ترس از تکرار یک فروپاشی؛ طبیعت ایران در آستانه تکرار تاریخ؟
یادداشتی از اعظم چقازردی در پایگاه تحللی- خبری درسانیوز؛ وقتی ۱۴ سال پیش فعالیت خود را بهعنوان یک حفاظتگر حیاتوحش آغاز کردم، خیلی زود دریافتم که این مسیر با شنیدن روایتها گره خورده است.
سرزمین برای حفظ طبیعت ایستادگی کرده
روایتهایی از کسانی که سالها پیش از ما، در همین سرزمین برای حفظ طبیعت ایستادگی کرده بودند.
کنار محیطبانان قدیمی که در دل بیابان پای چای آتشی مینشینی، از روزهای خوب هم میگویند و میخندی.
اما در میان انبوه این خاطرات، دورهای هست که با مکثی سنگین تعریف میشود؛
دورهای که صداها پایین میآید و فضا پر از بغض و اشک میشود.
دوره زمان جنگ؛ دورهای که در روایتهای آنها، نه فقط یک «دوره»، بلکه یک فروپاشی محض بود.
فروپاشی آنچه سالها با زحمت بنا شده بود.
نماد احیای یک اکوسیستم
در پناهگاه حیاتوحش «موته»، جمعیت آهو که پس از دههها حفاظت به ۱۰ تا ۲۰ هزار رأس رسیده بود،
با گلولههای کلاشینکف شکار و با وانت منتقل میشد.
پس از آن، به گواه شاهدان عینی، کمتر از ۵۰ آهو در آن پهنه باقی ماند.
بدنهایی که روزی نماد احیای یک اکوسیستم بودند، به تودههایی از استخوان تبدیل شدند.
در بسیاری از مناطق، حفاظت بهعنوان امری باطل تلقی شد و
نتیجه چیزی نبود جز هجوم گسترده به مناطق تحت مدیریت.
زمینهای حفاظتشده تصرف شدند
مناطقی که حاصل سالها تلاش محیطبانان و کارشناسان بود، در کوتاهترین زمان ممکن از دست رفتند.
اما مصیبت تنها به شکار ختم نشد؛ زمینهای حفاظتشده تصرف شدند.
وسعت منطقه حفاظتشده «دشت ارژن» که روزگاری محل در نظر گرفتهشده
برای پروژه احیای شیر ایرانی بود، به کمتر از نصف کاهش یافت.
چاههای غیرمجاز در خلأ نظارت حفر شدند و دشتهایی که زیستگاه گونههای ارزشمند ایران بودند،
به مراتع دام مبدل شدند.
ساختن آیندهای روشنتر
بازگشت آسان نبود. بیش از چهار دهه زمان و هزینه صرف شد تا اندکی از آنچه رفته بود، بازگردد.
چهار دهه تلاش و ازدسترفتن عمرهایی که میتوانست صرف ساختن آیندهای روشنتر شود،
نه بازسازی گذشتهای ویران.
بااینحال، همه چیز بازنگشت؛ بخش بزرگی از آنچه از دست رفت، برای همیشه از دست رفت.
امروز، در روزهایی که جان انسانها به عدد تبدیل میشود،
زیرساختها تخریب میشوند و آینده نامطمئن، چشمهای ما، علاوه بر گریان، سرشار از نگرانی است.
تغییر ارتباط انسان و طبیعت در ایران
نگران از تکرار همان فاجعهای که یکبار تجربهاش کردهایم.
با این حال، در این دوره زمانی، نشانههایی از جنس امید نیز دیده میشود؛
نشانههایی از تغییر ارتباط انسان و طبیعت در ایران.
«همای سعادت» در طالقان، یادآور فرهنگ غنی همزیستی با گونههای جانوری شد.
مهار آتشسوزی در جنگلهای باستانی ایران
«پیروز»، یوزپلنگ ایرانی، به نمادی از اصالت و دلبستگی یک ملت تبدیل شد.
همچنین، کمکهای مردمی و تلاش بیوقفه حفاظتگران و جنگلبانان برای مهار آتشسوزی
در جنگلهای باستانی ایران، نشان داد که این پیوند تا چه حد قوی و زنده است.
اینها، البته، فقط اتفاق نبودند؛ نشانه بودند.
نشانههایی از اینکه ارتباط ایرانیان و طبیعت به شکلی متفاوت و این بار زیباتر شکل گرفته است.
حافظان طبیعت دیگر فقط محیطبانان نیستند
بااینحال، در روزهای جنگ، نگرانی ما فقط از «اکنون» نیست.
امروز، بیش از هر زمان باید به خودمان یادآوری کنیم: این بار، اگر چیزی قرار است حفظ شود،
فقط با حضور ما حفظ میشود.
حافظان طبیعت دیگر فقط محیطبانان نیستند؛ تکتک ما هستیم.
اگر این ارتباط عمیق بین ما و طبیعت پابرجا بماند، طبیعت نیز باقی خواهد ماند و اگر از بین برود،
باز هم سالها زمان لازم خواهد بود تا چیزی دوباره ساخته شود؛
چیزی که شاید دیگر هرگز شبیه به گذشته نباشد.
ترس از تکرار یک فروپاشی؛ طبیعت ایران در آستانه تکرار تاریخ؟
