چاپخانه محمدی و یارمحمدی کرمانشاه؛ از تأسیس ۱۳۳۱ تا مدیریت بهرام یارمحمدی و نسل سوم و اما نسلهای یک تعهد؛ چگونه خانواده یارمحمدی چاپ را به میراث فرهنگی کرمانشاه تبدیل کردند؟
روایت هشتاد سال نبرد با زمان و آتش
محسن عباسیفرد عضو فدراسیونهای بینالمللی و جهانی IFJ)، AIPS، FISU) و سردبیر پایگاه تحلیلی- خبری درسانیوز؛ در سکوت شبهای انقلاب، وقتی بمبها بر کرمانشاه میبارید
و خیابانها در هراس فرو میرفت، یک چاپخانه هنوز روشن بود. نه بهخاطر سود، که برای اینکه کلمه نمیرد.
آنجا، «ابوالفتح یارمحمدی» و پسرانش، میان دستگاههای چاپ و کاغذهای اعلامیه، سنگری ساخته بودند که هیچ گلولهای نمیتوانست ویرانش کند.
بمباران آمد؛ چاپخانه سوخت و زیر آوار رفت. اما مردان یارمحمدی از میان خاکستر، فلزات داغ شده را بیرون کشیدند و دوباره چاپخانه را قد کشیدند.
انگار که با هر بار تخریب، ریشههایشان عمیقتر و عزمشان استوارتر میشد.
هشتاد سال گذشت و این چاپخانه، از شهریور ۱۳۳۱ تا امروز، نه فقط بهعنوان یک کارگاه،
که بهعنوان یک قلعه فرهنگی در غرب ایران ایستاده است.
حالا نسل سوم، بابک یارمحمدی، پرچم را از پدرانش گرفته و در خیابان معلمغربی کرمانشاه،
همان جادهای که روزگاری اعلامیههای انقلاب را به دوش میکشید، چرخ دستگاههای چاپ هنوز میچرخد.
هشتاد سال جنگ، آتش، بازسازی و تداوم؛ هشتاد سال ایستادگی یک خانواده در برابر زوال.
این، حماسهای است که نه در میدان نبرد، که بر روی کاغذ نوشته شد و هرگز رنگ نباخت.
و در کنار او، بابک یارمحمدی، نسل سوم، با چشمانی که به صفحه نمایش خیره شده، سعی دارد میان میراث هشتاد ساله و فناوری روز، پلی بزند که نه کهنگی را به حاشیه براند و نه نوآوری را بیپناه بگذارد.
وقتی خیابان معلمغربی بوی تاریخ میدهد
اما این چاپخانه، فقط یک کارگاه صنعتی نیست؛ یک تقویم زنده است.
دیوارهای آن، اگر زبان میداشتند، از شبهایی میگفتند که در سکوت بمباران، اعلامیههای انقلاب را در دل دستگاههای خاموش پنهان میکردند؛ از صبحهایی که زیر آوار، تکّههای فلزی دستگاهها را از میان خاکستر بیرون میکشیدند تا دوباره چاپخانه را سرپا کنند؛ از عصرهایی که پس از پایان جنگ، اولین کتابها و نشریات را روی همان میزهای ترمیمشده چاپ میکردند، انگار که میخواستند به جهان بگویند: «ما ماندیم و کلمه را چاپ کردیم.»
امروز، اگر از این چاپخانه بگذری، شاید در نگاه اول، فقط یک کارگاه چاپ ببینی؛ اما اگر بایستی و گوش بدهی، در میان صدای دستگاهها، نجوای هشت دهه تاریخ را خواهی شنید—نجوای مردانی که باور داشتند حروف سربی، از هر فشنگ و آتشی ماندگارترند.
و این، شگفتانگیزترین بخش ماجراست: چاپخانهای که در خیابان معلمغربی کرمانشاه، هنوز نفس میکشد؛ نه بهعنوان یک بنای تاریخی، که بهعنوان قلب تپندهای که کلمه را در رگهای این شهر جاری میکند.
حروف سربی که هنوز حرف میزنند؛ امشب در چاپخانهای که تاریخ کرمانشاه را چاپ کرد
چه عاملی باعث میشود یک چاپخانه، پس از هشت دهه، همچنان پابرجا بماند؟
آیا تنها دستگاههای چاپ و مرکب کافیاند، یا روحی بزرگتر در کار است؟
چاپخانه محمدی و یارمحمدی در کرمانشاه، با گذار از انقلاب، جنگ، بمباران و بازسازی، و با عبور از سه نسل—از ابوالفتح تا بهرام و بابک—پاسخی روشن به این پرسش داده است:
«صنعت چاپ، وقتی با تعهد به فرهنگ و تاریخ گره بخورد، از هر آتشی سالمتر بیرون میآید.»
این گزارش، روایت آن پاسخ شگفتانگیز است.
چاپخانه محمدی و یارمحمدی کرمانشاه؛ از تأسیس ۱۳۳۱ تا مدیریت نسل سوم
«۸۰ سال با حروف سربی؛ روایت چاپخانهای که از انقلاب تا جنگ ایستاد»
روایت هشتاد سال مقاومت؛ از حروفچینی سربی تا چاپخانهای که در دل تاریخ کرمانشاه میتپد
در شهری که نخستین تجربههای چاپی آن به دوران مظفرالدین شاه قاجار و تأسیس چاپخانه «شرافت احمدی» در سال ۱۲۸۸ شمسی بازمیگردد، خانوادهای پا به عرصه گذاشتند که قصهشان نه فقط روایت یک کسبوکار، که روایت هشتاد سال تکاپوی بیوقفه در مسیر فرهنگ، انقلاب و ایستادگی است.
چاپخانههای محمدی و یارمحمدی؛ میراثی که از شهریور ۱۳۳۱ در استانهای کرمانشاه و ایلام جوانه زد و امروز پس از هشت دهه، همچنان در خیابان معلم غربی کرمانشاه میتپد.
بنیانگذاری در شهریور ۱۳۳۱؛ آغاز راهی که پایانی ندارد
سال ۱۳۳۱ بود که ابوالفتح یارمحمدی، موسس چاپخانههای محمدی و یارمحمدی، گام در راهی نهاد که نه تنها سرنوشت خود، که سرنوشت نسلی از فعالان فرهنگی غرب کشور را رقم زد.
در روزگاری که صنعت چاپ در کرمانشاه هنوز راه خود را پیدا میکرد،
او با شوقی وصفناپذیر، دستگاههای چاپ سربی و افست را به خدمت گرفت و چاپخانهای بنا نهاد که قرار بود به یکی از ستونهای نشر کتاب، اعلامیه و مطبوعات در غرب ایران تبدیل شود.
ابوالفتح یارمحمدی نه یک تاجر صرف، که یک فرهنگساز بود.
او باور داشت که حروف بر روی کاغذ، میتوانند افقهای تازهای را پیش روی جامعه بگشایند. چاپخانههای او در کرمانشاه و ایلام، به مرکزی برای نشر اندیشه و دانش تبدیل شد و نام «محمدی و یارمحمدی» بر تارک صنعت چاپ غرب کشور درخشید.
روزهای پرالتهاب انقلاب؛ شبهایی که چاپخانه نمیخوابید
با اوجگیری نهضت اسلامی در سالهای منتهی به انقلاب، چاپخانههای محمدی و یارمحمدی نقشی فراتر از یک مرکز نشر پیدا کردند.
در روزهایی که انتشار اعلامیهها و کتب انقلابی، جانفرساترین و حساسترین کار ممکن بود،
ابوالفتح یارمحمدی و همکارانش با فعالیتهای شبانهروزی، بارها در استانهای کرمانشاه و ایلام در کنار سایر انقلابیون قرار گرفتند.
حروفچینیهایی که زیر نور کمرنگ لامپها انجام میشد، صفحاتی که با عجله و دقت در کنار هم چیده میشدند و اعلامیههایی که بوی مرکب چاپ و شور انقلاب میدادند—همه و همه
روایتگر شبی است که چاپخانه محمدی و یارمحمدی، نه یک کارگاه صنعتی، که یک سنگر فرهنگی بود.
در سحرگاهان، پیش از آنکه مأموران رژیم از راه برسند، بستههای اعلامیهها راهی کوچهپسکوچههای کرمانشاه و ایلام میشدند.
این چاپخانه، بیآنکه نامی از خود بر جای بگذارد، در صفحهبهصفحه تاریخ انقلابِ این خطه سهیم بود.
آتش و بازسازی؛ روایتی از ایستادگی در روزهای سخت جنگ
اما سختترین آزمون، با آغاز جنگ تحمیلی فرا رسید.
غرب کشور در آتش بمبارانها میسوخت و کرمانشاه، بهعنوان یکی از شهرهای خط مقدم، هر روز شلیک گلوله و بمب را تجربه میکرد.
چاپخانه محمدی و یارمحمدی، در یکی از همین بمبارانها به شدت تخریب شد.
دستگاههایی که سالها با عشق و تلاش بیوقفه جمعآوری شده بودند، زیر آوار فرو ریختند.
اما خانواده یارمحمدی، مردانی از جنس مقاومت بودند. با وجود تخریب و بمباران، چاپخانه را مجدداً بازسازی کردند و اجازه ندادند که آتش جنگ، شعله فرهنگی را که دههها روشن نگه داشته بودند، خاموش کند.
در حالی که بسیاری از واحدهای صنعتی تعطیل میشدند، چاپخانه محمدی و یارمحمدی با دستهایی خسته اما مصمم، بار دیگر به چرخش درآمد.
این بازسازی، نماد عزمی بود که ریشه در باور داشت: «تا زمانی که قلم و کاغذ هست، پیام باقی خواهد ماند.»
چاپخانه محمدی و یارمحمدی کرمانشاه؛ از تأسیس ۱۳۳۱ تا مدیریت نسل سوم
نسلهای بعدی؛ میراثدارانی که راه را ادامه دادند
پس از ابوالفتح یارمحمدی، فرزندان ایشان—آقایان محمدحسین، بهرام و شهرام یارمحمدی—مدیریت چاپخانهها را بر عهده گرفتند.
این سه برادر، هریک با تخصص و توانایی خود، مجموعه را به مسیر تازهای هدایت کردند.
محمدحسین یارمحمدی، در سالهای اخیر، بهعنوان چاپخانهدار نمونه در استان کرمانشاه مورد
تجلیل قرار گرفت—تقدیری که نشاندهنده جایگاه رفیع این خانواده در صنعت چاپ استان است.
امروز، مدیریت چاپخانه در میدان شهرداری سابق، خیابان معلم غربی، بر عهده آقای
بهرام یارمحمدی است.
او با نگاه به گذشتهای هشتاد ساله و چشماندازی رو به آینده، مجموعه را در مسیر تحول و بهروزرسانی هدایت میکند.
نسل دوم یارمحمدی، نه تنها میراثدار چاپخانه، که میراثدار راه و رسم پدر شدند—راهی که در آن، چاپ صرفاً یک حرفه نبود؛ یک رسالت بود.

بابک یارمحمدی؛ نسل سوم در مسیر هشتاد ساله
و اینجا، قصه به نقطهای تازه میرسد. نسل سوم از خانواده یارمحمدی که در صنعت چاپ ورود کرد، آقای بابک یارمحمدی است—کسی که راه پدربزرگ، پدر و عموهای خود را ادامه داد.
بابک با درکی عمیق از تحولات صنعت چاپ در عصر دیجیتال، پا به این عرصه گذاشته و تلاش دارد تا هویت هشتاد ساله این مجموعه را با فناوریهای نوین پیوند بزند.
چاپخانه امروز، با نام «چاپ محمدی – یارمحمدی» در خیابان معلم غربی کرمانشاه، همچنان میزبان ناشران، نویسندگان و فعالان فرهنگی است.
دستگاههای مدرن در کنار یادگارهای روزگاران گذشته، روایتی بصری از تداوم و تحول را به تصویر میکشند.
حضور نزدیک به ۸۰ سال؛ روایتی که تمامی ندارد
از شهریور ۱۳۳۱ تا به امروز، نزدیک به ۸۰ سال فعالیت در صنعت چاپ کشور برای خانواده
یارمحمدی ادامه داشته است.
هشتاد سالی که در آن، حروفچینی سربی جای خود را به چاپ دیجیتال داد،
اما روح حاکم بر مجموعه—تعهد به نشر فرهنگ و دانش—هرگز تغییر نکرد.
این خانواده، در طول این هشت دهه، شاهد فراز و نشیبهای بسیار بودهاند:
از روزهای پرالتهاب انقلاب و شبهای بیخواب چاپ اعلامیهها، تا آتش بمبارانهای جنگ و بازسازی دوباره، تا عصر دیجیتال و چالشهای جدید صنعت چاپ.
اما در تمام این سالها، یک اصل بر مجموعه حاکم بوده: «ما ماندیم و کاغذ و مرکب؛ ماندیم برای اینکه پیام بماند.»
فرجام سخن؛ وقتی حروف سربی هنوز حرف میزنند
و امروز، اگر در گرمای تابستان کرمانشاه، از خیابان معلم غربی بگذری، صدای آرام دستگاههای چاپ
را میشناسی که همچنان مشغولاند.
اما اگر گوش سپاری، در میان آن صداها، چیز دیگری هم خواهی شنید:
صدای حروفچینیهای شبهای انقلاب، صدای کاغذهایی که در بمباران نجات یافتند، صدای
پدری که به پسرانش آموخت «چاپ، تنها مرکب بر کاغذ نیست؛ ثبت تاریخ بر تاروپود زمان است.»
چاپخانه محمدی و یارمحمدی، بعد از هشتاد سال، هنوز ایستاده است.
نه چون دستگاهی که کاغذ چاپ میکند، بلکه چون یادگاری زنده از مردانی که باور داشتند:
«کلمه، اگر چاپ شود، هرگز نمیمیرد.»
و حالا، نسل سوم در راه است؛ تا کلمهها همچنان چاپ شوند، تا تاریخ همچنان ثبت شود،
تا کرمانشاه همچنان، صدای چاپخانهاش را در کوچهپسکوچههایش پخش کند.
هشتاد سال گذشت، اما حروف سربی هنوز حرف میزنند. و این، شگفتانگیزترین بخش قصه است.
چاپخانه محمدی و یارمحمدی کرمانشاه؛ از تأسیس ۱۳۳۱ تا مدیریت نسل سوم
چاپخانه محمدی و یارمحمدی کرمانشاه؛ از تأسیس ۱۳۳۱ تا مدیریت نسل سوم


