، با مشکلات جدی مواجه است. این شرکت از بانک ملت وام گرفته تا در پارس جنوبی سرمایهگذاری کند، اما پول بازنمیگردد و مدیرعامل بانک ملت به دلیل اعطای این تسهیلات بازداشت میشود. از مدیرعامل بانک میپرسند که چرا برای این موضوع وام دادهاید و سپس به وزیر نفت میگویند که اینقدر بدهکار هستید. پاسخ این است که این موضوع در دست ماست؛ اگر پول پیدا کردید، بیایید و بگیرید. چرا چنین وضعیتی پیش میآید؟ زیرا این یک کسبوکار است که زیان را به زیان منتقل میکند. ما مشکل وزارت نیرو را حل نکردهایم؛ بلکه زیان آن را به شرکت گاز منتقل کردهایم. همچنین، مشکل شرکت گاز را نیز حل نکردهایم و آن را به شرکت نفت منتقل کردهایم. در انتهای زنجیره، دیگر کسی نیست که زیان را به او منتقل کنیم.
وزیر نیرو در نهایت اعلام میکند که نمیتواند با این شرایط ادامه دهد و از رئیسجمهور میخواهد که استعفای او را بپذیرد. در این زمان، تصمیم میگیرند که جلسهای برگزار کنند و قیمت برق را افزایش دهند. به محض مطرح شدن نام افزایش قیمت، عدهای میگویند: آهان! این شد «تعدیل ساختاری»! آنها معتقدند که این همان سیاستی است که افرادی که برنامهریزی میکنند، از پشت صحنه هدایت کردهاند. در حالی که وزیر نیرو تأکید میکند که هیچکس به او تقلب نرسانده است و او خود مجبور شده این تصمیم را بگیرد.
اما حتی با حل این مسئله، هنوز یک مشکل دیگر باقی مانده است. وزارت نیرو بهعنوان مثال، سالانه به ۴۰۰۰ مگاوات سرمایهگذاری جدید نیاز دارد. این سرمایهگذاری از کجا باید تأمین شود؟ سیاستگذاران میگویند که برای آن نیز راهی پیدا میکنیم. به سرمایهگذاری که میخواهد نیروگاه بسازد، یک کاغذ میدهیم و میگوییم وقتی نیروگاه شما به بهرهبرداری رسید، برق را با قیمت خوبی از شما خریداری خواهیم کرد. سرمایهگذار این کاغذ را دریافت کرده و به بانک مراجعه میکند، وام میگیرد و نیروگاه را میسازد. بهزودی، نیروگاه به بهرهبرداری میرسد. حالا سرمایهگذار میگوید «الوعده وفا». شما تعهد کردهاید که برق را با آن قیمت از من خریداری کنید. اما این بار پاسخ میشنود که اکنون مصلحت در این نیست که قیمت برق افزایش یابد. سرمایهگذار میگوید: بسیار خوب؛ پس لطفاً به مدیرعامل بانکی که به من وام داده است تلفن کنید و بگویید مشکل چیست و چرا نمیتوانم اقساط خود را پرداخت کنم. وقتی ساختار بهگونهای باشد که هر بخش، زیان خود را به بخش بعدی منتقل کند، حاصل همان چیزی است که گفتم: یک کسبوکار که زیان را به زیان منتقل میکند.