بیمهری به آخرین مدافع تپهحصار
اعظم چقازردی – گزارشگر پایگاه تحلیلی-خبری درسانیوز؛ بیمهری به آخرین مدافع تپهحصار؛ روایتِ بازنشستگی اجباریِ باستانشناسی که تاریخ را نجات داد.
بیمهری به آخرین مدافع تپهحصار
اسماعیل یغمایی، باستانشناس برجسته ایران، سالها پیش بهدلیل اعتراض به اجرای طرح خط دوم راهآهن تهران–مشهد و عبور آن از مجاورت محوطه تاریخی «تپهحصار»، زودتر از موعد بازنشسته شد.
سالها بعد، همان طرح بهدلیل هشدارهایی که او داده بود، متوقف شد؛
اتفاقی که نشان داد مخالفت یغمایی نه اعتراضی شخصی، بلکه دفاعی جانانه از میراث فرهنگی کشور بوده است.
ماجرای یغمایی که صبح چهارشنبه در آغوش خاک آرام گرفت، فقط به بازنشستگی پیشازموعدش ختم نمیشود؛
این روایت، تصویری از دههها بیمهری به حافظهٔ تاریخی یک ملت است.
دوران سخت باستانشناسی در دهههای ۶۰ و ۷۰
در دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی، نگاه حاکم بر مدیریت کشور نسبت به باستانشناسی، همراه با بیاعتمادی بود
و همین رویکرد، فعالیت بسیاری از پژوهشگران این حوزه را با محدودیت روبهرو کرد. یغمایی نیز از این قاعده مستثنا نبود.
هرچند این محدودیتها مانع ادامهٔ کاوشهای او نشد، اما بخش مهمی از فعالیتهایش در شرایطی انجام گرفت
که نه آزمایشگاهی در اختیار داشت، نه زمینشناس، جانورشناس یا مورخی که بتواند یافتهها را برای بررسیهای تخصصی به آنها بسپارد.
بیمهری به یغمایی تنها به بازنشستگی زودهنگام خلاصه نشد.
او بهخاطر اعتراضی که امروز بسیاری از کارشناسان درستی آن را تأیید میکنند، از همان سالهای جوانی با محدودیت مواجه شد و بارها در مسیر فعالیت حرفهایاش مانع دید.
با این همه، گذر زمان بخشی از حقانیت او را ثابت کرد.
از مجاورت تپهحصار عبور کند
معصومه یغمایی، رئیس پژوهشکده باستانشناسی، به خبرنگار «درسانیوز» میگوید:
«اجرای طرح خط دوم راهآهن تهران–مشهد که قرار بود از مجاورت تپهحصار عبور کند،
به دلیل هشدارهای اسماعیل یغمایی متوقف شد و یکی از دغدغههای دیرینهٔ او برطرف گردید.»
یغمایی که بود و چه کرد؟
اسماعیل یغمایی، باستانشناس پیشکسوت و از چهرههای شاخص پژوهش، کاوش و حفاظت از میراث فرهنگی ایران، صبح روز یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵، پس از دورهای بستری بودن در بیمارستان، درگذشت و کشور یکی از حافظههای ملی خود را از دست داد.
شعر مشهور «روباه و زاغ» که سالها در کتابهای درسی خوانده میشد،
دوستدارانش، باستانشناسان و کسانی که شاهد فعالیت او در این سالها بودهاند، میگویند:
یغمایی را نمیتوان صرفاً یک باستانشناس برجسته معرفی کرد؛ او حافظهٔ یک ملت بود.
۲۷ شهریور ۱۳۲۰ در تهران و در خانوادهای هنرمند و فرهیخته به دنیا آمد.
پدرش، «حبیب یغمایی»، شاعر، نویسنده و مدیر مجلهٔ «یغما» بود و شعر مشهور «روباه و زاغ»
که سالها در کتابهای درسی خوانده میشد، سرودهٔ اوست.
در خانهای که اسماعیل در آن رشد کرد، ادبیات و تاریخ ایران بخشی از زندگی روزمره به شمار میرفت.
یغمایی دانشآموختهٔ دانشگاه تهران بود و در سال ۱۳۴۶ به ادارهٔ کل باستانشناسی ایران پیوست.
این، آغاز مسیری نزدیک به شش دهه بود که در آن، سراسر ایران به میدان پژوهش و کاوش او تبدیل شد.
او به نسلی از باستانشناسان تعلق داشت که ماهها با بیل، قلم، دفترچه و دوربین در دل کوه، دشت و بیابان زندگی میکردند تا لایههای پنهان تاریخ این سرزمین را آشکار کنند.
کارنامهٔ پژوهشی گسترده:
از شوش، هفتتپه و شهر سوخته گرفته تا چغاگاوانه، کنگاور، گرگان، قزوین، کرمان، مرودشت، بوکان، بهبهان، بوشهر و دیگر نقاط کشور.
او در تپهٔ قلایچی بوکان نیز به بررسی آثار تمدن مانایی پرداخت؛ پژوهشهایی که با کتیبهها و یافتههای این محوطه، بخشی از تاریخ شمالغرب ایران پیش از هخامنشیان را روشنتر کرد.
چرا یغمایی خانهنشین شد؟
کامیار عبدی، باستانشناس، با اشاره به اینکه اعتراض اسماعیل یغمایی به عبور راهآهن تهران–مشهد از محدودهٔ تپهحصار، در نهایت به بازنشستگی پیشازموعد او انجامید، به «پدرسانیوز» گفت:
«این اتفاق شاید مهمترین بیمهریای بود که در دوران فعالیت حرفهای او رخ داد.
تا جایی که یاد دارم، پس از این ماجرا و پیامدهای آن، روابط او با سازمان میراث فرهنگی تیره شد و دیگر سرپرستی کاوش مهمی را بر عهده نگرفت.»
با این حال، این اتفاق سبب نشد یغمایی از فعالیت علمی فاصله بگیرد.
«او پس از بازنشستگی نیز پژوهشهای خود را ادامه داد و بخش مهمی از وقتش را صرف تدوین گزارش کاوشهای پیشین، تألیف کتاب و مستندسازی نتایج سالها فعالیت باستانشناسی کرد.»
به گفتهٔ عبدی، یغمایی با وجود کنار گذاشته شدن از مسئولیتهای اجرایی، ارتباط خود را با پژوهش قطع نکرد
و تا سالهای پایانی عمر، در حوزهٔ باستانشناسی فعال ماند و آثار علمی ارزشمندی از خود بر جای گذاشت.
«انجام کاوشهای باستانشناسی در ایران مستلزم دریافت مجوز از پژوهشکدهٔ باستانشناسی است.
باستانشناسان نمیتوانند بهصورت مستقل حفاری کنند، بلکه باید درخواست خود را ارائه دهند و پس از تأیید صلاحیت علمی و طرح پژوهشی، مجوز دریافت کنند.»
از ویژگیهای برجستهٔ اسماعیل یغمایی، نویسندگی و توان روایتگری بود؛ او به شیوایی داستان کاوشها را روایت میکرد و خوانندگان آثارش را به میراث فرهنگی و اهمیت تاریخِ پشتِ محوطههای تاریخی علاقهمند میکرد.
عبدی در این باره میگوید: «او علاوه بر توانمندی در عرصهٔ میدانی، قلم بسیار خوبی نیز داشت.
متأسفانه برخی باستانشناسان در کاوش موفقاند اما نمیتوانند یافتهها را بهدرستی مستند کنند.
یغمایی هر دو ویژگی را داشت؛ هم در کاوش مهارت بالا و هم در نگارش گزارشهای علمی و تألیف کتاب توانمند بود.
به همین دلیل، آثار مکتوب متعددی از او بر جای مانده که امروز از منابع ارزشمند باستانشناسی ایران به شمار میروند.»
در دههٔ ۶۰ باستانشناسی به حاشیه رانده شد
یغمایی، مانند بسیاری دیگر از پژوهشگران همنسلش، حمایت نهادی کافی نداشت.
اما او به خاطر سکوت نکردن در برابر تخریبها و روحیهٔ انتقادیاش، با سختیهای بیشتری مواجه شد؛
در واقع، علاوه بر اینکه او را بازنشسته کردند تا نگرش انتقادیاش مانعی بر سر راه توسعهٔ نامتوازن نباشد، پشتیبانی نهادی را نیز که باید مدافع پژوهشگرانی چون او میبود، از دست داد.
حوزهٔ اصلی فعالیت یغمایی، باستانشناسی دورهٔ تاریخی بود و پژوهشهای او با اتکا به متون تاریخی، دادههای باستانشناسی و شواهد فرهنگ مادی انجام میشد.
او در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی آموزش دید؛ دورهای که باستانشناسی ایران بهتدریج با علوم میانرشتهای و رویکردهای نوین علمی آشنا میشد.
پس از انقلاب، این روند تا حد زیادی متوقف شد. در آن دوره، همنسلان یغمایی، در کنار باستانشناسان خارجی فعال در ایران، با نگاه ترکیبی به باستانشناسی آشنا میشدند؛
نگاهی که در آن، علاوه بر مطالعهٔ متون، از انسانشناسی و دیگر علوم میانرشتهای نیز برای تحلیل یافتهها استفاده میشد.
نسلی از باستانشناسان که با رویکردی علمی
اسماعیل یغمایی از شاگردان عزتالله نگهبان و فیروز باقرزاده بود؛ نسلی از باستانشناسان که با رویکردی علمی، پایههای باستانشناسی نوین ایران را استحکام بخشیدند و در پی تربیت نسل تازهای از پژوهشگران بودند،
اما تحولات پس از انقلاب، تداوم بخشی از این برنامهها را با وقفه و ناتمامی روبهرو کرد.
در دههٔ ۶۰، باستانشناسی عملاً به حاشیه رانده شد و حتی در مقاطعی، فعالیت در این حوزه با محدودیتهای جدی مواجه بود. این وضعیت در دههٔ ۷۰ نیز تا حد زیادی ادامه یافت.
در نتیجه، پژوهشگرانی مانند اسماعیل یغمایی که انتظار میرفت حاصل آموزشهای دههٔ ۵۰ را به ثمر برسانند،
با شرایطی مواجه شدند که گویی نهال تازهروییدهٔ فعالیتشان نیمسوخته باقی ماند. با این حال، آنها از تلاش دست نکشیدند.
یغمایی از اواخر دههٔ ۶۰ و همزمان با فروکش کردن بخشی از شرایط ناشی از انقلاب و تحولات سیاسی، پژوهشها و کاوشهایی در مناطق مختلف کشور مانند خوزستان، کردستان، بوشهر و برازجان انجام داد.
با این حال، این فعالیتها در زمرهٔ اولویتهای جدی کشور قرار نداشت و از پشتیبانی نهادی کافی برخوردار نبود؛
بنابراین تداوم این پروژهها بیش از هر چیز به تابآوری، پشتکار و توانایی فردی پژوهشگرانی مانند یغمایی وابسته بود.
میراث فرهنگی و باستانشناسی جایگاه مطلوبی در سیاستگذاریها
شهرام زارع، باستانشناس، در این باره به «درسانیوز» میگوید:
«در آن سالها، میراث فرهنگی و باستانشناسی جایگاه مطلوبی در سیاستگذاریها نداشت و حتی اشتغال در این حوزه گاه امری کماهمیت یا ناپسند تلقی میشد.
به همین دلیل، تحلیل کارنامهٔ پژوهشگرانی مانند یغمایی، بدون در نظر گرفتن آن شرایط تاریخی، تصویری ناقص ارائه میدهد.
محدودیتهای آن دوره باعث شد بسیاری از باستانشناسان ایرانی نتوانند همگام با دانش روز جهان پیش بروند
و از روشهای نوین کاوش، مطالعهٔ نظاممند مواد فرهنگی، آزمایشهای تخصصی و ظرفیتهای آزمایشگاهی بهره ببرند.»
زارع معتقد است که در آن دوره، امکان پژوهشهای میانرشتهای وجود نداشت؛
برای مثال، اگر استخوانی به دست میآمد، امکان ارجاع آن به متخصص انسانشناسی زیستی،
باستانجانورشناس یا دیگر متخصصان فراهم نبود.
در نتیجه، بخش مهمی از ظرفیت مطالعاتی از دست میرفت.
باستانشناس با انبوهی از مواد فرهنگی متعلق به هزاران سال پیش روبهرو بود،
اما ابزار، امکانات و زیرساختهای لازم برای خوانش و تفسیر دقیق این یافتهها را در اختیار نداشت.
به همین دلیل، بسیاری از دادههای ارزشمند امکان پاسخگویی به پرسشهای تاریخی یا تحلیل با روشهای علمی روز را پیدا نمیکردند.
ارزیابی باستانشناسی ایران در دهههای ۶۰ و ۷۰ باید با در نظر گرفتن شرایط سیاسی، وضعیت مطالعات علمی و میزان پشتیبانی نهادی انجام شود.
بدون توجه به این بستر تاریخی، نمیتوان دربارهٔ عملکرد باستانشناسان آن دوره قضاوتی منصفانه داشت.
پژوهشهای مرتبط با مجموعهٔ عیلامی ارجان در بهبهان
با وجود همهٔ این محدودیتها، اسماعیل یغمایی کاوشها و بررسیهای مهمی در نقاط مختلف کشور به انجام رساند؛
از جمله پژوهشهای مرتبط با مجموعهٔ عیلامی ارجان در بهبهان، همچنین بررسیهای باستانشناسی در ایذه، بهبهان، سمنان و دیگر مناطق.
آثاری که اگر امروز با امکانات و رویکردهای نوین دوباره مطالعه شوند، میتوانند اطلاعات ارزشمند و تازهای از تاریخ و فرهنگ ایران باستان در اختیار پژوهشگران قرار دهند.
میراث فرهنگی را قربانی مصلحتاندیشی نکرد
علیرضا افشاری، کنشگر میراث فرهنگی و عضو انجمن فرهنگی افراز، با اشاره به بازنشستگی اجباری یغمایی، به «درسانیوز» گفت:
«با وجود این، او تا پایان عمر از پیگیری مسائل مربوط به حفاظت از میراث فرهنگی و محوطههای تاریخی دست نکشید. اسماعیل یغمایی در میان جامعهٔ باستانشناسی از جایگاه و اعتبار ویژهای برخوردار بود.
هر زمان میان فعالان میراث فرهنگی، انجمنها یا نهادهای مرتبط اختلافی پیش میآمد و نیاز به فردی مورد اعتماد برای میانجیگری یا داوری بود، بسیاری یغمایی را انتخاب میکردند.
این اعتماد، حاصل سالها فعالیت حرفهای، استقلال رأی و خوشنامی او بود.»
این موضعگیری برایش هزینه داشته
افشاری میگوید:
اعتبار یغمایی بهحدی بود که نامش برای بسیاری از فعالان این حوزه، حتی فراتر از جایگاه سازمانیاش در میراث فرهنگی، شناخته میشد.
او همواره تلاش میکرد از اصول حرفهای و میراث فرهنگی دفاع کند، حتی اگر این موضعگیری برایش هزینه داشته باشد.
اسماعیل یغمایی در جامعهٔ باستانشناسی شخصیتی مورد احترام بود
این کنشگر میراث فرهنگی ادامه میدهد:
«امروز کمتر میتوان افرادی با چنین ویژگیهایی پیدا کرد. بسیاری ترجیح میدهند صرفاً از مواضع سازمان متبوع خود دفاع کنند تا مبادا با بیان دیدگاههای کارشناسی یا حمایت از میراث فرهنگی، متحمل هزینههای اداری یا حرفهای شوند؛
اما یغمایی منافع میراث فرهنگی را بر ملاحظات سازمانی ترجیح میداد و همین ویژگی، او را به شخصیتی مورد اعتماد تبدیل کرده بود.»
به گفتهٔ او، اسماعیل یغمایی در جامعهٔ باستانشناسی شخصیتی مورد احترام بود؛
زیرا همواره صادقانه بر مواضع کارشناسی خود میایستاد و بدون ملاحظه، کاستیها و ایرادها را بیان میکرد.
«او هیچگاه مصلحتاندیشی را جایگزین دفاع از میراث فرهنگی نکرد و همین صداقت و پایبندی به اصول، جایگاه ویژهای برای او ایجاد کرده بود.
یغمایی از جمله افرادی بود که اعتبار و اعتماد خود را نه از جایگاه اداری، بلکه از عملکرد حرفهای و صداقت در رفتار و گفتار به دست آورده بود.»
بیمهری در جواب شش دهه فعالیت برای میراث فرهنگی
اسماعیل یغمایی در طول بیش از شش دهه فعالیت حرفهای، در دهها پروژهٔ باستانشناسی در استانهای خوزستان، فارس، بوشهر، آذربایجان غربی، کرمانشاه، البرز و تهران حضور داشت.
کارنامهٔ او از بررسی و شناسایی محوطههای تاریخی تا سرپرستی کاوشهای بزرگ را دربرمیگیرد؛
کاوشهایی که بسیاری از آنها نقش مهمی در شناخت تاریخ و تمدن ایران ایفا کردند.
یکی از مهمترین پروژهها، کاوش کاخ هخامنشی بردکسیاه در دشتستان بوشهر بود؛
محوطهای که نشان داد گسترهٔ معماری و نظام حکومتی هخامنشیان تنها به تختجمشید و شوش محدود نبوده و جنوب ایران نیز جایگاهی مهم در این شبکهٔ سیاسی و اداری داشته است.
کاوش در محوطهٔ قلایچی بوکان در آذربایجان غربی نیز از دیگر نقاط درخشان کارنامهٔ یغمایی به شمار میرود.
یافتههای این محوطه، شناخت پژوهشگران از تمدن مانایی را دگرگون کرد و اهمیت شمالغرب ایران در هزارهٔ نخست پیش از میلاد را بیش از پیش آشکار ساخت.
پژوهشهایی که هر کدام بخشی از زوایای ناشناختهٔ تاریخ ایران را روشن کردند
یغمایی همچنین در پروژههای مهمی همچون گورستان شغاب بوشهر، آتشکدهٔ محمدآباد، شوش، شوشتر و دهها
محوطهٔ تاریخی دیگر نقشآفرینی کرد؛ پژوهشهایی که هر کدام بخشی از زوایای ناشناختهٔ تاریخ ایران را روشن کردند.
با این همه، اگر قرار باشد نام اسماعیل یغمایی با یک محوطهٔ تاریخی پیوند بخورد، آن محوطه، بدون تردید،
«ارجان» در خوزستان است. ارجان برای او صرفاً یک پروژهٔ پژوهشی نبود، بلکه بخشی از زندگی حرفهای و عاطفیاش را شکل میداد.
سالها در این محوطه کاوش کرد، دربارهٔ آن کتاب و مقاله نوشت و تا واپسین سالهای عمر، از اهمیت تاریخی و ظرفیتهای پژوهشی آن سخن گفت.
یغمایی، سال ۱۳۹۲، پس از ۲۹ سال، بار دیگر به محوطهٔ باستانی ارجان در بهبهان بازگشت؛
محوطهای که خود سالها پیش در آن کاوش کرده و بخشی از ارزشهای تاریخی آن را به جامعهٔ علمی معرفی کرده بود.
اما آنچه در این بازگشت دید، نه شکوه یک محوطهٔ تاریخی، بلکه نشانههای گستردهٔ تخریب و بیتوجهی بود.
دیدن ویرانیهای این محوطهٔ عیلامی، او را چنان متأثر کرد که بر ویرانههای آن اشک ریخت.
اشکهای او، بیش از هر سخنی، عمق دلبستگیاش به میراث فرهنگی ایران را روایت میکرد.
ارجان از مهمترین محوطههای باستانی جنوب ایران به شمار میرود؛ محوطهای که آثار ارزشمندی از دورهٔ عیلام نو و آغاز عصر هخامنشی را در خود جای داده و نقش مهمی در شناخت تاریخ جنوبغرب ایران دارد.
ارجان هنوز ناگفتههای بسیاری از تاریخ ایران را در دل خود پنهان کرده
یغمایی سالهای مهمی از زندگی حرفهای خود را صرف پژوهش و کاوش در این منطقه کرده بود
و تخریب آن را از میان رفتن بخشی از حافظهٔ تاریخی ایران میدانست.
یغمایی باور داشت ارجان هنوز ناگفتههای بسیاری از تاریخ ایران را در دل خود پنهان کرده است،
اما بخش مهمی از این ظرفیت علمی، در نتیجهٔ اجرای پروژههای عمرانی و بیتوجهی به مطالعات باستانشناسی، از میان رفت.
شاید به همین دلیل بود که هر بار از ارجان سخن میگفت، لحنش بیش از آنکه رنگ و بوی یک گزارش علمی داشته باشد، اندوه کسی را بازتاب میداد که بخشی از زندگی خود را از دست داده است.
توسعهٔ زمینهای کشاورزی و حفاریهای غیرمجاز، بارها آسیب دید
یغمایی در گفتوگویی در سال ۱۴۰۱ نیز با اندوه از سرنوشت ارجان سخن گفت و توضیح داد:
که این محوطه طی سالهای مختلف، از احداث کارخانهٔ سیمان و عبور تأسیسات نفتی گرفته تا توسعهٔ زمینهای کشاورزی و حفاریهای غیرمجاز، بارها آسیب دیده است.
او تأکید میکرد:
هر بخش از یک محوطهٔ تاریخی که بدون مطالعهٔ علمی نابود شود، در واقع صفحهای از تاریخ ایران برای همیشه از میان رفته است.
او بارها تلاش کرد برداشت رایج از باستانشناسی را اصلاح کند.
به باور یغمایی، باستانشناسی تلاشی برای شناخت انسان و شیوهٔ زندگی او در گذشته است.
همانطور که در مقدمهٔ کتاب «گیسوان هزارساله» (انتشارات دادکین) مینویسد:
«وقتی به یک تپهٔ باستانی کلنگ میزنی یا خاک یک معبد چند هزار ساله را زیر و رو میکنی یا به استخوانهای پوسیدهٔ یک خاکسپردهٔ پنج، شش هزار ساله دست میزنی، تازه آغاز کار است
و راهیابی به راز و رمز این دستیافتهها و آگاهی از چون و چراها، باورها، پیروزیها و شکستها و بسیاری دیگر، سخت دشوار است و گاه ناممکن.»
در بسیاری از گفتوگوهایش نیز بر این نکته تأکید میکرد که ارزش یک محوطهٔ تاریخی، تنها به اشیای کشفشده از آن نیست؛ آنچه اهمیت دارد، اطلاعاتی است که هر لایهٔ خاک در خود حفظ کرده است.
از همین رو، بیرون آوردن یک اثر بدون ثبت علمی و مطالعهٔ دقیق، از نگاه او چیزی جز نابودی بخشی از تاریخ نبود.
با این کارنامه و نگاه، اما بیمهریها بسیار رنجش داد.
او در مصاحبهای در سال ۱۳۹۶ گفته بود:
«لعنت ابدی بر پدر و مادر کسی که نعش مرا روی پلههای موزه بگذارد.
میخواهم پس از مرگ، روحم از دست این موجودات دورو در امان باشد.
بزرگداشت میخواهم برای چه؟ اگر کسی بزرگ باشد که دیگر هست،
اگر هم کسی کوچک باشد، مثل من، که اگر هم صد بار برایش بزرگداشت بگیرند، همان کوچک میماند.»
نتیجهگیری
این گزارش، روایتی مستند از زندگی، مبارزات و بیمهریهای واردشده به اسماعیل یغمایی، باستانشناس فقید ایرانی، ارائه میدهد.
از دفاع او از تپهحصار و بازنشستگی اجباریاش تا کاوشهای ارزشمند در ارجان و قلایچی،
همگی نشان از پایبندی او به اصول علمی و حفاظت از میراث فرهنگی دارد.
محتوای این مقاله برای پژوهشگران، فعالان میراث فرهنگی، دانشجویان باستانشناسی
و تمام کسانی که به تاریخ ایران علاقهمندند، منبعی معتبر و خواندنی است.
بیمهری به آخرین مدافع تپهحصار

