والیبال کرمانشاه؛ گنجینهای از استعدادها در میان گرد و غبار بیتوجهی
محسن عباسیفرد عضو فدراسیونهای بینالمللی و جهانی IFJ، AIPS، FISU)) سردبیر پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ کرمانشاه؛ روزگاری نه یک استان، که آسمان والیبال ایران بود؛ نامش بر تارک ورزش این سرزمین چون ستارهای میدرخشید، و والیبالبازانش با رگهای پرخون
از غیرت، حماسههایی جاودان بر صفحهٔ تاریخ نقش زدند؛ نسلی که با پنجههایی آهنین و دلی
به وسعت دشتهای غرب، این دیار را به قلههای افتخار رساند و نامش را در حافظهٔ ورزش ایران
ماندگار کرد.
حماسهای در غبار فراموشی
اما امروز، در خاموشی شرمآور وعدههای رنگین انتخاباتی، در میان گرد و غبار بیتوجهی به ریشههای این رشته، و در سایهٔ تبدیلِ قدیمیترین پایگاه قهرمانپروری استان به سکویی برای درآمدزایی،
نسلی دیگر از طلاییترین استعدادهای ایران، در آستانهٔ خاموشی ابدی قرار گرفته است؛
نسلکشی خاموش که نه با گلوله، که با بیبرنامگی، بیتدبیری و بیتفاوتی رقم میخورد.
مربی و پیشکسوت والیبال کرمانشاه با هشدار نسبت به آینده این رشته، از نبود برنامهریزی،
کمبود امکانات، فراموشی استعدادهای پایه و تبدیل سالنهای ورزشی به مراکز درآمدزایی انتقاد کرد
و تأکید دارد که ادامه این روند، والیبال استان را با سقوطی جبرانناپذیر روبهرو خواهد کرد.
وعدههای پوچ و اسپانسرهای میلیاردی که هیچگاه نیامدند
سجاد مولوی، پیشکسوت والیبال کرمانشاه، با اشاره به شعارهای انتخاباتی هیات والیبال استان گفت:
«هیأت با وعده حضور در لیگ دسته یک و لیگ برتر و جذب اسپانسرهای چند میلیاردی کار خود را آغاز کرد، اما پس از دو سال و نیم، نه تیمی به لیگ معرفی شد و نه خبری از آن حمایتهای مالی شد.»
به باور او، این وعدههای محققنشده نهتنها اعتماد جامعه والیبال را خدشهدار کرده، بلکه انگیزه بازیکنان و خانوادهها را نیز کاهش داده است.
استعدادهای درخشان؛ از اردوی تیم ملی تا حسرت تمرین
مولوی با یادآوری حضور چهار بازیکن نوجوان و پنج بازیکن جوان کرمانشاهی در اردوهای نهایی تیمهای ملی در اواخر سال ۱۴۰۲، این موفقیت را نشانهای از ظرفیت بالای استان دانست و افزود:
«امیرعباس یاوری، شایان یوسفی، حسین کیانی، پارسا نیازی، محمد مانی علیخانی، امیرحسین حقانی، دانیال کسعلی، علیرضا کرمی و آرش رمضانی، سرمایههایی بودند که میتوانستند والیبال کرمانشاه را به سطح ملی بازگردانند.»
اما او تأکید کرد که پس از آن دوره، نه استعداد جدیدی معرفی شد و نه تمرین منظمی برای تیمهای منتخب استان در نظر گرفته شد – اتفاقی که به گفته وی، نتیجهاش کاهش انگیزه و حتی خروج برخی جوانان مستعد از این رشته بوده است.
سالن شهید هادیان؛ از پایگاه قهرمانان تا محل درآمدزایی
یکی از تلخترین بخشهای انتقادهای مولوی به تغییر کاربری سالن شهید هادیان مربوط میشود:
«این سالن سالها مهد پرورش قهرمانان والیبال بود، اما امروز بیش از آنکه در خدمت توسعه قهرمانی باشد، به منبع درآمد هیات تبدیل شده و زمانهای آن یا به صورت آموزشی فروخته میشود یا در اختیار ارگانها قرار میگیرد.»
او هشدار داد که اگر امکانات ورزشی در اولویت استعدادهای بومی قرار نگیرند، والیبال کرمانشاه هیچگاه به جایگاه واقعی خود بازنخواهد گشت.
ضرورت برنامهریزی، شفافیت و استفاده از پیشکسوتان
مولوی راهحل خروج از این بحران را در چند محور خلاصه کرد:
استعدادیابی مستمر از ردههای سنی پایین
برگزاری منظم و استاندارد مسابقات با تقویم مشخص
بهکارگیری مربیان مجرب و پیشکسوتان به عنوان سرمایههای انسانی
شفافیت مالی و عملکردی هیات والیبال برای جلب اعتماد و حمایت
جذب اسپانسر از طریق برنامهریزی حرفهای و معرفی ظرفیتهای اقتصادی کرمانشاه
وی تأکید کرد:
«والیبال کرمانشاه از نظر نیروی انسانی و سابقه، چیزی کم ندارد؛ مشکل اصلی نبود یک مسیر منسجم برای تبدیل این ظرفیتها به موفقیتهای پایدار است.»
آیا کرمانشاه باز هم نسل طلایی خود را از دست میدهد؟
مولوی در پایان سخنانش با نگاهی امیدوار اما هشداردهنده گفت:
«ما بارها مشکلات را پیگیری کردیم، اما نه تغییری دیدیم و نه پاسخی شفاف. هدفمان تخریب نیست؛ نگرانیم از نسلهایی که بیبرنامهگی آنها را به حاشیه میراند.
والیبال کرمانشاه هنوز هم میتواند بدرخشد، اما به شرطی که مسئولان امروز تصمیم بگیرند، نه فردا. زیرا فردا ممکن است دیر باشد و این بار، دیگر استعدادی در کار نباشد تا از دست برود.»
کرمانشاه روزگاری مهد والیبال ایران بود؛ آیا این بار صدای پیشکسوتان به گوش مسئولان میرسد،
یا باید نظارهگر افول تدریجی یکی از پرافتخارترین رشتههای استان باشیم؟
حرفِ آخر؛ با نگاهی به آسمان
والیبالِ کرمانشاه هنوز نفس میکشد، اما نفسهایش به شماره افتاده است.
اگر امروز فریادِ پیشکسوتان را به گوشِ دل نگیریم، فردا وقتی نامِ کرمانشاه از تقویمِ والیبالِ ایران
حذف میشود و نسلِ جدیدی از بازیکنان، در اردوهایِ ملی جایی ندارند، آنگاه تنها چیزی
که باقی میماند، افسوسِ «کاش» است.
کاش وقتی سالنِ شهید هادیان هنوز پاتوقِ قهرمانان بود، برایش برنامه داشتیم.
کاش وقتی ۹ ستارهٔ والیبالِ کرمانشاه در آستانهٔ درخشش بودند، دستشان را میگرفتیم.
و کاش صدایِ پیشکسوتانی چون مولوی را، نه به چشمِ حاشیه، که به چشمِ فرصتیِ آخر برایِ نجات، میدیدیم.
ای والیبالِ کرمانشاه، ای حماسهٔ در حالِ فراموشی،
اگر امروز چراغِ توجه برافروزند،
فردا قلهها از آنِ توست،
و اگر نه،
این آوازِ آخرینِ پیشکسوتانت خواهد بود،
نوحهای بر خاکسترِ افتخاراتی که میرفتند،
و هرگز بازنگشتند…
والیبالِ کرمانشاه در انتظارِ یک تصمیمِ تاریخی است؛ تصمیمی که میتواند پایانِ غمانگیزِ این
حماسه را به آغازی تازه برایِ افتخارآفرینی تبدیل کند.
آیا مسئولانِ استان، این بار، به جایِ وعده، عمل خواهند کرد؟
آیا کرمانشاه، باز هم قهرمانانش را از دست خواهد داد، یا این فریادِ پیشکسوتان، طلسمِ بیتوجهی را خواهد شکست؟
تماشاگرِ این نبرد، تاریخ است، و داورِ آن، وجدانِ ورزشیِ این سرزمین.